روایت دیوارها علامتگذاری خانهها و دیوارها معمولاً با هدف ایجاد بازدارندگی انجام میشود. منطق آن ساده است: شخصیسازی تهدید برای شکستن پیوندهای اجتماعی، و حریم خصوصی، آخرین لایهی اعتماد عمومی است و عبور از آن، بیش از آنکه نشانهی قدرت باشد، علامت نااطمینانی ساختاری است. در بسیاری از تجربههای مشابه، چنین اقداماتی نتیجهای معکوس داشتهاند. دیواری که علامتگذاری میشود، دیگر صرفاً متعلق به یک فرد نیست؛ به نشانهای عمومی بدل میشود که ساکنان یک محله را در موقعیتی مشترک قرار میدهد. ترس، از احساسی فردی به تجربهای جمعی تبدیل میشود و همین جابهجایی، کارکرد اولیهی تهدید را تضعیف میکند.
در این چارچوب میتوان از تغییر کارکرد دیوار سخن گفت. دیوار از سطحی خاموش به رسانهای ناخواسته بدل میشود؛ رسانهای که نه پیام رسمی را بازتولید میکند و نه بهسادگی قابل حذف است. هر نشانه، یادآور این واقعیت است که امر سیاسی به درون زندگی روزمره نفوذ کرده و در چارچوب رسمی قابل مهار نیست. وضعیت، پیوندهای خاموش و مؤثر ایجاد میکند. افرادی که پیشتر رابطهای با یکدیگر نداشتند، اکنون خود را در شرایطی مشابه میبینند. «بینشانبودن» دیگر بهمعنای در امانبودن نیست و همین آگاهی، شکل تازهای از همبستگی محلی را پدید میآورد؛ همبستگیای که نه سازماندهیشده است و نه نمایشی.
شاید این نشانهها مسیر فشار یا بازداشت را کوتاه نکنند، اما واقعیتی مهمتر را آشکار میکنند: فرسایش اعتبار نظم امنیتی. نظمی که برای اعمال کنترل ناچار است تا سطح دیوارهای محلهها پیش برود، ناخواسته اعتراف میکند که ابزارهای پیشین کارایی خود را از دست دادهاند. در چنین وضعیتی، دیوارها فقط دیوار نیستند؛ آنها به زبان آمدهاند و نشان میدهند ترس، دیگر یکطرفه نیست.