نخست: آیا این اقدام ناشی از دوگانگی در ساختار قدرت بوده است؛ زیرا در تشییع پیکر آیتالله خامنهای، جناح استشهادی ایدئولوژیک با برافراشتن بنرها و پرچمها، تیم بقاطلب مذاکرهکنندگان را مورد توهین، ناسزا و تهدید قرار دادند و خواهان ترور ترامپ و پایان تفاهمنامه شدند.
دوم: حمله به نفتکشها احتمالاً در نهان یک راهبرد هماهنگ برای افزایش اهرم فشار و امتیازگیری تلقی میشود؛ زیرا آنان اطمینان یافتهاند که ترامپ خواهان گسترش جنگ نیست. اما بههرحال، شکلگیری این حمله، فارغ از منشأ آن، بلافاصله با اقدام متقابل آمریکا در حمله به بیش از دهها هدف نظامی و راهبردی در جنوب و دو پل راهآهن مهم و راهبردی آقتکهخان و دگونجی در آققلا در استان گلستان، که ایران را از طریق آسیای مرکزی به چین وصل میکند، منجر شد و خسارات به کشور وارد کرد.
پس از این حوادث ترامپ تفاهمنامه را پایانیافته اعلام کرد و ادامه توافق با جمهوری اسلامی را منتفی دانست. گرچه قطعیت این اظهارات با توجه به پیشینه روانشناختی، روانشناسی رفتاری ترامپ، محل تردید است، اما به گزارش انبیسی حملات هفدهم تیرماه به شناورها به عناصر خودسر یا خارج از کنترل نسبت داده شده و اشتباه ناخواسته یا خطای سیستمی تقلیل داده است.
همزمان، بنا به گزارش العربیه، ترامپ خواهان تعهد علنی و صدور بیانیه رسمی از سوی جمهوری اسلامی درباره امنیت کشتیرانی و باز بودن تنگه هرمز شده و این موضوع را شرط ادامه روند دیپلماتیک میداند؛ که مورد پذیرش جمهوری اسلامی قرار نخواهد گرفت، زیرا قدرت ژئوپلیتیک سپاه با از دست دادن کنترل و مدیریت تنگه تضعیف خواهد شد. حتی قالیباف، مذاکرهکننده ارشد، نیز اظهار داشته که اهرم تنگه هرمز را از دست نخواهد داد.
تنگه هرمز، گرچه ممکن است در بلندمدت به سبب یافتن راههای جایگزین توسط کشورهای ذینفع از اهمیت ژئوپلیتیک کنونی برخوردار نباشد، اما بهعنوان یک متغیر راهبردی اکنون از چنان اهمیتی جهانی برخوردار است که در صورت ادامه حملات جمهوری اسلامی به کشتیرانی، احتمال ائتلاف نظامی بین این کشورها و هماهنگی امنیتی بیشتر میان آنان و آمریکا را افزایش میدهد. ضمن آنکه در شرایط خاص، با ملاحظات سیاسی و حقوقی، ممکن است پای ناتو نیز در راستای بازگشایی تنگه به منطقه کشیده شود.
گرچه اعتبار تفاهمنامه آسیب دیده و سطح بیاعتمادی افزایش یافته است، اما هنوز پایان زودهنگام تفاهمنامه قطعیت نیافته و احتمالاً ادامه آن مستلزم سازوکار جدید و تضمینها و راستیآزمایی مرحلهبهمرحله اقدامات دو طرف، بهویژه بازرسی سایتهای هستهای تخریبشده ایران از سوی آژانس و احتمالاً کارشناسان خواهد بود. لذا نمیتوان قاطعانه نسبت به پایان یافتن مذاکره و مرگ دیپلماسی نظر داد. اگر چنین بود، میانجیگران از تلاش برای از سرگیری مذاکرات بازمیایستادند؛ این در حالی است که گرچه عملیات خشم اقتصادی یا محاصره دریایی ایران مجدداً آغاز شده، اما بر تلاشهای آنان نیز افزوده شده است.
بر اساس علم و تجربه در روابط بینالملل، در موقعیت آتشبس شکننده، لحن تند و تقابلی الزاماً به معنای پایان یافتن دیپلماسی نیست و حتی در مواقع بحرانی، پس از یک توقف کوتاه، از سر گرفته شده است. لذا در شرایط کنونی به نظر میرسد ادامه دورهای از تنش و زد و خوردهای مقطعی، همراه با تلاش برای بازگرداندن مذاکرات را تجربه کنیم؛ ضمن آنکه هر اتفاقی میتواند به گسترش کارزار یا احیای دیپلماسی منجر شود. گرچه احیای دیپلماسی ممکن است به پایان جنگ و ستیز و توافق منجر نشود، اما در عرف روابط بینالملل، «تنش کنترلشده همراه با مذاکره» غیرمعمول نیست و ممکن است سالها در سایه تنش ادامه یابد.
اگر هیچیک از طرفین حاضر نباشد در موضوعات اصلی امتیاز بدهد، مذاکرات ممکن است صرفاً به ابزاری برای خرید وقت و مدیریت بحران تبدیل شود، نه حل آن.
اما آنچه این دیپلماسی را از موارد مشابه تاریخی خود متمایز میسازد، افق زمانی تصمیمگیری ترامپ و ویژگیهای شخصیتی او نظیر خودشیفتگی، تمایل به نمایش قدرت، علاقه به پیروزی آشکار در مذاکرات و حساسیت به افکار عمومی در مورد موفقیت یا شکست است که از انگیزه وی در پذیرش مذاکرات فرسایشی میکاهد. لذا قطعاً تلاش خواهد کرد ضمن ادامه مذاکرات فرسایشی، با تشدید فشارهای سیاسی و اقتصادی و ناتوانسازی حکومت در مدیریت بحران داخلی، یا در نهایت با اقدام نظامی، مسئله جمهوری اسلامی را در زمان خود حلوفصل کند و آن را نیمهتمام به خلف خود تحویل ندهد.
اما هدف استفاده از اهرم تنگه هرمز، حمله به کشورهای منطقه و بالا بردن سطح تنش، حفظ وضع موجود و فشار بر آمریکا در امتیازگیری است تا با منطق «از این ستون به آن ستون فرج است»، این شیوه را تا پایان ریاستجمهوری ترامپ ادامه دهد.
وضعیت کنونی تا جایی برای ترامپ قابل تحمل است که اطمینان یابد دیپلماسی برای دستیابی به اهدافش، در محدوده افق تصمیمگیری وی، کارساز نیست یا توافق محدود، دستاورد سیاسی محسوب نمیشود. با این حال، با افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی، سعی در فرسایش قدرت نظامی جمهوری اسلامی خواهد کرد تا حمله نهایی را با همراهی اسرائیل آغاز کند.
حال این پرسش مطرح است که آیا این سناریو ترامپ را به اهداف خود میرساند یا خیر؟
در تحلیل سیاسی، بهویژه در بحرانهای پیچیده، بهتر است میان سناریوی قطعی و سناریوی محتمل تفاوت قائل شویم.