اما در دوران آتشبس شکنندهای که با پیشنهاد ترامپ برقرار شد، اولویت بازگشایی تنگه هرمز که پدیدآورنده بحرانهای انرژی و اقتصادی جهان بود، بر مطالبات پیشین ترامپ ارجحیت یافت و ترامپ را در وضعیت مسئولیت انسداد تنگه و پاسخگویی به کشورهایی که از این وضعیت زیان دیده بودند قرار داد. زیرا اگر جنگی درنمیگرفت، تنگه هرمز نیز مسدود نمیشد. به همین دلیل اتحادیه اروپا و انگلستان به درخواست ترامپ مبنی بر همکاری در بازگشایی تنگه پاسخ منفی دادند که خشم ترامپ را برانگیخت.
اینک، به گفته ترامپ، مذاکرات به نتیجه رسیده و تفاهمنامهای که اولویت آن بازگشایی تنگه هرمز است، البته با تأکید مکرر ترامپ بر اینکه «جمهوری اسلامی نباید به سلاح هستهای دست یابد»، ظاهراً به امضای طرفین رسیده و روز جمعه در ژنو رسمیت خواهد یافت. اما از دیدگاه ناظران سیاسی بینالمللی، این توافق پیروزی و دستاوردی برای ترامپ محسوب نمیشود؛ زیرا عقبنشینی ترامپ و اعلام آتشبس تحت عنوان ترجیح دستیابی به اهداف از طریق مذاکره و نه جنگ، واقعیتهای قدرت را به زعم جمهوری اسلامی به نفع آنان تغییر داد و لذا با بستن تنگه هرمز موقعیت ژئوپلیتیک خود را تقویت نمود تا با کارت تنگه هرمز، با قدرت بیشتری مذاکرات را آغاز کرده و امتیازات بیشتری کسب کند.
اما از آنجایی که بقای جمهوری اسلامی به مواضع ایدئولوژیک و اعتقادی خود پیوند خورده است، قطعاً از مواضع خود عقبنشینی نخواهد کرد و اصولگرایانِ به ظاهر انقطاعیِ بقاطلب نیز با تمسک به ابزار مذاکره، فریب و تطویل آن به انحای مختلف، از ایدئولوژی خود دست نمیکشند؛ لذا مناقشات و اختلافات فیمابین همچنان باقی خواهد ماند.
* اینک آنچه طرفین بر اساس تفاهمنامه بر آن اتفاق نظر دارند، فرصت ۶۰ روزهای است که باید مشکلات پیرامونی را در این مدت حلوفصل کرده و به صلح دائم برسند. این فرصت، همان استراتژی جمهوری اسلامی در مذاکره برای کش دادن مذاکرات است.
*البته هنوز متن این تفاهمنامه منتشر نشده و عدم آگاهی دقیق نسبت به محتوای آن، تنور روایتسازی را گرم کرده و مفاد متفاوتی از هر دو سو روایت میشود.
روایت ترامپ، رفع فوری انسداد تنگه در روز جمعه از سوی جمهوری اسلامی و آزادی تردد شناورها به شیوه گذشته، بدون پرداخت عوارض از سوی ایران، و برداشتن محاصره دریایی آمریکاست؛ در حالی که روایت ایران در مورد بازگشایی تنگه، معطوف به شناخت حق حاکمیت، مدیریت و اخذ عوارض از شناورهاست.
*خواست جمهوری اسلامی در مورد آزادسازی ذخایر ایران نیز در تنافر با اظهارات ترامپ است که بارها اعلام کرده پولی به جمهوری اسلامی پرداخت نمیشود. موارد غیرشفاف دیگری نظیر ابهام در سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا و متحدانش برای بازسازی ایران، درخواست غرامت جنگ از سوی ایران و سایر مسائل پیرامونی مورد اختلاف، موضوع روایتهای متفاوتی از سوی طرفین شده است.
* آنچه متن این تفاهمنامه را زیر سؤال میبرد، کنار گذاشتن محدودیت برد موشکهای دوربرد و نیروهای محور مقاومت است که بیانگر عقبنشینی ترامپ از مواضع قبلی و عدول از تعهدات وی نسبت به اسرائیل است؛ امری که قطعاً نه مورد پذیرش نتانیاهو و نه نفتالی بنت و یا یائیر لاپید، نخستوزیران احتمالی آینده اسرائیل، خواهد بود. آنان در مورد ساقط کردن رژیم جمهوری اسلامی مواضع بهمراتب تندتری نسبت به نتانیاهو، که در بنبست و تحت فشار ترامپ قرار دارد، دارند. زیرا از منظر آنان خطر جمهوری اسلامی، که اخیراً نیز یک بازه زمانی ۱۵ ساله برای محو اسرائیل مطرح کرده، رفع نمیشود و تهدیدی جدی برای موجودیت اسرائیل همچنان باقی است.
* کنار گذاشتن موضوعات موشکی و نیابتی از مذاکرات را به منزله مجوزی برای گسترش صنایع موشکی و به رسمیت شناختن حزبالله به عنوان شاخه نظامی برونمرزی جمهوری اسلامی از سوی آمریکا میدانند. لذا چنانچه تفاهمنامه رسمیت یابد، اسرائیل مانع بالقوهای در مسیر اجرای آن است.
طرفه آنکه بخشی از ساختار قدرت، یعنی اصولگرایان استشهادی آخرالزمانی نیز هرگونه توافقی با آمریکا که قاتل رهبر انقلاب است را برنمیتابند و عاملان و بانیان توافق را به چالش کشیده و با استفاده از هر ابزاری آن را از مسیر اجرا منحرف میسازند.
* رسمیت یافتن این تفاهمنامه، حتی اگر به رفع انسداد تنگه هرمز هم منجر شود، بیش از آنکه جهان را از رفع یا تقلیل بحران انرژی منتفع سازد، به نفع ایران خواهد بود؛ زیرا کشور را از خطر کمبود کالاها و بروز احتمالی قحطی نجات میدهد.
سخن آخر آنکه آمریکا و جمهوری اسلامی هر دو به دنبال مستمسکی برای ادامه آتشبس شکننده هستند؛ لذا دستاورد هر دو طرف، خارج شدن از جنگ است، اما مشکل همچنان باقی خواهد ماند و احتمالاً تمدید مجدد آتشبس یا آغاز جنگی دیگر، متأثر از تابآوری ترامپ در برابر شرایطی خواهد بود که اعتبار سیاسی وی را به مخاطره اندازد.