لذا هر توافقی با عمان انجام شود بمنزله باز گشت وضعیت تنگه هرمز به قبل از جنگ نیست .طرفه آنکه شروط تعیین شده از سوی جمهوری اسلامی برای باز گشایی تنگه به وضعیت پیشا جنگ، این باور را تقویت میکند که هدف جمهوری اسلامی دست کشیدن از اهرم ژئوپلیتیک تنگه هرمز نخواهد بود . زیرا هیچ اهرم دیگری حتی انرژی هستهای کارآمد تر از کنترل تنگه با هدف ایجاد بحران انرژی و اقتصادی که دامنه آن بسیار فراتر از منطقه رفته، برای افزایش فشارهای بینالمللی و داخلی آمریکا بر ترامپ نیست . ضمن آنکه به فهم جمهوری اسلامی طولانی تر شدن بحران تنگه هرمز، اولویت آمریکا را بر مهار آن متمرکز کرده و سایر مباحث از جمله پروژه هستهای و انتقال اورانیوم غنی شده فعلا” به حاشیه رانده شده. زیرا فعال شدن تفاهمنامه اسلام آباد معطوف به باز گشایی تنگه هرمز است . بر این اساس جمهوری اسلامی شروطی نظیر پرداخت غرامت جنگی ،اعلام پایان جنگ با ایران و نیروهای نیابتی مرتبط در لبنان و عراق و یمن و فلسطین، لغو کلیه تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدود شده، خروج آمریکا از منطقه، که بیش از شروط مطرح شده در تفاهمنامه اسلام آباد است، را مطرح کرده، که توافقی بر سر باز گشایی تنگه هرمز صورت نگیرد .
زیرا برخی از شروط تعیینی، از مواردیست که باید بصورت مرحلهای در تفاهمنامه اسلام آباد در مقابل انجام تعهدات طرفین حلوفصل گردد .این بمفهوم کنار گذاردن تفاهمنامهای است که جمهوری اسلامی مدعی نقض آن از سوی آمریکا است . و باز گشایی آن بگفته وزیر امور خارجه منوط یه جبران موارد نقض تفاهمنامه از سوی آمریکاست . این اظهارات در کنار شروط تعیینی در واقع باز شدن تنگه را به اولویت نخستین ترامپ تبدیل کرده و مذاکره در مورد موضوعات اصلی دلیل آغاز نبرد را به تعویق انداخته یا به تعبیری تعلیق به محال نموده . بدین ترتیب دیپلوماسی تقابلی آمریکا و جمهوری اسلامی وارد فاز جدیدی شده که نقطه عطف آن بازگشایی تنگه هرمز است که با شروط پیشنهادی جمهوری أسلامی عملا" تفاهمنامه إسلام آباد. بی اعتبار شده است . اما پرسش كلیدی اینست كه تاب آوری تداوم بسته ماندن تنگه هرمز كه ٩٠٪ تجارت خارجی جمهوری اسلامی بآن وابسته است چقدر خواهد بود . زیرا با در نظر گرفتن افزایش تنگناهای ارزی و اختلال در تأمین مالی و لوجستیکی جنگ و مهار ناترازی های داخلی . و تشدید تحریمها و محاصره دریائی آمریکا، ممکن است معادله واقعیات قدرت و توان کنترل ساحلی و ظرفیت اجرایی جمهوری اسلامی بنفع طرف مقابل تغییر کند . این همان هدفی است که ترامپ مترصد تحقق آنست و آنرا بر جنگ ترجیح میدهد. زیرا بنظر میرسد هزینه های انتظار ترامپ برای باز گشایی تنگه با اثر بخشی فشارهای اقتصادی و سیاسی، کمتر از مخارج یک جنگ فراگیر است . اما این استراتژی در کوتاه مدت جواب نخواهد داد از سوی دیگر افق تصمیم گیری ترامپ نیز محدود است . و هدف اصلی او یعنی محروم کردن جمهوری اسلامی از هرگونه فعالیت هستهای و تعیین تکلیف اورانیوم های با غنای ۶۰٪ منوط به توقف انسداد تنگه هرمز است .و لذا وقوف دارد که در فرایند مذاکره تکرار شونده، عنصر زمان را از دست ندهد . با این اوصاف چنانچه باحتمال ضعیف در کوتاه مدت توافقی در باره امنیت یا باز گشائی تنگه هرمز نیز حاصل شود الزاما” به معنای حرکت جمهوری اسلامی بسمت توافق جامع مورد نظر ترامپ نیست زیرا جمهوری اسلامی در موضوعاتی که آنها را بخشی از هویت و بقای نظام میداند فاقد انعطاف پذیری است. لذا بنظر نمیرسد که از پروژه هستهای و غنی سازی که بنا بر گزارشات متفاوت تخمینی، حدود یکتریلیون دلار هزینه و سالها زمان مصروف آن شده، دست بکشد و اورانیوم غنی شده را بخارج ارسال کند . ترفند جمهوری اسلامی طی سالها با بازی تکرار شونده مذاکرات و طرح موضوعات جدید، خرید زمان و مدیریت بحران بوده تا مذاکرات به مرحله نهائی پروژه هستهای و غنی سازی نرسد. ضمنا در روابط بینالملل بسیار تجربه شده که کشورها گاهی بر سر یک موضوع محدود به توافق میرسند، در حالی که اختلافات اساسی در موضوعات دیگر همچنان باقی میماند.
لذا پیوند دادن موضوع تنگه هرمز با مسئله هستهای در حالیکه درست بنظر میرسد اما قطعیت ندارد .
از این منظر توافق احتمالی جمهوری اسلامی برای باز گشایی هرمز فی الواقع برای دستیابی به توافق جامع یعنی تسلیم در برابر آمریکا نیست بلکه بدنبال راههایی برای کش دادن آنست، از جمله با توجه به افزایش تعداد تجمعات شبانه و تبلیغات مداحان و شعارهای مخالف توافق و اتهام زنی بمذاکره کنندگان اکر هم احتمالا”یک برنامه ریزی مشترک دو جناح نباشد قطعا از منظر طیف مذاکره کنندگان، بهانه ایست برای بعقب انداختن توافق و خرید وقت از آمریکا برای پایان دادن به اختلافات داخل و جلب توافق مخالفان در راستای توافق نهایی که هدف اصلی ترامپ است اما این رویداد هیچگاه اتفاق نخواهد افتاد زیرا بعید نیست در صورت توافق، معضلات داخلی بسیار پر رنگ تر خود را نشان دهند، و دولت با خزانه خالی قادر به مدیریت آن نباشد و لذا بر چالش های درونی جمهوری اسلامی افزوده خواهد شد. ضمن اینکه برخی بازیگران داخلی از تداوم تحریمها یا وضعیت مبهم موجود سود اقتصادی یا سیاسی میبرند، موضوعی است که در محافل کارشناسی مطرح است ازجمله تراستیها و یا به بیانی دیگر کاسبان تحریم که از قدرت توأمان سیاسی و اقتصادی برخوردارند و از دور زدن تحریمها ثروت های افسانهای اندوختهاند، در مسیر توافق سنگ اندازی کرده و در تقویت تداوم وضع موجود میکوشند و با چاشنی قدرت مالی و پروپاگاندای گسترده مداحان حکومتی، هرگونه توافقی با آمریکا را خیانت به آرمانهای جمهوری اسلامی معرفی میکنند .
اما توافق هستهای تنها موضوع مناقشه فیمابین آمریکا و اسرائیل نیست در واقع، پرونده ایران و آمریکا مدتهاست که صرفاً یک اختلاف دوجانبه نبوده، بلکه با امنیت منطقه، بازار انرژی، رقابت قدرتهای بزرگ و نظام عدم اشاعه هستهای و رویکرد اسرائیل گره خورده است. به همین دلیل بازیگران متعددی در آن ذینفع هستند. لذا هر اقدام آمریکا بر علیه جمهوری اسلامی نباید منافع آنان را بخطر اندازد . بطور مثال اقدام نظامی آمریکا برای باز گشائی تنگه هرمز خطر گسترش درگیری در منطقه، تأثیر بر بازار انرژی، واکنش متحدان و پیامدهای داخلی را در پی خواهد داشت . که هزینه های اقتصادی و سیاسی جنگ را برای آمریکا افزایش خواهد داد . و جمهوری اسلامی با توجه به این محظورات است که سطح تنش را برای حصول امتیازات بیشتر و عقب نشینی آمریکا بالا میبرد .
اینک ترامپ که در مقابل ترفند بستن تنگه هرمز، که در حقیقت مذاکرات را به بن بست کشانده، قادر به تصمیم گیری قاطع نظامی که معمولا” تحت تأثیر مجموعهای از عوامل راهبردی سیاسی، حقوقی و بینالمللی اتخاذ میشود نیست، لذا سیاست افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی را با تشدید محاصره دریایی با ۲۰ ناو جنگی، بر اقدام نظامی گسترده ترجیح میدهد و لذا عنصر زمان را بیش از هر عامل دیگری تعیین کننده میداند، در حالیکه کرانه زمانی او در تصمیم گیری محدود است و مایل نیست مسئله جمهوری اسلامی را نا تمام به جانشین خود منتقل کند .
مضاف آنکه اقدام نظامی نیز تضمین کننده حل مسآله نیست حتی اگر بک عملیات نظامی به بخشی از زیر ساختها آسیب بزند ممکن است پیامدهائی ایجاد کند که هزینه های آن برای همه طرفها بسیار بالا باشد، به همین دلیل تصمیم گیران معمولا” تا زمانیکه گزینه های دیگری نظیر حملات محدود به زیرساختهای نظامی و اقتصادی، تهدیدات قاطع که موجودیت جمهوری اسلامی را بخطر افکند، ترور شخصیتها، خلع سلاح کامل نیروهای نیابتی و تضعیف هرچه بیشتر توان نظامی جمهوری اسلامی برای رسیدن به توافق جواب ندهد، به حمله نظامی گسترده متوسل نمیشوند . گرچه در تسریع باز گشائی تنگه هرمز و روشن شدن برنامه هستهای ایران، اجماع جهانی وجود دارد اما در چگونگی حل آن آراء مشترکی وجود ندارد .بنا بر برخی گزارشات تءیید نشده ترامپ احتمالا” حاضر است به باز گشائی تنگه هرمز اکتفا و آن را بعنوان یک دستاورد سیاسی به جهان بفروشد اما یک توافق بدون حل ریشهای نمیتواند موفقیتی برای او کسب کند .
نکته بسیار مهم آنکه آمریکا بر خلاف جمهوری اسلامی تنها برای خواست خود تصمیم نمیکیرد . بلکه بر اساس منطق هزینه- فایده عمل میکند . لذا چنانچه کاخ سفید باین جمع بندی برسد که دیپلوماسی به بن بست کامل رسیده، فشار حداکثری اثر افزایشی ندارد و برآورد هزینه اقدام نظامی از هزینه ادامه وضعیت موجود کمتر است، آنگاه احتمال توسل یه گزینه نظامی دور از ذهن نخواهد بود، اما اینکه دیر یا زود چنین جمع بندی شکل گیرد هنوز از قطعیت برخوردار نیست .