ماجرا از این قرار است که دولت امسال ۳ میلیارد دلار ارز برای واردات تلفن همراه اختصاص داده بود؛ از این مبلغ، ۲ میلیارد دلار به سه شرکت داده شد و یک میلیارد دلار به بقیه واردکنندگان تلفن همراه رسید. تبعیض اعتراض را کلید زد. کسبه پاساژ علاءالدین و چارسو وقتی تبعیض را دیدند دست به اعتصاب زدند و مغازههای خود را بستند. اعتراض ابتدا صنفی و در اعتراض به بیعدالتی بود، اما تبدیل به اعتراض سیاسی و در انتها به خشونت کشیده شد.
آنچه مردم را در گذر زمان ناراضی کرده، تنها تبعیض نبوده، بلکه نبود انتخابات آزاد بدون فیلتر نظارت استصوابی شورای نگهبان، فیلترینگ، فساد، خودی و غیرخودی، موضوع حجاب و... بوده است. مهمتر اینکه اکثریت کنار گذاشته شد و اقلیت جای اکثریت را در همه سطوح گرفت. نمایندگان چنددرصدی جای نمایندگانی را گرفتند که از مجالس اول، دوم، سوم، ششم و دهم بیش از ۵۰ درصد آرای واجدان شرایط را داشتند.
وقتی علت مشخص است، آیا نباید با علت از جمله ارزی که باید به همه واردکنندگان تلفن همراه داده میشد اما که به سه شرکت داده شد ـ رسیدگی و برخورد شود؟ اگر قرار است افکار عمومی اقناع شود ـ که سخت است ـ باید به سراغ علتها رفت، نه معلولها.
اول؛ تعداد کشتههای وقایع دیماه که رسمی اعلام شده 3117 نفر است. فرق نمیکند که اینها مردم بودند یا نیروهای امنیتی. اینها همگی شناسنامه ایرانی داشتند و ایرانی بودند. کشته شدن هر ایرانی همه را نگران و اندوهگین میکند. جان-هایی که گرفته شد نتیجه حکمرانی بد بوده است.
دوم؛ روایتی وجود دارد که میگوید پشت صحنه وقایع خونبار دیماه، آمریکا، اسرائیل و گروههای تروریستی بودهاند. اگر چنین است، چرا حاکمیت نتوانست بهموقع با دیپلماسی جلوی اقدامات مخرب آمریکا و اسرائیل را بگیرد و مانع ورود افراد مسلح به کشور شود؟ اگر پیشگیری میشد، خون ایرانی بر زمین ریخته نمیشد و مسئله ایجاد نمیکرد. یک سوزن به خود بزنید و یک جوالدوز به دیگری.
سوم؛ پژوهشی توسط عمادالدین باقی، پژوهشگر دینی و سیاسی انجام شده و در کتابی با عنوان «بررسی مسائل انقلاب ایران» به چاپ رسیده است. در این کتاب تعداد کشتهها از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، 3164 نفر بوده است؛ یعنی ۴۷ نفر بیشتر از کشته های دی 1404 .
چهارم؛ مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، دستور داده تعداد کل کشتهها از دو طرف اعلام شود. اگر چنین شود، آمار دقیق مشخص خواهد شد و به گمانه زنیها پایان خواهد داد.
پنجم؛ وزیر خارجه بعد از جنگ ۱۲ روزه و وقایع دیماه به جای یک دیپلمات مانند فرمانده جنگ صحبت میکند و میگوید دست ما روی ماشه است و آماده مذاکره و آماده جنگ هستیم و تحریم را برکت میداند. آقای عراقچی میداند که اگر قرار بود مصالحهای صورت بگیرد، در پایان دولت روحانی، دولت رئیسی یا ماههای اول دولت پزشکیان شدنی بود، نه حالا که کار از کار گذشته و او در ترکیه برای مذاکره رایزنی میکند.
ششم؛ فشار اروپا و آمریکا بر ایران افزایش یافته است. اروپا سپاه را در فهرست گروههای تروریستی قرار داده است. چه شد که به اینجا رسیدیم؟ در این شرایط، وزیر خارجه صحبت از مذاکره منصفانه، برابر و احترام آمیز میکند. او یا خود را به تغافل میزند یا نمیداند که ایران و آمریکا با یکدیگر برابر نیستند و در روابط بینالملل اخلاق، انصاف، احترام و عدالت جایی ندارد؛ آنچه مهم است، کسب منافع و دفع ضرر است.
در این شرایط وانفسا که ایران در محاصره اقتصادی، سیاسی، رسانهای و دیپلماتیک قرار گرفته، کشورهای عربی و ترکیه پیشنهاد گفتوگوی مستقیم بین رئیسجمهور ایران و رئیسجمهور آمریکا را مطرح میکنند. این مصداق «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» است.
نویسنده و دیگر کنشگران در گذر زمان بارها گفتیم و نوشتیم که ایران باید مشکلش را با آمریکا حل کند؛ اما حرفها شنیده نشد. فرصتها رفتند، بحرانها آمدند، مردم دچار فقر و نداری شدهاند و قرار گرفتن سپاه در فهرست گروه های تروریستی، پیامد و عواقب ناگواری برای کشور و مردم خواهد داشت.