من در تهران زندگی میکنم. خبرها را دنبال میکنم، تصاویر را میبینم و نگرانم، اما جنگ فعلی را آنگونه که مردم جنوب احساس میکنند، تجربه نکردهام. این فاصله برایم دردناک است. ما اینجا بیشتر شاهد جنگ هستیم؛ آنها آن را زندگی میکنند.
از بندرعباس تا بوشهر، از سواحل خلیج فارس تا جزایر ایرانی، هموطنان ما این روزها بار سنگینتری از امنیت ایران را بر دوش میکشند. هر شب صدای انفجار را میشنوند، هر روز با اضطراب خبر تازهای را دنبال میکنند و هر لحظه نگران جان عزیزانشان هستند. برخی خانوادهها داغدار شدهاند، برخی صدمه دیدهاند و بسیاری دیگر، ناامنی را به عنوان بخشی از زندگی روزمره تجربه میکنند.
در کنار مردم، باید از نظامیانی یاد کرد که بیوقفه در حال دفاع از خاک و نوار ساحلی کشور هستند. امنیت بسیاری از شهرهای ایران، حاصل ایستادگی کسانی است که شب را در سنگر، روی شناورها، در سامانههای پدافندی و در پایگاههای نظامی به صبح میرسانند. قدردانی از آنها در این مرحله یک موضع سیاسی نیست؛ یک وظیفه ملی است.
جنگ فقط جان انسانها را تهدید نمیکند؛ معیشت آنها را نیز هدف میگیرد. جنوب ایران بخشی از رونق اقتصادی خود را از گردشگری، تجارت و رفتوآمد مسافران به دست آورده است. این روزها بازارهای کیش، قشم و بسیاری از شهرهای ساحلی، دیگر آن شور همیشگی را ندارند. هتلها خلوت شدهاند، رستورانها مشتری ندارند و کسبهای که زندگیشان به حضور مسافران وابسته بود، روزهای دشواری را پشت سر میگذارند. جنگ، حتی آنجا که گلولهای فرود نمیآید، سفره مردم را کوچکتر میکند.
جنوب فقط محل استقرار پالایشگاهها، بنادر یا جزایر گردشگری نیست؛ امروز سپر امنیت ایران است. اگر در تهران، اصفهان، تبریز، مشهد و... زندگی در جریان است، بخشی از آن را مدیون هموطنانمان هستیم که در سواحل خلیج فارس هزینه میپردازند.
سرزمین فقط با مرزهایش تعریف نمیشود؛ با مردمانی تعریف میشود که هنگام خطر، بار سنگینی را به دوش میکشند. امروز قلب ایران در جنوب آن میتپد. آنجا که مردم، بیآنکه انتخابی کرده باشند، در خط مقدم ایستادهاند. کمترین وظیفه ما این است که این ایستادگی را ببینیم و پاس بداریم؛ نه فقط با پیامهای همدردی، بلکه با توجه ملی، حمایت از اقتصاد جنوب و حفظ همبستگی در روزهایی که ایران بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد. تاریخ، مقاومت مردم جنوب را به خاطر خواهد سپرد.