این وضعیت مبهم که میان بحران و ثبات معلق مانده، در ظاهر شاید نشانی از نبود نارضایتی باشد، اما در عمل فشار بر اقتصاد وارد میکند. تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، افت قدرت خرید، فرار سرمایه و رکود تولید، نتیجه بیثباتی و تنش بوده است. هر بار که تنش سیاسی یا احتمال درگیری نظامی افزایش پیدا میکند، واکنش در بازارها دیده میشود. نرخ ارز جهش میکند، طلا گرانتر میشود و نگرانی افزیش پیدا میکند. در چنین شرایطی، سرمایهها از بخشهای مولد فاصله میگیرند و به سمت فعالیتهای غیرتولیدی و بازارهای پرریسک حرکت میکنند. نتیجه این روند چیزی جز افزایش فشار برمعیشت نیست.
واقعیت این است که اقتصاد حتی در شرایط عادی نیز با چالش روبهروست؛ از وابستگی تاریخی به درآمدهای نفتی گرفته تا ناکارآمدی مدیریتی، فساد، بیکاری و کاهش اعتماد عمومی. حال اگر چنین اقتصادی وارد فضای درگیری و بحران شود، تبعات آن میتواند سنگین باشد. تجربه کشورها نشان داده که در زمان جنگ، بیشترین آسیب متوجه مردم عادی میشود.
جنگ تنها به معنای درگیری نظامی نیست؛ بلکه اقتصاد را وارد مرحلهای از فروپاشی تدریجی میکند. کاهش سرمایهگذاری، تعطیلی بخشی از تولید، افت صادرات و افزایش هزینههای دولت، تنها بخشی از پیامدهای آن است. وقتی امنیت اقتصادی از بین برود، هیچ فعال اقتصادی حاضر نخواهد بود سرمایه خود را وارد تولید و اشتغال کند.
در سالهای اخیر، جامعه هزینه سنگینی بابت تنشهای سیاسی و اقتصادی پرداخت کرده است. بسیاری از خانوادهها با کاهش سطح رفاه مواجه شدهاند و بخش بزرگی از جوانان آینده خود را خارج از کشور جستوجو میکنند که نشانه فرسایش تدریجی سرمایه انسانی است. سرمایهگذار زمانی وارد میدان میشود که بداند آینده قابل پیشبینی است و قوانین و شرایط اقتصادی تغییر نخواهند کرد. اما ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باعث شده اقتصاد در یک چرخه فرسایشی گرفتار شود. نتیجه این وضعیت، تحلیل رفتن تدریجی توان اقتصادی جامعه است. مردم امروز بیش از هر شعار سیاسی، به دنبال امنیت اقتصادی و آرامش در زندگی روزمره هستند.
خواسته جامعه داشتن شغل پایدار، قدرت خرید مناسب، امکان خانهدار شدن و امید به آینده است. جامعهای که در فضای اضطراب و نااطمینانی زندگی میکند، نمیتواند مسیر توسعه و پیشرفت را طی کند.تصمیمهایی که بتوانند اعتماد را به جامعه بازگردانند، سرمایه را به سمت تولید هدایت کنند و امید را زنده نگه دارند. ادامه تنش و بیثباتی تنها فشار بر مردم وارد میکند و فاصله جامعه با رفاه و توسعه را افزایش میدهد.
در نهایت، مسئله تنها سیاست نیست، بلکه زندگی میلیونها انسانی است که هر روز زیر بار تورم، نااطمینانی و مشکلات معیشتی قرار دارند. جنگ و بحران، نه رفاه میآورد و نه آیندهای روشن؛ بلکه فقر، اضطراب و فرسایش اجتماعی را عمیقتر میکند. اگر قرار است چشماندازی بهتر برای نسلهای آینده شکل بگیرد، این مسیر از ثبات اقتصادی، کاهش تنش و بازسازی اعتماد عمومی میگذرد؛ نه از ادامه بحرانهای بیپایان.