کشورها در زمان خطر منطقیتر رفتار میکنند، زیرا تهدید آشکار، قدرت توهم را از میان میبرد. اما ملتها در لحظهای آسیب میبینند که تصور میکنند زمان به سود آنها حرکت میکند.
۲۳ خرداد ۱۳۹۸ یکی از همان لحظهها بود؛ روزی که شینزو آبه به تهران تا بستری را برای کاهش تنش فراهم کند.
اسحاق جهانگیری در کتاب «برای ایران» روایت کرد که محتوای آن پیام، برخلاف فضای پرتنش سالهای بعد، بر پرهیز از جنگ، مخالفت با تغییر رژیم و تمایل به مذاکره تأکید داشته است. تجربه خروج آمریکا از برجام، بیاعتمادی نسبت به واشنگتن ایجاد کرده بود و بخشی از حاکمیت معتقد بود امتیازدهی، به افزایش مطالبات آمریکا منجر میشود.
اما مسئله امروز صرفاً قضاوت درباره درستی یا نادرستی آن تصمیم نیست. پرسش این است که آیا آن خرداد، یکی از آخرین فرصتهای کمهزینه برای جلوگیری از فرسایش اقتصادی و اجتماعی بود یا خیر؟
در آن مقطع، ایران هنوز از موضعی نسبتاً قدرتمند برخوردار بود. نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی در سطح بالایی قرار داشت. سردار قاسم سلیمانی زنده بود و او را معمار اصلی شبکه نفوذ منطقهای ایران میدانستند. تحریمها وجود داشت، اما اقتصاد وارد مرحله فرسایش نشده بود.
دلار حدود ۱۵ هزار تومان معامله میشد، سکه کمتر از پنج میلیون تومان بود و مرغ به ازای هر کیلو حدود ۱۱ هزار تومان قیمت داشت. اینها فقط اعداد اقتصادی نیستند؛ نشانه کیفیت زندگی مردمی است که فاصله میان «زندگی» و «دوام آوردن» است.
طبقه متوسط بهطور کامل فرو نپاشیده بود. خرید گوشت و لبنیات برای بسیاری از خانوادهها به رؤیا تبدیل نشده بود و بسیاری از جوانان، با وجود نگرانی از آینده، هنوز مهاجرت را تنها راه نجات نمیدانستند.
اما در سالهای بعد، اقتصاد فرسایشی شد. ارزش پول ملی سقوط کرد، تورم مزمن و هزینه مسکن، درمان، آموزش و خوراک بیشتر از درآمدها افزایش یافت. طبقه متوسط، که ستون اجتماعی است، بهتدریج تحلیل رفت. سوءمدیریت، فساد، تحریم، کرونا و تحولات اقتصاد جهانی نقش مهمی داشتند، اما پرسش این است آیا میشد بخشی از این مسیر فرسایشی را متوقف یا دستکم کندتر کرد؟ آنچه از دست رفت قدرت خرید نبود؛ «احساس آینده» بود. جامعهای که آینده خود را از دست بدهد، آرامآرام وارد فرسایش خاموش میشود. امروز بسیاری از خانوادهها فرزندآوری را به تعویق میاندازند، بسیاری از جوانان رؤیای ساختن را با رؤیای رفتن جایگزین کردهاند و میلیونها نفر، بیش از آنکه زندگی کنند، در حال مدیریت بقا هستند. سال ۱۳۹۸،عدهای تصور میکردند که سیاست «فشار حداکثری» دونالد ترامپ پایدار نخواهد ماند و آمریکا ناچار به عقبنشینی خواهد شد. در چنین فضایی، مذاکره برای برخی نه یک فرصت، بلکه عقبنشینی زودهنگام تلقی میشد.
این پدیده البته منحصر به ایران نیست. تاریخ معمولاً فرصتها را با صدای بلند اعلام نمیکند. ملتها اهمیت آن لحظهها را نه هنگام وقوع، بلکه سالها بعد درک میکنند؛ زمانی که هزینه بازگشت بیشتر از وقتی شده که انتخاب ممکن بود. تاریخ بارها نشان داده است که بهای زمان ازدسترفته را، بیش از همه، مردم در زندگی خود میپردازند.