تفاهم حاصل شد، کار تازه آغاز شده امضای آن تنها نیمی از مسیر است؛ نیمه دیگر و دشوارتر راه، رصدِ بیوقفه و دقیقِ بندهایی است که باید به کام مردمِ این سرزمین شیرین شود. در شرایطی که سایه شوم جنگ و تحریم، معیشت و آرامش را نشانه رفته بود، اهمال در اجرا شکست سیاسی و خسارت ملی است.
آیا تاریخ تکرار میشود؟
نخستین پرسشی که ذهن بسیاری از ناظران را به خود مشغول کرده بدبینی نسبت به سرانجام این تفاهم است. حافظه تاریخی مردم طعمِ «توافقهای نیمهکاره» و «فرصتهای سوخته» را در تجربه برجام چشیده است. برای مردم، نگرانی این نیست که طرف مقابل عهدشکنی کند؛ نگرانی این است که همان سناریوی تکراری که در آن توافقها نه در اجرا، بلکه در گیرودارِ حواشیِ سیاسی و کارشکنی دفن شدند دوباره تکرار شود.
دشمنمحوری
در سوی دیگر این میدان، جریانی قرار دارد که بقای سیاسی و فکریاش نه در آرامش، که در «تنش» تعریف میشود. برای این گروه، «دشمنمحوری» یک استراتژی دفاعی نیست، بلکه یک «کسبوکار» است. آنها از فضای امنیتی، از طبلِ جنگ و از بنبست دیپلماتیک تغذیه میکنند.
از تندروهای داخلی تا جریانهایِ معاندِ خارجی را در بر میگیرد، نشانهای از تنشزدایی را به مثابه «تهدیدِ بقای خود» میبینند. برای آنها، آرامش انگار پایانِ جولانِ شعارهای تند و بینتیجه است بنابراین طبیعی است که هر بهانهای را از یک ویرگول در متن توافق تا یک تفسیرِ دوپهلو برای سنگاندازی مسیرِ عقلانیت دستاویز قرار دهند.
عقلانیت
مقابل جریانِ کاسبان بحران، جریانی قرار دارد که جنگ را «شرّ مطلق» و ویرانگر میداند و باور دارند تداوم این مسیر، نه به «اقتدار»، که به فرسایشِ توان ملی ختم میشودو اقتصاد بدتر میشود.
عقلانیت حکم میکند که برای نجات کشور باید از هیجاناتِ کاذب فاصله گرفت و بر منافع ملی متمرکز شد. دفاع از تفاهمنامه دفاع از عقلانیت است. کسانی که بر اجرای دقیق توافق اصرار دارند، در پیِ آناند که مانع از گروگانگرفته شدنِ نسل آینده توسط کاسبان جنگ شوند.
راهبردِ پیشِ رو روشن است: «رصدِ هوشمندانه و بیاغماض». باید با چشمانی باز بر تمامِ بندها نظارت کرد تا بهانهای برای کاسبان تحریم باقی نماند. اگر دلسوز این آبوخاک هستیم، باید میان «مصلحتِ ملی» و «منافعِ جریانی» مرزبندی کنیم. ثبات و آرامش، تنها راه خروج از این چرخه باطل است؛ راهی که نه با شعار بلکه با درایت، تدبیر و نگاهی واقعبینانه به منافعِ مردم ساخته میشود.