آمریکا و چین رقیب راهبردی یکدیگرند؛ از تجارت و فناوری تا امنیت و نفوذ سیاسی. با این حال مذاکره میکنند. دلیل آن روشن است: در نظام بینالملل، حتی اختلافات عمیق نیز مانع تعامل و چانهزنی نمیشود، زیرا تأمین منافع ملی از مسیر حضور در روند تصمیمسازی جهانی میگذرد.
در این ارتباط، سخن محمدجواد ظریف که میگوید:
«در معادلات بینالمللی یا پشت میز هستید یا روی میز» قابل تأمل است.
این گزاره، صرفاً یک تعبیر سیاسی نیست؛ بلکه با اصول شناختهشده حقوق بینالملل نیز ارتباط مستقیم دارد. اصل حاکمیت ملی تنها به معنای استقلال سیاسی نیست؛ بلکه به معنای توانایی مشارکت مؤثر در تصمیمات و ترتیبات بینالمللی هست. کشوری که در مذاکرات، پیمانها و نهادهای بینالمللی حضور فعال نداشته باشد، امکان دفاع حقوقی و سیاسی از منافع خود را از دست میدهد.
بسیاری از مسائل ـ از تحریم و تجارت گرفته تا امنیت و فناوری ـ در قالب توافقات، مذاکرات و نهادهای بینالمللی تنظیم میشوند. به همین دلیل، حضور در این فرایندها نه یک انتخاب، بلکه اعمال حاکمیت ملی است.
تجربه قدرتهای بزرگ این واقعیت را تأیید میکند. آمریکا و چین با وجود اختلافات، مذاکره را متوقف نمیکنند، زیرا میدانند غیبت از میز گفتوگو میتواند به کاهش تأثیرگذاری منجر شود. اگر کشوری در روند تصمیمسازی حضور نداشته باشد، دیگران درباره منافع آن تصمیم خواهند گرفت.
از این منظر، دفاع از منافع ملی تنها در میدان تقابل تعریف نمیشود؛ بلکه در توانایی حضور، مذاکره، اقناع و اثرگذاری بر قواعد بینالمللی معنا پیدا میکند. در جهان معاصر، قدرت صرفاً در توان نظامی یا اقتصادی خلاصه نمیشود؛ قدرت واقعی، توان مشارکت در شکلدهی به تصمیمات جهانی است.
این پدیده البته منحصر به ایران نیست. تاریخ معمولاً فرصتها را با صدای بلند اعلام نمیکند. فرصتها اغلب در ساعتهای مبهم و گرگومیشی ظاهر میشوند.
ملتها اهمیت آن لحظهها را نه هنگام وقوع، بلکه سالها بعد میفهمند.
مسئله فقط این نیست که یک فرصت سیاسی از دست رفت یا نه؛ مسئله این است که در تصمیمهای سرنوشتساز، چه کسی هزینه زمان ازدسترفته را میپردازد. تاریخ نشان داده که این هزینه، بیش از همه، از زندگی مردم پرداخت میشود.