بسیاری از شهروندان با فشارهای اقتصادی، نااطمینانی شغلی و خستگی زندگی روزمره دست و پنجه نرم میکنند. پاسخی به دغدغهها داده نمیشود.
جوانانی که در صف انتظار فرصتها میایستند، با بیکاری و کمبود فرصتهای شغلی روبهرو هستند؛ فارغالتحصیلانی که امیدهایشان به آینده جوانه نزده، سردرگم هستند. بیکاری تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ زخمی است که بر پیشانی نسل جوان نشسته و امیدشان به فردا را تحت تأثیر قرار میدهد.
همزمان،تورم زندگی را دشوارتر میکند. آنچه روزی نیازهای ساده زندگی بود، امروز به آرزوی دستنیافتنی تبدیل شده است. خانوادهها ناچارند از نیازهای خود چشم بپوشند.
ناامنی شغلی، تعدیل نیرو و شغلهای ناپایدار آرامش روانی جامعه را تهدید میکنند. وقتی افراد نمیدانند فردا چگونه زندگی خواهند کرد، پیامد آن تنها کاهش رفاه نیست، بلکه فرسودگی روانی، اضطراب و اختلال در زندگی را به همراه دارد.
افزایش هزینههای مسکن، درمان و آموزش، بسیاری از خانوادهها را در شرایط حداقلی قرار داده است. زندگی به عبور از بحرانها محدود شده و مجال برنامهریزی و مشارکت اجتماعی از دست رفته است.
کاهش نااطمینانی، ایجاد ثبات اقتصادی، حمایت از آسیبپذیران و بازگرداندن حس دیدهشدن به شهروندان، میتواند امید را به دلها بازگرداند. مردمی که در طوفان روزمرگی ایستادهاند به آرامش، امنیت و فردای روشن نیاز دارند.