بسیاری از رسانههای بینالمللی که تحت نفوذ جبهههای ضدایرانیاند، تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهند و چنین القا میکنند که ایران برخلاف مقررات جهانی تنگه هرمز را بسته یا از آن برای باجخواهی استفاده میکند؛ در نتیجه، اختلال در صادرات انرژی، افزایش قیمت سوخت و بحران در زنجیره تولید جهانی را به ایران نسبت میدهند، در حالیکه همه واقعیت مطرح نمیشود.
یکی از مباحث مطرحشده درباره کنترل تنگه هرمز، موضوع «درآمدزایی» از کشتیهای عبوری است. این بحث پس از گزارشی از رویترز مطرح شد که مدعی بود ایران طی پنج سال میتواند ۵۰۰ میلیارد دلار درآمد کسب کند. اما بررسیها نشان میدهد حتی با فرض بیشترین تعرفهها، درآمد سالانه از حق عبور کشتیها به حدود ۱۰ میلیارد دلار هم نمیرسد.
بزرگنمایی این ارقام، تصویری نادرست و حتی زیانبار ایجاد میکند؛ زیرا در افکار عمومی جهان چنین جلوه میدهد که ایران برای کسب درآمدی محدود، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار داده است. در حالی که دریافت هزینه برای خدمات ایمنی و دریایی در آبراهها امری معمول است، تقلیل موضوع کنترل تنگه هرمز به «درآمدزایی» انحراف از اصل مسئله است.
رفتوآمد کشتیها در آبراههای مهم جهان، موضوعی صرفاً حقوقی یا دریانوردی نیست، بلکه مجموعهای از عوامل لجستیکی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، امنیتی و نظامی را در سطوح ملی، منطقهای و جهانی دربرمیگیرد. این مسئله همچنین ماهیتی پویا دارد؛ یعنی شرایط دوران صلح با دوران جنگ متفاوت است و عرف و مقررات بینالمللی نیز این تفاوت را میپذیرند. در دوران صلح، جنبههای اقتصادی و تجاری بر مسائل امنیتی غلبه دارد، اما در شرایط جنگی، ملاحظات نظامی و امنیتی در اولویت قرار میگیرد؛ زیرا رفتوآمد کشتیها میتواند به انتقال تجهیزات، منابع مالی یا امکانات لجستیکی برای دشمن منجر شود.
نمونههای تاریخی متعددی این منطق را تأیید میکند. در جنگ جهانی دوم، نبرد العلمین برای کنترل کانال سوئز اهمیت حیاتی داشت، آمریکا کانال پاناما را تحت کنترل شدید قرار داده بود و بریتانیا نیز بر تنگه جبلالطارق تسلط داشت. در جنگ ویتنام نیز آمریکا کنترل خلیج تونکین، رود مکونگ و بخشهایی از مسیرهای دریایی منطقه را برای جلوگیری از پشتیبانی لجستیکی و اقتصادی ویتنام شمالی در دست گرفت.
درباره تنگه هرمز نیز واقعیت آن است که برخی کشورهای عربی خلیج فارس در دوران صلح، پایگاههای نظامی در اختیار آمریکا قرار دادند؛ پایگاههایی که در جنگهای اخیر علیه ایران مورد استفاده قرار گرفتند.
هرچند این کشورها مدعی بیطرفیاند، اما استفاده از سرزمین و امکاناتشان در عملیات نظامی علیه ایران با این ادعا سازگار نیست. بنابراین، منطقه خلیج فارس عملاً به بخشی از جبهه جنگ تبدیل شده است. بر همین اساس، کنترل رفتوآمد کشتیها در شرایط جنگی، از منظر عرف بینالمللی قابل توجیه است. این کنترل میتواند شامل کشتیهای غیرنظامی نیز بشود؛ اگر فعالیت آنها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به تقویت جبهه جنگ علیه ایران منجر شود.
البته در چنین شرایطی، اصل مهم آن است که تشخیصها تا حد ممکن دقیق، واقعبینانه و منصفانه باشد تا کمترین آسیب به کشورهای خارج از جنگ وارد شود. از سوی دیگر، اگر این کنترل بر پایه منطقی عادلانه و امنیتمحور انجام گیرد، حتی در دوران صلح نیز میتواند با هدف جلوگیری از شکلگیری دوباره تهدیدات نظامی و امنیتی علیه ایران ادامه یابد. این منطق نیز در چارچوب عرف جهانی قابل فهم است.
در نهایت، مسئله کنترل رفتوآمد در تنگه هرمز، موضوعی پیچیده و چندرشتهای است که بدون رویکرد سیستمی قابل تحلیل نیست. بررسی آن نیازمند همکاری متخصصان حوزههای دریانوردی، اقتصاد، سیاست، لجستیک، امنیت، نظامی و حقوق بینالملل است تا تصویری جامع و قابل دفاع در سطح جهانی ارائه شود. در این چارچوب باید تأکید شود که هدف از کنترل تنگه هرمز نه درآمدزایی، بلکه مدیریت شرایط جنگ و حفظ امنیت و صلح پایدار است؛ به بیان دیگر، تنگه هرمز برای جنگ و دشمنی بسته و برای صلح و دوستی باز است.