جنگهای بلندمدت معمولاً” جنگهای نامتقارن یا ناهمترازند، طرفهای درگیر در این جنگها از موقعیت و تواناییهای نظامی یکسانی برخوردار نیستند، لذا طرف قوی خواهان پیروزی پایان زودهنگام جنگ است .اما استراتژی جمهوری اسلامی که به لحاظ قدرت نظامی همتراز آمریکا نیست . به درازا کشاندن جنگ از طریق منطقهای کردن و فرسایشی نمودن جنگ است. تلاش این است که با قرار دادن ترامپ تحتفشار داخلی و بینالمللی جنگ را خاتمه دهد .
ترامپ در جنگ با ایران سه هدف عمده را پیگیری میکند. از آنجا که منطق بقاء جمهوری اسلامی، باورمندی و پایبندی به اصول ایدئولوژیک است زیر بار تسلیم نخواهد رفت و به همین جهت بعد از سالها مذاکره وقوع دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و آتشبس موقت نرمشی در مقابل خواست آمریکا در مذاکرات نشان نداده و در اقدامی غیرمنتظره به بستن تنگه هرمز اقدام کرد و ترامپ نیز محاصره دریایی بنادر جمهوری اسلامی را آغاز نمود.
درنتیجه امنیت انرژی و نظم اقتصادی جهان در مخاطره افتاد . اما از آنجائی که تنگه هرمز بهعنوان مهمترین آبراه انرژی در جهان، محل رویارویی قدرتهای بزرگ منطقهای و فرا منطقهای با درهمآمیختگی سیاست و جغرافیاست، استمرار انسداد آن به لحاظ تشدید آسیبهای اقتصادی جهانی، سببساز ائتلاف بزرگی از كشورهای جهان در راستای بازگشایی آن ولو با توسل به قدرت نظامی خواهد شد . گرچه بستن تنگه هرمز مهمترین ابزار بازدارندگی و کارت قدرت جمهوری اسلامی است اما خود در معرض آسیب قرار میگیرد .
۹۰ درصد تجارت خارجی ما با محاصره بنادر جنوبی کشور قفل میشود که آثار اقتصادی و اجتماعی آن دیرهنگام بر اقتصاد کشور، بهویژه معیشت مردم آشکار میگردد . مدیریت بحران خارجی وهم زمان داخلی را با چالش بزرگی روبهرو میسازد . لذا گرچه بستن تنگه هرمز در کوتاهمدت یك پیروزی تاكتیكی تلقی میشود، اما امتیازی را نه در مذاكرات و نه در میدان نصیب جمهوری اسلامی نخواهد كرد و شایسته است با استعانت از عقلانیت به شیوهای آبرومندانه از این بنبست خارج شود . تا نظم اقتصادی و تجاری به قبل از انسداد تنگه هرمز بازگردد. با تطویل آتشبس و ازسرگیری مذاکرات، امید به گشودن گره کور تخاصم بدون توسل به جنگ زنده شود.