در سالهای نخست انقلاب و دوران جنگ، محرمانه نگهداشتن بخشی از اطلاعات قابل فهم بود. اما مشکل از زمانی آغاز شد که محرمانگیِ به «فرهنگ» تبدیل شد. منطق رایج آن دوران—حفظ روحیه جامعه مهمتر از بیان واقعیت بود که به یک الگوی ثابت رفتاری تبدیل شد. این ذهنیت شکل گرفت که مردم نباید همه چیز را بدانند و حقیقت باید «مدیریتشده» منتشر شود.
*در دهه هفتاد و همزمان با اوجگیری مطبوعات سیاسی، پدیده «مقام آگاه» و «منبع مطلع» وارد ادبیات رسانهای شد. این قالب چند کارکرد مهم برای ساختار قدرت فراهم میکرد: امکان آزمودن افکار عمومی بدون پذیرش مسئولیت، امکان تکذیب در صورت واکنش منفی، اعمال فشار سیاسی بدون هزینه حقوقی و کنترل فضای روانی. اما همین روش بهتدریج مسئولیتگریزی را نهادینه کرد. خبر منتشر میشد، اما صاحب خبر پنهان میماند؛ تصمیمی اعلام میشد، اما مسئولش مشخص نبود. رسانه بهجای شفافسازی، به میدان سیگنالدهی مبهم تبدیل شد.
تناقض آنجاست که اکنون برخی از کسانی که زمانی مدافع همین ساختار بودند، از پیامدهای آن گلایه میکنند. درحالیکه یکی از ریشههای بیاعتمادی تبدیل رسانه ملی به بلندگوی روایت رسمی و حذف روایتهای تکمیلی بوده است. منتقدان سالها گفته بودند که پنهانکاری مردم را به رسانههای خارجی و شبکههای اجتماعی میکشاند.
*بحران اصلی «خبر» نیست؛ بحران «اعتماد» است. نمونه بارز آن ماجرای هواپیمای اوکراینی بود. سه روز فاصله میان روایت رسمی و واقعیت باعث شد تا جامعه احساس کند حقیقت از او پنهان شده است. از آن پس، هر تأخیر خبری یا سکوت رسمی، بهطور طبیعی با بیاعتمادی مواجه شد. این مسئله در اعتراضات، حوادث امنیتی، اقتصاد و سیاست خارجی نیز تکرار شده است. وقتی روایت رسمی دیر منتشر میشود، مردم برای فهم واقعیت به منابع غیررسمی روی میآورند.
یکی از عرصههای پنهانکاری، سیاست خارجی است. در بسیاری از مذاکرات، اغلب سکوت یا اظهارات مبهم دیده میشود. نتیجه این میشود که روایت طرف مقابل در افکار عمومی غالب میشود. در جهان امروز، جنگ روایتها بهاندازه جنگ سخت اهمیت دارد و سکوت در این عرصه به معنای از دست دادن میدان است.
*پرسش اینجاست: آیا مردم توانایی دانستن حقیقت را ندارند؟ تجربه تاریخی خلاف این را نشان میدهد. در دوران دفاع مقدس مردم در سختترین شرایط ایستادند، زیرا احساس میکردند بخشی از حقیقتاند. جامعه ممکن است از حقیقت تلخ ناراحت شود، اما از پنهانکاری را دوست ندارد.
پشت پدیده «مقام آگاه ناشناس» واقعیت وجود دارد:
در نهایت، اهمیت یادداشت اخیر کیهان این است که نشان میدهد بحران اطلاعرسانی دیگر از مرز نقدهای بیرونی عبور کرده و اکنون حتی در میان کسانی نیز احساس و بیان میشود که در گذشته خود مخاطب و محلّ همین نقدها بودهاند. مسئله تنها «مقام آگاه ناشناس» نیست؛ مسئله این است که چرا مسئولیت بینام مانده، چرا حقیقت قطرهچکانی منتقل میشود. در عصر شبکههای اجتماعی، حقیقت، اگر پنهان شود راه خود را پیدا میکند. بنابراین پرسش اصلی این نیست که چه چیز را میتوان از مردم پنهان کرد، بلکه این است که عدهای میخواهند راوی حقیقت باشند یا مصرفکننده روایت دیگران.