روابط خانوادگی و اجتماعی دچار شکاف و تنش شده است. در این شرایط همچنان سایه بازگشت جنگ بر سر مردم است. خدمات درمانی یا حمایت از آسیب دیدگان جنگ کافی نیست. پرسش این است که در این شرایط، مردم چگونه باید تاب بیاورند؟ این در حالی است که سال گذشته براساس آمار رسمی 25 تا 30 درصد افراد جامعه یعنی حدود 25 میلیون نفر از جمعیت کشور به نوعی دچار اختلال روان شدهاند. در ادامه نظرات وحید شریعت، رئیس انجمن علمی روانپزشکی ایران را میخوانید:
بیمارستانهای روانپزشکی روزبه، ایران، رازی و بیمارستان سلامت اهواز در جنگ دچار آسیب شدند. بیمارستان دلارام سینا نیز دچار آسیب جدی شد و از ارائه خدمات به بیماران خارج شد. در شرایط جنگ کشور دسترسی به داروها کاهش یافته و مسائل بیشتری شکل میگیرد که باید برای آنها پیشبینیها و تدابیر لازم اتخاذ شود. در سالهای گذشته نیز شاهد بودیم که اعلام میکردند دارویی موجود نیست؛ تهیه مجدد آن ماهها طول میکشید، در حالی که حتی جنگی در کار نبود. این وضعیت واقعاً نگرانکننده است. پس از این بحرانهای شدید، وضعیت اختلالات روان در جامعه مانند اختلالات افسردگی و اضطرابی که مستقیماً با استرس همراه است، تشدید میشود. علاوه بر بحران جنگ، مسائل اقتصادی نیز « که به شدت رو به وخامت است » تأثیر منفی خواهند داشت. بنابراین، علاوه بر استرس ناشی از جنگ، استرسهای جانبی مانند مسائل اقتصادی و اجتماعی نیز این مشکلات روان را تشدید میکنند.
استرس
یکی از مهمترین متغیرهاییکه بر سلامت روان افراد تأثیر میگذارد استرسهای حاد و مزمن است، مردم ایران در سالهای گذشته استرسهای مزمن زیادی داشتند اما در سال ۱۴۰۴ سه استرس حاد مانند جنگها و ماجرای دیماه را تجربه کردند، استرسهای حاد چیزهای پنهان یا درحال شکلگیری را آشکار میکند، بنابراین ما در سال گذشته با افزایش تعداد افرادی که استرس را تجربه کردند مواجه شدیم. استرس ناشی از جنگ همراه با اضطراب، ترس و نگرانی برای از دست دادن کسی است. درحالیکه استرس دی ماه بیشتر از نوع سوگ است، تعداد قابل توجهی از افراد که در آن حوادث از بین ما رفتند سبب شد یک سوگ گسترده در کشور ایجاد شود.
نبود اعتماد
یک بخش مهم اعتماد مربوط به سازمانها و نهادهای رسمی و غیررسمی است، موقعی که یک استرس وجود دارد ما برای بازیابی آرامش به منابع حمایتی نیاز داریم اما موقعی که اعتماد وجود نداشته باشد امکان استفاده از این منابع را نداریم یا حتی اگر این سازمانها بخواهند به ما کمک کنند آن را قبول نمیکنیم، متأسفانه در سالهای اخیر اعتماد به دستگاههای رسمی کاهش پیدا کرده و نهادهای خصوصی هم چون رشد نکردند ناتوان هستند، شاید در چنین وضعیتی تنها خانواده، نزدیکان و دوستان هستند که برای افراد باقی میمانند، اما همین گروه هم این روزها شرایط سختی پیدا کردهاند. در خانوادهها، حلقههای دوستان و همکاران تنش ایجاد شده. یک عدهای موافق جنگ بودند و عدهای دیگر مخالف، یک گروه به دیگری گفت شما وطن فروش و بیوطن هستید و گروه مقابل به دیگری گفت شما خودفروخته هستید که حوادث را فراموش کردید، بنابراین شرایط بد شد؛ افراد باید بهجای برچسب زدن به یکدیگر یک مقدار به طرف مقابل بیشتر حق بدهند و نظرات یکدیگر را بشنوند، حتی اگر قبول نداشته باشند، اگر با این اختلاف نظر کنار نیاییم در آینده اتفاقات خوبی نخواهد افتاد، من گمان میکنم در هر آیندهای که تصور کنیم باید اختلاف نظرها را بپذیریم اما به افراد برچسب نزنیم تا شرایط برای کاهش تنش در حلقههای دوستانه و خانوادگی فراهم شود.
کنترل خشم
خشم را نمیشود انکار کرد اما مدیریت خشم مهم است، خشم سرکوب شده تخریب کننده میشود، بنابراین اینکه افراد تا قبل از تبدیل خشم به پرخاشگری چقدر فرصت میکنند آن را بروز دهند اهمیت دارد، حتی این بروز بهموقع خشم میتواند سازنده باشد، اما وقتی خشم را نفی کنیم و فرصتی ندهیم که کسی نظرش را بیان کند انباشته میشود وحتی ممکن است در جایی بروز کند که اصلا ربطی به آنجا ندارد، اصطلاحاً جابهجا شود و روابط دیگری را تخریب کند، بنابراین خشم را باید پذیرفت و اجازه داد غیر مخرب رها شود.
ضرورت حمایت از آسیب دیدگان از جنگ
درصد آسیب در افراد آسیب دیده در جنگ بالا است، اینها به کمک تخصصی نیاز دارند، ممکن است در روزهای اول اضطراب و بیخوابی داشته باشد و از هر صدایی بترسند، اگر این علائم ادامه پیدا کند حتما نیاز به کمک دارند، حدس ما این است که حدود ۵۰ درصد از افرادی که مواجه نزدیک با این حوادث جنگ داشتند احتمالا نیازمند ارزیابی هستند و خیلیهایشان نیازمند مداخله درمانی هستند، این موارد اگر درمان نشود ممکن است به افت عملکرد فرد و در شرایط نامناسب به خودکشی منجر شود. مسائلی بوجود آمده که شاید کسی باور نکند، مثل اینکه نمایندگان وزارت بهداشت را از مجموعهای که در آن در حال خدمت بودند بیرون کنند، درحالیکه ما خیال میکنیم درجاییکه دولت وجود دارد متولی سلامت وزارت بهداشت است.
ضرورت استفاده از روانشناسان
افراد آموزش دیده نداریم که بتوانند در زمان بحران خدمت کنند، گاهی هم داریم و استفاده نمیکنیم، اسم یکی از دستگاهها را نمیبرم اما در فاصله جنگ اول و دوم تعداد زیادی از روانشناسهای خودش را برای شرایط بحران آموزش داد، اما وقتی بحران مجدد اتفاق افتاد حتی از یکی از این افراد آموزش دیده استفاده نکردند. دلیلش این بود که یک گروه دیگر گفتند ما تخصص داریم پس ما باید انجام بدهیم. آنها زیر نظر وزارت بهداشت آموزش دیده بودند و قرار بود در موقعیت مشابه جنگ ۱۲ روزه فعالیت کنند، اما اینگونه هیئتی کار کردن با تصمیمات لحظهای چندان قابل درک نیست، ما سازوکار لازم برای مدیریت بحران در زمینه سلامت روان و حتی سایر زمینهها را نداریم.
تأثیر سیاست بر سلامت روان
شریعت گفت: سعدی میگوید «ای سلیم آب ز سرچشمه ببند/ که چو پر شد نتوان بستن جوی» واقعیت این است که راهکار اصلی تأمین سلامت بهویژه سلامت روان در دست سیاستمداران و تصمیمگیران است، بیشتر مؤلفههای تأثیرگذار در سلامت روان در اختیار ما نیست بلکه در دست سیاستمداران و مسائل اقتصادی و امنیتی است، بنابراین اگر بشود کاری کرد باید تصمیمات کلان و اساسی اتخاذ شود اما متأسفانه سابقه نشان داده که در این مورد خیلی توانا نیستیم و مرتب فرصتها را از دست دادیم، حتی از تصمیمات کوچک مانند سطح دسترسی به اینترنت هم دریغ شد. توقع و انتظار نادرست از افراد سبب میشود فرد بیشتر فرسوده شود و همه چیز را رها کند، انتظارات باید با امکانها همخوان باشد و در غیر این صورت حتما فرسوده کننده است.
شریعت گفت: ما جاهایی که به تخصص اعتماد کردیم پیشرفت کردیم، اما جاهایی که تصور کردیم ما همه چیز را میدانیم و خودمان تبحر داریم خراب کردیم، ما خیال کردیم کشورداری، مدیریت و اقتصاد را بلد هستیم و لازم نیست به علم آن تکیه کنیم، جایی هم که از متخصص استفاده کردیم نتایجش مشخص است. رویکردِ ما بلدیم سم مهلک است، باید همیشه تشنه دانش باشیم و در برابر علم تواضع داشته باشیم اما متأسفانه این رویکرد غالب نیست.