حدود ۵۰ درصد واکنشهای ما ریشه ژنتیکی دارد، ۴۰ درصد به برداشت و تحلیل شناختی ما برمیگردد و تنها ۱۰ درصد به عوامل محیطی مربوط است. این یعنی نحوه تفسیر ما از جنگ میتواند تعیینکنندهتر از خود رویداد باشد. افراد با اصلاح برداشت ذهنی خود از شرایط، تقویت مهارتهایی مانند مدیریت اضطراب، تصمیمگیری در موقعیتهای نامطمئن و افزایش همدلی، میتوانند از شدت آسیبهای روانی بکاهند، بلکه بخشی از این فشار را به عاملی برای رشد و تابآوری تبدیل کنند.
تفاوت استرس با اضطراب
استرس میتواند جنبه مثبت یا منفی داشته باشد، اما اضطراب زمانی شکل میگیرد که فرد با نوعی احساس درماندگی مواجه شود. اگرچه انسانها در بحرانهای مختلف، اعم از پاندمی کرونا و سایر بحرانها، دچار اضطراب میشوند، اما اضطراب ناشی از جنگ به دلیل ارتباط مستقیم با تهدید بقا، ماهیتی متفاوت و عمیق دارد.
اضطراب 3 مرحلهای جنگ
اضطراب جنگ در سه مرحله بروز پیدا میکند: پیش از جنگ، حین جنگ و پس از جنگ. آنچه بهعنوان اختلال استرس پس از سانحه شناخته میشود، درواقع اضطرابِ پس از جنگ و میراث باقیمانده آن است. همه افراد واکنش یکسانی به این شرایط ندارند؛ برخی افراد دچار انجماد روانی یا همان فریز میشوند، برخی به اجتناب و فرار روی میآورند و برخی هم میتوانند با تقویت مهارتهای روانی، به سمت تابآوری حرکت کنند.
تفسیر جنگ
نحوه تفسیر ما از جنگ میتواند تعیینکنندهتر از خود رویداد باشد. اینکه فرد یک موقعیت را تهدید ببیند یا فرصت، نقش تعیینکنندهای در پیامدهای روانی آن دارد. تعبیر از «فرصت»، مثبت جنگ نیست، بلکه به نحوه مواجهه ذهنی و رفتاری افراد با یک موقعیت بحرانی برمیگردد. در این وضعیت، فرد با اصلاح برداشت ذهنی خود از شرایط، تقویت مهارتهایی مانند مدیریت اضطراب، تصمیمگیری در موقعیتهای نامطمئن و افزایش همدلی، میتواند از شدت آسیبهای روانی بکاهد، بلکه بخشی از این فشار را به عاملی برای رشد و تابآوری تبدیل کند.
خطر پیشبینیناپذیری
ذهن انسان بهسادگی از حالت هشدار خارج نمیشود. حتی با توقف درگیری، احساس ناامنی میتواند ادامه داشته باشد، بهویژه زمانی که بیاعتمادی یا پیشبینیناپذیری نسبت بهطرف مقابل وجود دارد. در چنین شرایطی، افراد ممکن است همزمان با چند منبع فشار روبهرو باشند؛ از یکسو تهدید خارجی و از سوی دیگر نارضایتیهای داخلی: این همپوشانی فشارها باعث میشود آتشبس نهتنها آرامش کامل ایجاد نکند، بلکه به یک دوره پیچیده و حتی بحرانی از نظر روانی تبدیل شود.
کاهش مصرف رسانه
مصرف بیوقفه اخبار، بهویژه در شبکههای اجتماعی، نیز افراد را در چرخهای از نشخوار فکری نگه میدارد. این وضعیت مثال فردی است که مدام درِ یخچال را باز میکند، درحالیکه میداند چیزی تغییر نکرده است. این کار فقط وابستگی را نشان میدهد. پیشنهاد میشود که افراد مصرف رسانه را زمانبندی کنند و ضمن ارتقای سواد رسانهای، هر خبری را بلافاصله نپذیرند و توان تحلیل خود را افزایش دهند.
تأثیر جنگ بر روابط خانوادگی
وقتی انسان در وضعیت «حفظ بقا» قرار میگیرد، کوچکترین اختلال در روابط، چه با خود، چه با اعضای خانواده، میتواند به افزایش تنش، پرخاشگری و فاصله عاطفی منجر شود. ارتباط، یکی از مهمترین دستاوردهای بشر است و اگر این ارتباط دچار اختلال شود، فرد به سمت اضطراب حرکت میکند که زایندهی درماندگی است. در چنین شرایطی، بازسازی رابطه فرد با خود، خانواده و جامعه اهمیت حیاتی دارد.
حمایت از کودکان
کودکان ممکن است واکنشهایی مانند پرخاشگری، وابستگی یا افزایش نگرانی را نشان دهند. نباید مفاهیم پیچیده و ترسناک را با زبان بزرگ سالانه به کودک منتقل کرد. بهترین راه، استفاده از زبان کودکانه و بازی است؛ والدین باید از طریق موقعیتهای ساده و قابلفهم، احساس امنیت را به کودک منتقل کنند و او را برای مواجهه با شرایط آماده سازند. هدف اصلی در این فرایند، توانمندسازی همراه با ایجاد حس امنیت است.
کلید کاهش اضطراب
سه واکنش در برابر بحرانها وجود دارد: «فرار، فریز یا مواجهه» هدف باید تبدیل واکنشها از فرار یا انجماد به «مقاومت هوشمندانه» باشد؛ یعنی فرد بتواند با شرایط سازگار شود، تابآوری خود را افزایش دهد و حتی بهرهوری خود را بالا ببرد: این مسیر از «اصلاح شناخت» آغاز میشود. ما نمیتوانیم ژنتیک خود را تغییر دهیم، اما میتوانیم برداشت و تحلیل خود از شرایط را اصلاح کنیم. «بازسازی شناختی» یکی از مهمترین ابزار اصلاح سبک زندگی ازجمله خواب، تغذیه و الگوی مصرف رسانه، نقش مهمی در کاهش اضطراب دارد.
زخم جنگ بر روان
آسیبهای ناشی از بحران میتوانند طولانیمدت باشند و حتی به نسلهای بعد منتقل شوند. همانطور که انسان میتواند مهارتهای جدید یاد بگیرد، میتواند الگوهای ذهنی و رفتاری خود را نیز اصلاح کند. توجه بهسلامت روان و مداخلات بهموقع میتواند از تداوم آسیبها جلوگیری کند و حتی مسیر بازسازی روانی جامعه را هموار سازد.