روی یک پلاکارد در یک تجمع نوشتهاند:
«دلار قبل از جنگ: ۱۶۰ هزار تومان
هنگام جنگ: ۱۴۰ هزار تومان
در جریان مذاکره: ۱۸۰ هزار تومان»
پیام روشن است: مذاکره، عامل گرانی است.
اما این نتیجهگیری، بیش از آنکه تحلیل باشد، یک خطای آشکار در فهم اقتصاد است. یک مغالطه ساده، یک نتیجه غلط، کنار هم گذاشتن چند عدد از مقاطع مختلف، بدون در نظر گرفتن روندها و متغیرهای مؤثر، نه تحلیل است و نه حتی مقایسه. این دقیقاً همان خطای قدیمی است: «همزمانی را بهجای علت جا زدن». اینکه در مقطعی خاص، همزمان با مذاکره نرخ دلار افزایش یافته، هیچچیز را ثابت نمیکند. این ادعا که «مذاکره دلار را گران کرد» یک حکم اقتصادی نیست؛ یک مغالطه است.
اقتصاد، تکعلتی نیست
تورم و جهش ارزی، محصول یک عامل واحد نیستند که هر بار بتوان آن را عوض کرد: یکبار جنگ، یکبار مذاکره. این پدیدهها حاصل ترکیب عواملاند: رشد نقدینگی، کسری بودجه، سیاستهای ناپایدار، بیاعتمادی در بازار و فشارهای خارجی. در چنین شرایطی، رویدادهای سیاسی فقط میتوانند نقش تشدیدکننده یا کاهنده داشته باشند، نه اینکه بهتنهایی موتور اصلی گرانی باشند. نادیده گرفتن این واقعیت، سادهسازی نیست، تحریف است.
مذاکره بهعنوان مقصرِ آماده
نسبت دادن گرانی به مذاکره، یک کارکرد روشن دارد: جایگزین کردن یک پاسخ ساده بهجای یک واقعیت پیچیده. وقتی گفته میشود «مذاکره باعث گرانی شد»، در عمل توجه از متغیرهای اصلی منحرف میشود. دیگر کسی درباره رشد نقدینگی، سیاستهای بودجهای یا تصمیمات اقتصادی سؤال نمیپرسد. مسئله حل نمیشود؛ فقط صورت آن پاک میشود. این نوع روایتسازی، تحلیل اقتصادی نیست؛ یک انتخاب آگاهانه برای جهت دادن به افکار عمومی است.
روایتهای متناقض، خطای مشترک
از یکسو، تیترهایی که جنگ را عامل اصلی گرانی معرفی میکنند؛ از سوی دیگر، پلاکاردهایی که مذاکره را مقصر میدانند. در ظاهر متفاوتاند، اما در یک چیز مشترک: هر دو میخواهند یک مسئله چندلایه را به یک علت تقلیل دهند. این دقیقاً همان جایی است که تحلیل جای خود را به شعار میدهد.
فرار از پاسخگویی
واقعیت این است که اقتصاد، عرصه تصمیمهاست و هر تصمیمی هزینه دارد. اما وقتی همهچیز به «جنگ» یا «مذاکره» نسبت داده میشود، دیگر نیازی به پاسخ دادن درباره کیفیت این تصمیمها باقی نمیماند. این همان نقطهای است که روایتسازی جای مسئولیتپذیری را میگیرد.
اقتصاد را نمیشود با پلاکارد فهمید
سه عدد روی یک پلاکارد، هرچقدر هم هوشمندانه کنار هم چیده شوند، نمیتوانند واقعیت اقتصاد را توضیح دهند. نه جنگ بهتنهایی عامل گرانی است، نه مذاکره و نه میتوان با جابهجا کردن این برچسبها، صورت مسئله را تغییر داد. گرانی، نتیجه مجموعهای از سیاستها و شرایط است. هر تحلیلی که این پیچیدگی را حذف کند، صرفاً در حال ساختن یک روایت است روایتی که شاید قانعکننده به نظر برسد، اما دقیق نیست.