محمدجواد ظریف در جلسه رونمایی و بررسی سه کتابش گفت: سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ سالهای تلخی برای کشور و ما بود. از طرفی شاهد مقاومت مردم و ناکامی دو قدرت هستهای دررسیدن به اهدافشان بودیم. عذر من را در دولت خواستند، فرصت کردم که بنویسم. دو کتاب در حال انجام است که یکی از آنها «اجرای برجام» است. ایالاتمتحده به خاطر حمایت از رهبری شهید و نیروی قدس من را تحریم کرده است. نا ترازی شناختی باعث شده آمریکا خیال کند با تهدید میتواند ایران را وادار به تسلیم کند. ۷۲۰ هزار ترکش در لامرد به مردم غیرنظامی برخورد کرد. اما اگر امروز به لامرد بروید، ۷۰ درصد مردم مخالف مذاکره هستند؛ و این را آمریکاییها نفهمیدند که تهدید کردن ایرانی همیشه نتیجه عکس میدهد و این مردم هیچوقت در برابر تهدید سر خم نمیکنند.
اگر ما بر اصلاح ذهنیت متمرکز شویم، از فاجعه میشود پیشگیری کرد. مشکل دوم این است که ما نمیشنویم و بیشتر دوست داریم صحبت کنیم. نشنیدن مقدمه حیوان شدن است. تجربه بنده این است که کسی در مذاکره موفق است که بیشتر میشنود و کمتر حرف میزند. زبان شمشیر نیست؛ ابزار تعامل و فهم است. ولی قبل از زبان، گوش ابزار فهم است. زندانی گذشته نباشیم؛ نه زندانی شکستها و نه زندانی افتخارات.
منافع ملی
در تعریف منافع ملی با همدیگر مشکلداریم. نیاز داریم بحث کنیم که منافع ملی چیست. یک مغالطه در ایران شده که ایران باید بین دولت بودن و آرمان بودن یکی را انتخاب کند. آرمان داشتن یکی از پایههای منافع ملی است ولی ما آرمان داشتن را مقابل منافع ملی قرار دادهایم. حتماً بقا مهمترین منفعت ملی است. هرکس به شما گفت توسعه مهمترین منفعت ملی است، درد بقا نداشته است. وقتی موجودیت کشور درخطر است، شما به سمت بقا میروید. البته زمامداری بهینه این است که طوری روابط را تنظیم کند که مجبور نشود تصمیمات سخت بگیرد. به نظر من انسجام داخلی یک رکن امنیت ملی است؛ همانطوری که نفوذ هست.
اینقدر با حرف زدن و گوش دادن مخالف نباشیم. لذا به نظر من آنچه برای ایران و جهان ضروری است «فهم» است. برای این فهم اول باید خودمان را باور داشته باشیم. ما باید از موضع خودمان بایستیم و گفتوگو کنیم. باید ایران را باور داشته باشیم. بعد از ۲۵۰ سال توانستهایم ثابت کنیم که دوره بزندررو تمامشده است. دو قدرت هستهای به ایران حمله میکنند، یکی میزنند و یکی میخورند. این توان راداریم که از موضع خودمان با دنیا صحبت کنیم.