در ایران برخی جریانهای سیاسی این تحول را نشانه شکست راهبردی آمریکا و پیروزی سیاستهای جمهوری اسلامی تلقی میکنند. اما پرسش اساسی این است: آیا شکست انتخاباتی رقیب خارجی، لزوماً به معنای پیروزی ماست؟ چرا امکان مهار قدرت در آمریکا را نشانه پویایی سیاسی میدانیم، اما کمتر درباره امکان اثرگذاری مردم بر سرنوشت کشور خود سخن میگوییم؟
پرسش این است که انتخابات؛ ابزار مهار قدرت یا صرفاً نمایش مشارکت؟
یکی از پیامهای مهم انتخابات آمریکا، امکان استفاده از صندوق رأی برای تغییر موازنه قدرت و محدودکردن اختیارات دولت مستقر است. رأیدهندگان آمریکایی با تغییر اکثریت کنگره، ابزار نظارت بر دولت و کنترل بخشی از برنامههای رئیسجمهور را تقویت کردهاند. البته نتایج انتخابات را نمیتوان به یک عامل فروکاست یا مدعی شد که رأیدهندگان صرفاً به دلیل جنگ با ایران تصمیم گرفتهاند؛ اما گرانی و هزینه سیاست خارجی از موضوعات مؤثر در فضای انتخاباتی بودهاند.
پرسشی پیش روی ماست: اگر مردم آمریکا میتوانند با تغییر اکثریت کنگره بر تصمیمهای رئیسجمهور خود اثر بگذارند، آیا ما برای مهار تصمیمها و جلوگیری از سیاست های پرهزینه به کدام حزب و جریان سیاسی باید رأی بدهند؟ کدام نهاد انتخابی باید از چه اختیاراتی برخوردار باشد تا بتواند سیاستهای کلان کشور را متناسب با خواست و منافع عمومی اصلاح کند؟ آیا رأی مردم میتواند بر تصمیمهای سرنوشتساز، بهویژه در حوزه جنگ و صلح، اثر مؤثر باشد؟ البته ساختار سیاسی و حقوقی ایران و آمریکا یکسان نیست. در ایران، مطابق اصل ۱۱۰ قانون اساسی، تعیین سیاستهای کلی نظام، فرماندهی کل نیروهای مسلح و اعلام جنگ و صلح در شمار اختیارات رهبری است. در مقابل، مجلس بر اساس اصول ۷۱ و ۷۶ از صلاحیت قانونگذاری و حق تحقیق و تفحص برخوردار است. بنابراین، مسئله انکار تفاوت ساختارها نیست؛ بلکه باید پرسید حدود اثرگذاری نهادهای انتخابی بر تصمیمهای کلان کشور و سازوکار نظارت و پاسخخواهی درباره پیامدهای آنها تا چه اندازه روشن و مؤثر است.
معیار موفقیت؛ قدرت سیاسی یا قدرت خرید مردم؟
انتخابات آمریکا بار دیگر نشان داد که عملکرد اقتصادی و هزینههای سیاست خارجی میتواند موقعیت حزب حاکم را تحت تأثیر قرار دهد. در ایران نیز ارزیابی عملکرد حکمرانی را نمیتوان از واقعیتهای اقتصادی و معیشتی جامعه جدا کرد. افزایش هزینههای زندگی، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی اقتصادی و دشواری تأمین نیازهای ضروری، مسائلی نیستند که با روایت پیروزی در منازعات خارجی نادیده گرفته شوند. مسئله فقط افزایش قیمتها نیست؛ مسئله فاصله میان وعدههای مسئولان و واقعیت زندگی مردم است. اگر شهروندان آمریکایی بتوانند نارضایتی خود از عملکرد دولت را به تغییر ترکیب قدرت تبدیل کنند، باید پرسید سازوکارهای موجود در ایران تا چه اندازه امکان انعکاس مؤثر نارضایتی عمومی و اصلاح مسیر سیاستگذاری را فراهم میکنند. نمیتوان شکست انتخاباتی رقیب خارجی را نشانه ناکامی او دانست، اما از ارزیابی کارنامه خود در برابر مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مردم گریخت. رضایت عمومی را نمیتوان با آمار مشارکت، شعارهای سیاسی یا روایتهای رسمی از موفقیت جایگزین کرد.
اختیار تصمیمگیری و مسئولیت پیامدها
در اقتصاد سیاسی، «مخاطره اخلاقی» به وضعیتی اشاره دارد که در آن، مصونیت نسبی تصمیمگیرنده از پیامدهای تصمیمهایش، زمینه پذیرش ریسک بیشتر را فراهم میکند. در حکمرانی نیز هرگاه اختیار تصمیمگیری گسترده باشد، اما هزینه خطاها عمدتاً بر دوش جامعه قرار گیرد، ضرورت پاسخگویی جدیتر میشود.
تصمیمهای مرتبط با جنگ، صلح، سیاست خارجی و تخصیص منابع عمومی، صرفاً موضوعاتی سیاسی یا اداری نیستند؛ این تصمیمها مستقیماً با امنیت، جان، معیشت و آینده نسلها ارتباط دارند. نمیتوان هزینه یک تصمیم را از مردم مطالبه کرد، اما امکان ارزیابی، نقد و اصلاح مؤثر آن را از جامعه دریغ داشت. مردم نباید صرفاً در پرداخت هزینه تصمیمهای کلان شریک باشند؛ بلکه باید از امکان نظارت و مطالبه پاسخگویی درباره آنها نیز برخوردار شوند.
از سوی دیگر، باید از خطای محاسباتی در تحلیل تحولات بینالمللی نیز پرهیز کرد. شکست انتخاباتی جمهوریخواهان لزوماً به معنای تغییر بنیادین سیاست خارجی آمریکا یا عقبنشینی این کشور از تقابل با ایران نیست. سیاست خارجی آمریکا تابع مجموعهای از نهادها، منافع و ملاحظات راهبردی است و تغییر اکثریت کنگره بهتنهایی تضمینکننده تغییر جهت آن نخواهد بود. حتی ممکن است آنچه در یک مقطع نشانه ضعف طرف مقابل تلقی میشود، به بازآرایی نیروها و تداوم تقابل بینجامد. بنابراین، موفقیت راهبردی را نباید با افزایش تهدیدها، تشدید تنشها یا برداشتهای شتابزده از تحولات سیاسی دیگر کشورها اشتباه گرفت.
سخن پایانی
پیروزی واقعی نه در شکست انتخاباتی رقیب خارجی، نه در نمایش قدرت و نه در ساختن روایتهای پیروزی، بلکه در تأمین منافع ملی، حفظ امنیت پایدار، بهبود زندگی مردم و استقرار سازوکارهای مؤثر پاسخگویی معنا پیدا میکند. اگر تغییر اکثریت کنگره آمریکا را نشانه توانایی مردم در مهار قدرت میدانیم، باید به همان اندازه درباره امکان اثرگذاری مردم ایران بر تصمیمهای سرنوشتساز کشور خود حساس باشیم. شکست رقیب، پیروزی ما نیست؛ همانگونه که پیروزی در یک منازعه سیاسی یا نظامی، اگر به امنیت پایدار، رضایت عمومی و بهبود زندگی مردم منتهی نشود، بهتنهایی معیار موفقیت حکمرانی نخواهد بود.