*اگرچه دموکراتها و جمهوریخواهان همچنان درباره مسئولیت آغاز جنگ و نحوه مواجهه با ایران اختلاف دارند، اما یک واقعیت به نقطه اشتراک آنها تبدیل شده است و آن این است که سیاست نظامی ترامپ نهتنها نتوانسته اهداف اعلامی واشنگتن را بدون هزینه تحقق بخشد، بلکه به عاملی تعیینکننده در تضعیف موقعیت سیاسی جمهوریخواهان و افزایش فشار اقتصادی بر جامعه آمریکا تبدیل شده است.
اظهارات مقامات آمریکایی در این زمینه معنادار است. ترامپ پس از شکست انتخاباتی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر، در ارزیابی تأثیر جنگ بر نتایج انتخابات اذعان کرد: «فکر میکنم تا حد زیادی درست است؛ زیرا جنگ در کوتاهمدت قیمت بنزین را افزایش داد.» او البته همچنان از تصمیم خود دفاع کرد و گفت: «اگر دوباره هم در چنین موقعیتی قرار بگیرم، همین کار را انجام میدهم.»
* موضع جیدی ونس معاون رئیسجمهور، صریحتر بود. او در واکنش به شکست جمهوریخواهان نوشت: «دلیل شکست ما جنگ بود.» و حتی با اشاره به از دست رفتن اکثریت سنا تأکید کرد که باید درباره ارزش چنین هزینهای صادقانه بحث کرد.
* جفریز رهبر دموکراتهای مجلس نمایندگان، جنگ ایران را یک انتخاب پرهزینه و غیرضروری توصیف کرد و خواستار پایان آن شد. چاک شومر هم رهبر دموکراتهای سنا نیز پس از پیروزی حزبش اعلام کرد: «این جنگ باید پایان یابد؛ باید پایان یابد.»
اهمیت این مواضع در آن است که مسئله ایران از یک موضوع صرفاً سیاست خارجی به یکی از متغیرهای تعیینکننده سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است.
*افزایش هزینه انرژی، فشار بر قیمت کالاها و خدمات، اختلال در زنجیره تأمین و تشدید نگرانیهای تورمی، مستقیماً بر زندگی رأیدهندگان آمریکایی تأثیر گذاشته است.
در چنین شرایطی، رأیدهنده آمریکایی میان هزینههای جنگ در خارج از مرزها و کاهش قدرت خرید خود در داخل کشور ارتباط برقرار میکند.
*نتیجه این وضعیت را میتوان در شکست سنگین جمهوریخواهان و بازپسگیری اکثریت مجلس نمایندگان و سنا توسط دموکراتها مشاهده کرد.
*این تحول علاوه بر تضعیف موقعیت ترامپ، قدرت نظارتی و محدودکننده کنگره در برابر کاخ سفید را افزایش میدهد و میتواند ادامه عملیات نظامی، تأمین بودجه جنگ و تصمیمات امنیتی دولت را با موانع جدیتری مواجه کند.
*از منظر استراتژیک، مهمترین نکته این است که ایران توانسته است مسئله تقابل نظامی را به سطحی فراتر از میدان نبرد منتقل کند؛ بهگونهای که پیامدهای آن در اقتصاد، افکار عمومی و رقابتهای حزبی آمریکا بازتاب یافته است.
به بیان دیگر، هزینههای مواجهه با ایران اکنون به مسئلهای داخلی برای هر دو حزب آمریکا تبدیل شده است.
مهمترین دستاورد این مرحله از تقابل نه صرفاً تغییر موازنه در میدان نظامی، بلکه انتقال هزینههای راهبردی سیاست آمریکا به درون ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور است.
وقتی معاون رئیسجمهور جنگ را علت شکست حزب خود میداند، رئیسجمهور افزایش قیمت سوخت را میپذیرد و رهبران دموکرات خواستار پایان جنگ میشوند، میتوان از شکلگیری یک واقعیت سیاسی سخن گفت و آن این است که ایران به متغیری مؤثر در معادلات داخلی آمریکا تبدیل شده و سیاست فشار نظامی بر تهران، برای واشنگتن هزینهای فراتر از محاسبات اولیه ایجاد کرده است.
*جان کلام آنکه ترسیم معادلات جنگ در هرمز به واسطه اعمال دکترین بازدارندگی دریایی در کنار توان موشک های استراتژیک، دقیق، موثر و نقطه زن ایران اینبار نه پایگاه های نظامی آمریکا در خاورمیانه بلکه کنگره واقع در کپیتالهیل واشنگتن را بر سر جنگ طلبان جنبش ماگا آوار کرد. و غیره منتظره نیست که چنین آواری روی عمارت شماره ۱۶۰۰ خیابان پنسلیوانیا یا همان کاخ سفید نیز تکرار شود.