این انتخابات حول بقای نتانیاهو قرار گرفته است. او باور دارد که کسی است که تنها کسی است که میتواند امنیت اسرائیل را در هندسه ژئوپلیتیک غرب آسیا و شرق مدیترانه حفظ کند و لاجرم شایسته ترین فرد برای هدایت و اداره نظام سیاسی در تل آویو است!
شعار اصلی و محوری او و حزب لیکود در این انتخابات این است که نتانیاهو هرگز تسلیم نمیشود.
صریحا عنوان کرده که رقیبان او چپ گرایان ضعیفی هستند که نه اراده جنگیدن دارند و نه جسارت ایستادگی در برابر منتقدان خارجی.
افزون بر این نتانیاهو در سوم سپتامبر موضع تندش را درباره ایران اعلام کرد .
او برای اینکه خطر در کمین اسرائیل از طرف ایران را بزرگنمایی کند، در یک پایگاه نظامی حاضر شد و با به نمایش گذاشتن سکانسهایی از جنگ آخرالزمانی و رویکردهای آپوکالیپتیکال و آرماگدونی از خود رهبری نشان داد که از خطرات ویرانگر چنین جنگهایی آگاه هست و برای مقابله با آن آمادگی دارد!
بیشتر نظر سنجیها در آستانه این انتخابات نشان میدهند که ائتلاف ارتدوکس و راستگرای نتانیاهو و حزب لیکود از کسب 61 کرسی لازم«کنست» برای تشکیل دولت باز میماند.
نظر سنجیها نشان میدهند که حزب لیکود در بهترین شرایط 20 تا 23 کرسی را به دست میآورد، در حالیکه اکنون 22 کرسی را در اختیار دارد. این به این معنی است کهحزب لیکود در انتخابات پیش رو «یک سوم» کرسیها از دست میدهد.
«جُروزالم پُست» تربیون دست راستی و نزدیک به جریان حزب لیکود، 47 کرسی را برای اردوگاه نتانیاهو و 57 کرسی را برای مخالفان و سر سخت ترین اپوزیسیون یعنی «گادی آیزنکوت» رهبر حزب «یاشار» و صاحب دکترین «ضاحیه» و همچنین «نفتالی بنت» رهبر حزب سابق «یامینا» و رهبر حزب جدید «باهم» و صاحب دکترین «اختاپوس» پیش بینی کرده است.
حال از آنجائیکه نتانیاهو سخت نیازمند پیروزی در این انتخابات است،کارزار و کمپین انتخاباتی او نیازمند یک شوک و تکانه است. بنابراین شروع جنگ علیه ایران پاسخی به این نیاز نتانیاهو است، به این معنی که او بخواهد از رهگذر این جنگ به مثابه بقا و امر وجودی از آن استفاده و جنگ ایران را برای تقویتجایگاه سیاسی خود طولانی تر کند. به عبارت دیگر، جنگ نتانیاهو در شرایط موجود بیش از هر دوران دیگری ماهیت غریزی پیدا کرده است. به ویژه که اگر نتانیاهو در شرایط رقابت های سیاسی و انتخاباتی قرار گیرد، طبعا زمینه کنش غریزی او برای باز تولید جنگ فراهم میشود. در چنین بستر و وضعیتی جنگ میتواند کارکردی دوگانه برای نتانیاهو پیدا کند.
از یک سو، جنگ کمک میکند که پرونده مفتوحه قضائی او از فساد و بحران اقتدار و مشروعیت و همچنین نارضایتی اجتماعی به سمت تهدید خارجی شیفت پیدا کند و همه اپوزیسیونها را حول محور شخصیت او به مثابه «ابرمرد جنگ» متحد سازد. جنگ میتواند نتانیاهو را در نقش «فرمانده ملی» و تضمین کننده امنیت اسرائیل از بحران مشروعیت برهاند. این منطق و گمانه به ویژه زمانی تقویت میشود که بخشی از جامعه اسرائیل، آتش بس یا توافق با ایران را نشانه ناتمام ماندن مأموریت امنیتی و حتی تهدیدی برای امنیت کشور بداند.
تحت این شرایط نتانیاهو برای بقا در قدرت به یک دشمن خارجی ماندگار، یک پیروزی نمادین یا دست کم چشم انداز نبردی قریب الوقوع نیاز دارد. نظر به ضرورت رهبری اسرائیل به دست نتانیاهو یا همان رهبری خود خوانده، همه شواهد و نشانگان احتمال بازگشت درگیری و قرار گرفتن کشور در سایه و شبح جنگ و تقابل و رویارویی مستقیم با اسرائیل را نشان میدهند. البته نیاز نتانیاهو به بقا نیازمند حمایت و پشتیبانی آمریکاست و همه چشم امید نتانیاهو به ترامپ است. به همین خاطر است که ترامپ تنها 9 روز مانده به انتخابات یعنی تا لحظه نگارش این یادداشت، حمایت و تمام و کمال خود را از نتانیاهو اعلام کرد و گفت هر کسی غیر از او رهبر نامناسبی برای اسرائیل خواهد بود و در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» در خطاب به مردم اسرائیل نوشت که «بی بی نتانیاهو» نخستوزیری جنگجوی بزرگ و شریکی حتی بزرگتر برای صلح در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است!
شواهد موجود خلاف این روایتها را نشان میدهند. فراموش نکنیم که ایران هم کارهای ناتمام فراوانی در منطقه دارد و میتواند شکست جنگ های 12 و 40 روزه را برای رهبران روان پریشی چون نتانیاهو تکرار کند.