*«فلج مغزی سیاست» را میتوان استعارهای دانست از لحظهای که قدرت سیاسی، توان دیدن آینده را از دست میدهد؛ زمانی که سیاست، به جای آنکه هنر ساختن فردا باشد، به مدیریت ترس تبدیل میشود؛ زمانی که مرزها از انسانها مهمتر، رقابتها از حیات مهمتر و پیروزی بر دیگری از نجات مشترک زمین مهمتر تلقی میشود.
*در چنین وضعیتی، جهان با تناقضی تاریخی روبهروست: انسان به بالاترین سطح توانایی فناورانه رسیده، اما هنوز در ابتداییترین سطح حکمت سیاسی گرفتار است. میتوانیم به اعماق اقیانوس برویم، به فضا سفر کنیم، ژن را ویرایش کنیم و هوش مصنوعی بسازیم؛ اما هنوز برای حل اختلافات خود، گاه به همان زبان خشونت، حذف، محاصره و تهدید متوسل میشویم.
*خطر اینجاست: وقتی عقل سیاسی از حرکت بازمیایستد، هزینه آن فقط یک تصمیم نادرست نیست؛ سلامت، امنیت غذایی، محیطزیست، اقتصاد، مهاجرت، آینده کودکان و حتی امکان صلح، همگی وارد زنجیرهای از آسیبهای متقابل میشوند.
صلح پایدار تنها با امضای پیمانها ساخته نمیشود. صلح هنگامی ریشه میدواند که ملتها منافع مشترک پیدا کنند؛ هنگامی که همکاری، سودمندتر از تقابل و توسعه، جذابتر از تخریب باشد.
اینجاست که دریا معنایی فراتر از جغرافیا پیدا میکند.
دریا میتواند بزرگترین زیرساخت طبیعی همکاری انسانها باشد؛ فضایی که مرزهای سیاسی را قطع نمیکند، بلکه آنها را به شبکهای از تجارت، دانش، انرژی، غذا، نوآوری، گردشگری، فرهنگ و زیستبوم مشترک پیوند میدهد.
*توسعه دریامحور، اگر درست فهمیده شود، صرفاً ساخت بندر و اسکله و صنعت دریایی نیست؛ تغییر زاویه نگاه بشر به قدرت و ثروت است. یعنی عبور از اقتصاد مبتنی بر استخراج و رقابت صرف، به اقتصادی که در آن خلق ارزش با حفاظت از طبیعت، توانمندسازی جوامع ساحلی، مشارکت زنان و جوانان، امنیت غذایی، سلامت و همکاری بین ملتها درهمتنیده است.
* بزرگترین مأموریت نسل ما این باشد که سیاست را از «سیاستِ بر دیگری» به «سیاستِ با دیگری» منتقل کند.
دریا میتواند این گذار را امکانپذیر کند؛ زیرا هیچ کشوری نمیتواند سلامت اقیانوس را به تنهایی حفظ کند، هیچ ملتی نمیتواند تغییرات اقلیمی را در مرزهای خود متوقف کند و هیچ قدرتی نمیتواند امنیت غذایی و سلامت نسلهای آینده را صرفاً با قدرت نظامی تضمین کند.
اقیانوس، معلم بزرگ وابستگی متقابل است.
آب، مرز نمیشناسد. آلودگی، تابع پاسپورت نیست. ماهیها و جریانهای دریایی، قراردادهای سیاسی را نمیخوانند. تغییرات اقلیمی، میان دوست و دشمن تفاوتی قائل نمیشود. بنابراین، اگر تهدیدها جهانی شدهاند، عقل سیاسی نیز باید جهانیتر شود.
* درمان «فلج مغزی سیاست» نه در افزایش قدرت، بلکه در افزایش حکمت قدرت باشد؛ نه در ساختن دیوارهای بیشتر، بلکه در ساختن پلهای بیشتر؛ نه در مسابقه برای تصاحب آینده، بلکه در همکاری برای ساختن آینده.
* اقتصاد آبی و توسعه دریامحور تنها یک برنامه اقتصادی نیستند؛ میتوانند بخشی از یک فلسفه نوین حکمرانی برای قرن بیستویکم باشند؛ فلسفهای که در آن توسعه، صلح و سلامت سه مفهوم جدا از یکدیگر نیستند، بلکه سه ضلع یک حقیقت واحدند:
انسان سالم، در سیاره سالم، در جامعهای صلحآمیز.
شاید زمان آن رسیده باشد که جهان به جای پرسیدن اینکه «چه کسی بر دیگری پیروز خواهد شد؟» پرسش بزرگتری را مطرح کند:
چگونه میتوانیم کاری کنیم که همه، امکان زیستن و شکوفا شدن داشته باشند؟
پاسخ این پرسش شاید از همان جایی آغاز شود که تمدن آغاز شد: از آب و شاید دریا، نه پایان مرزهای جهان، بلکه آغاز اندیشهای تازه برای نجات آن باشد.