سرمایهداری، نظامی اقتصادی - اجتماعی است که در آن، فعالیتهای خرد و کلان اقتصادی، الزاماً از طریق گردش سرمایه میسر میگردند و سطح قدرت در مناسبات اجتماعی آن، تابعی از مالکیت سرمایه است، اما در عین حال، جامعهای که در تبعیت از این نظام متولد میگردد، قادر نیست چرایی و چگونگی فرایند تملک سرمایه توسط مالکان آن را در ساختار خود توضیح دهد. (معلوم نیست که چه کسی، به چه علت و به چه میزان، از طریق چه مکانیزمی، مالک سرمایه شده یا میشود).
این معضل را میتوانیم «نقطهی کور ساختاری» در نظام سرمایهداری بنامیم. برای توضیح به ذکر مثال روی میآورم: فرض کنید که دانشگاهها مشغول کار هستند و دانشجوهای مختلف هم به تحصیل مشغول هستند، اما نظام آموزش عالی در ساختار خود هیچ سیستم ورودی به دانشگاه نداشته باشد. میپرسیم: این دانشجویان که هستند، چگونه و بر اساس چه معیاری وارد دانشگاه شدهاند؟ و پاسخی دریافت نمیکنیم. در این صورت، در ساختار آموزش عالی، یک نقطهی کور ساختاری وجود دارد که فلسفهی وجودی آن، نیت و اهداف آن و نتایج کارکرد آن را تحت الشعاع قرار میدهد.
بر همین منوال، تملک سرمایه در نظام سرمایهداری یک نقطهی کور ساختاری است. وقتی از یک سرمایهدار (در هر نقطه از جهان)میپرسند چگونه سرمایهدار شدی؟ تنها دو پاسخ رایج را ذکر میکند(ادعا میکند) 1- پشتکار داشتم و زحمت کشیدم، 2- باهوش و دانا بودم. هر دوی این پاسخها فریب هستند چرا که در جامعهی سرمایهداری نه تلاش و پشتکار و نه هوش و درایت نمیتواند تضمینی برای تملک سرمایه باشد.
ذیل این نقطهی کور در نظام سرمایهداری، حبابی از فریب به وسعت کل جامعه بشری تجربه میشود که رابطهی «من و دیگری» را در تمامی نسوج جامعه به رابطهی دو« فریبکار» بدل میسازد و دو شاخص اصلی در برآورد کیفیت زندگی اجتماعی بشر را تحت تأثیر قرار میدهد:
الف) آزادی ب) عدالت. آزادی در حوزهی اقتصاد به این معنی است که شهروندان اختیار داشته باشند که فعالیت اقتصادی خود را انتخاب کنند و یا فعالیت جدیدی را طراحی و ابداع کنند. واقعیت این است که این آزادی فردی مسلماً در رابطه با منافع جامعه با محدودیتهایی مواجه خواهد بود اما چنانچه تعداد، انواع و کیفیت فعالیتهای اقتصادی با خواست و خلاقیت فعالان اقتصادی بیشترین نزدیکی را داشته باشد میتوانیم میزان آزادی در آن مدل اقتصادی را ارجح بدانیم. مثلاً افراد باید بتوانند به خواست خود مدرسه دائر کنند، تولیدی لباس، خدمات به سالمندان، ابداع یا اختراع در تولید یا خدمات و بطور کلی هر فعالیتی را که میتوانند به عنوان یک شغل برای خود طراحی کنند با کمترین مانع، بوروکراسی و مشکل تراشی از سوی سیستم اقتدار سیاسی، اختیار کنند.
آزادی در فعالیتهای اقتصادی، آزادی در زندگی اجتماعی را باعث میشود. اما نکتهی مهم در اینجا این است که آزادی در اقتصاد نباید باعث تنزل عدالت در جامعه گردد، از این رو آزادی و عدالت میبایست به صورت توامان ملاک سنجش برتری یک مدل اقتصاد نسبت به مدلهای مشابه آن در نظر گرفته شود. حال از منظر دیسکورس مدلسازی چه چیزی میتواند جایگزین سرمایهداری باشد؟ مدلی از اقتصاد که دارای سه ویژگی زیر باشد را اقتصاد جایگزین سرمایهداری میدانیم : 1-دارای تناقض و نقاط کور در ساختار مدلسازی شدهی خود نباشد؛ 2- شاخصهای عدالت و آزادی بطور توامان در آن بالاتر از اقتصاد سرمایهداری باشد؛3 - از نظر عموم مردم در بدنهی جامعه، اقتصاد مطلوب شناخته شود. اکنون با تولد دیسکورس مدلسازی اقتصاد جایگزین، هر سه شرط فوق الذکر برای اولین بار در تاریخ اقتصاد و نظامهای اجتماعی بشری، میسرگشته است.