واقعیت این است که او درست میگوید. تا امروز تعبیر ما چنین بوده که اگر فرهنگ را از اقتصاد حذف کنیم، چیزی از آن باقی نمیماند. اقتصاد سرمایهداری بدون فرهنگ سرمایهداری باقی نمیماند، "اقتصاد سوسیالیستی" نیز بدون "فرهنگ سوسیالیستی" باقی نماند. اقتصاد بدون عده کشیهای فرهنگی قادر نیست بر پاهای خود بایستد چرا؟
آب بازی با اقتصاد
توماس پیکتی (اقتصاد دان فرانسوی) هفتصد صفحه کتاب در باب اقتصاد نوشت(2014) و آکادمیسین های پر حرارت از سراسر جهان بحثهای گرمی در باب آن به راه انداختند. پیش از آن نیمی از مردم جهان مشکل تهیهی غذا داشتند و پس از آن نیز به همچنین. همه ساله فرزانگان اقتصاد به دریافت جوایز نوبل مفتخر میشوند و دول قدرتمند، سیاستهای اقتصادی خود را به رخ جهانیان میکشند. بحث اقتصاد فضای رسانهای را پر کرده است و یکی از جذابترین اطلاعات برای روزنامه خوانهای اول صبح، بهای جهانی نفت و ارزش سهام در بازارهای بورس است، اما تمامی اینها تأثیری بر بهبود بهره مندی انسانها از منابع مورد نیاز خود ندارند، گویی که رودخانهی اقتصاد مسیر خود را طی میکند و اساتید علم اقتصاد در کنار آن به آب بازی مشغولند.
تحول اقتصادی
پس از این مقدمه، برآنم تا از تحولی بالقوه در شرایط موجود بنویسم که میتواند شهامت در ما ایجاد کند که بی اعتنا به اخم و ترشرویی علمای اقتصاد بگوییم: هویتی به نام "سیستم اقتصاد" در فضای علم و آگاهی و به شکلی قابل تبیین، متولد شده است. با آگاهی از این تحول در تبیین علمی اقتصاد در مییابیم که آنچه تاکنون بر روی تخته سیاهها و بعدتر، وایت بوردهای آکادمی در باب اقتصاد تدریس شده و هنوز هم میشود، بعنوان علم، قابل تعریف نبوده و نیست. اینها از سنخ همان واحدهای درسی هستند که کارمندان بازارهای بورس بعنوان تخصص فرا میگیرند و سپس آموختههای خود را بر روی مجموعهای از قمارهای نامعلوم و بی سرنوشت در حرکت ارزش سهام دنبال میکنند و ناگهان کاشف به عمل میآید که چند بانک با داشتن صدها متخصصص و دانشمند، ورشکست شده و علم را با ریشخند به استهزا گرفتهاند. جنگهای بی سرانجام در فضای سلبی اقتصاد موجود پایان مییابد.
جایگاه "سیستم" در مدلسازی اقتصاد جایگزین سرمایهداری چیست؟
ساخت و یافت بدیل اقتصاد ناعادلانه از طرق رایج که عبارت از تحرکاتی سلبی است، ممکن نیست، اما اکنون، این امیدواری بوجود آمده است که تکنولوژی ارتباطی مسیر متفاوتی را پیش روی ما بگذارد. این مسیر نو، لزوماً با تفکیک عملی دو بخش از واقعیت اقتصاد (یعنی سیستم اقتصاد و عناصر فرهنگی دخیل در اقتصاد) آغاز میگردد که در این نگاشت به آن پرداخته میشود:
مشکل اقتصاد
کلیت اقتصاد تاکنون متشکل از دو بخش در هم تنیده و غیر قابل تفکیک از هم بوده است؛ این دو بخش که منطقاً (و نه در واقع) قابل تفکیک بودهاند، یکی سیستم اقتصاد به عنوان یک ساختار قابل توضیح ریاضی پایه است و دومی کنشگری انسان به عنوان یک موجود فرهنگی نسبت به آن سیستم است. اگر به دنبال تبیین شرایط تولید و توزیع منابع هستیم، باید اقتصاد آمیخته با فرهنگ را موضوع مطالعه قرار دهیم و بطور کلی دریافته باشیم که با دو سنخ محدودیت مواجه هستیم: نخست، محدودیتهای آن ساختار ریاضیاتی که یکی از زیر سیستمهای طبیعت است و امکان بهره وری انسان از منابع مورد نیاز او را بصورت یکطرفه در اختیار دارد به طوری که انسان در مورد آن به عنوان "جبر طبیعت" بلااختیار است. دوم محدودیتهای حاصل از کنشگری فرهنگی انسان، که بر محدودیتهای قبلی سوار میگردند.
مدلسازی اقتصادی
اکنون با دستیابی به تکنولوژی مدلسازی اقتصاد، برای اولین بار احتمالاً قادر هستیم محدودیتهای طبیعت در رابطهی انسان و اقتصاد را با مرزهایی پر رنگ و قاطع از محدودیتهای فرهنگی تفکیک کنیم. تمامی عناصر ثابت و همچنین، معادلهی تغییرات عناصر متغیر در سیستم اقتصاد، قابل مدلسازی هستند. در مقابل، هیچ یک از عناصر فرهنگی در اقتصاد قابل مدلسازی نیستند.
اخلاق کانتی
گزارههای فرهنگی، اساساً نمیتوانند مدلسازی شوند، یعنی قابلیت مدل شدن از طریق برآیند گیری از خطوط منطق را ندارند، چرا که در بنیان هر گزارهی فرهنگی، الزاماً یک قضاوت اخلاقی-برمبنای اخلاق کانتی- نهفته است. به این معنی که فرهنگ دارای قضاوت است، دارای خوب و بد است، دارای حق و ناحق است و فراتر از ساختارهای منطقی، آگاهی انسان را از طریق عاطفهی او دارای جهت میسازد و فراتر از هدف، نیت را در او پدید میآورد.
چهار عنصر حرکت
مدلسازی میتواند هر چهار عنصر لازم برای حرکت، یعنی مبدأ، مقصد، جهت و مسیر را به یک ربات بدهد و نتیجتاً ربات را قادر به حرکت کند و چون حرکت به سمت مقصد انجام میشود، پس ربات دارای هدف هم شده است، یعنی به مقصد رسیدن، هدف او تلقی میگردد، اما آنچه که مدلسازی نمیتواند برای ربات ایجاد کند "نیت" است. (نیت و هدف دو مقولهی متفاوت هستند). در نتیجه، ربات، موجودی فرهنگی نیست. پیش از این تحول، صحبت از سیستم اقتصاد در تفکیک از فرهنگ، فاقد معنی بوده است. چرا که بستر زندگی عملی انسانها، آمیختگی این دو را موجب میشده است.
ماهیت مدلسازی
در سایهی این تحول، ماهیت مدلسازی در فضای تکنولوژیک ارتباطات، این امکان را برای بازنگری به اقتصاد به ما اعطا نموده است. بنابراین اولین گام در راه یابی به اقتصاد جایگزین سرمایهداری، ساخت چنین سیستمی از اقتصاد هست که نسبت به عناصر فرهنگی خنثی خواهد بود. پس از آنکه سیستم اقتصاد از طریق فرایند مدلسازی بوجود آمد، "انسان فرهنگی" (عموم انسانها) در برخورد آزادانه با آن، فرهنگ را در کنار سیستم اقتصاد قرار میدهند و نظامی را پدید میآورند که آن را "اقتصاد جایگزین" مینامیم.