در ونزوئلا اصلاحات اقتصادی از سیاست جدا شد، ونزوئلا نمونه کلاسیک فروپاشی است. سیاستهای اقتصادی این کشور نه در خلأ، بلکه در بستری اجرا شد که سرمایه اجتماعی را به تحلیل برد. وابستگی به یک منبع درآمد، مداخلات پرهزینه دولت در اقتصاد، فشار به طبقات پایین، شکاف میان دولت و جامعه را عمیق میکند.
نکته کلیدی این است که بحران ونزوئلا نه حاصل یک تصمیم واحد، بلکه نتیجه تداوم سیاستگذاری پرهزینه بدون اصلاح نهادی بود. در آن کشور، هر انتقاد بهجای آنکه به بازبینی سیاستها منجر شود، امنیتی شد و مسئله اصلی یعنی ناکارآمدی ساختاری به حاشیه رفت. سیاست و فروپاشی پیش از مداخله در لیبی مسیر متفاوتی داشت که در این کشور، سیاست به نام ثبات حذف شد؛ اختلافات اجتماعی نه نمایندگی شدند و نه امکان تبدیلشدن به سازوکار سیاسی پیدا کردند. دولت پیش از آنکه با مداخله خارجی فروبریزد، از درون دچار بحران مشروعیت و انسجام شده بود. در این چارچوب، مداخله خارجی علت اولیه فروپاشی نبود، بلکه بر بستری از دولت تضعیفشده سوار شد. سقوط لیبی نشان میدهد که وقتی سیاست حذف میشود، شوک بیرونی میتواند نقش شتابدهنده ایفا کند.
الگوی مشترک؛ فروپاشی قبل از دشمن : سوریه، لبنان و عراق هرکدام به شیوهای دیگر همین الگو را بازتولید کردند. در سوریه، انسداد طولانیمدت سیاسی و نبود اصلاحات، بحران را از سطح مطالبات قابل مدیریت به سطح تعارض پرهزینه رساند. در لبنان، ترکیب اقتصاد ورشکسته و نظام سیاسی قفلشده، دولت را از ایفای حداقل کارکردهای خود ناتوان کرد. در عراق، ضعف دولت مرکزی و شکاف اجتماعی عمیق، امکان حکمرانی باثبات را از میان برد. وجه مشترک همه این موارد آن است که فروپاشی، پیش از توطئه و اصلاح آغاز شده بود؛ وقتی که اصلاح، گفتوگو و اعتماد از میان رفت.
خطای مفهوم: کودتا، در تعریف کلاسیک نیازمند دسترسی به ابزارهای سخت قدرت و انتقال غیرقانونی آن است. اطلاق این واژه به تحولاتی که بازیگران آن اساساً خارج از هسته قدرت هستند، نهتنها دقیق نیست، بلکه پیامد سیاسی مهمی دارد: این نامگذاری، اختلاف سیاسی را امنیتی میکند و در عین حال، سیاستگذاری غلط و ضعف حکمرانی را از دایره مسئولیت خارج میسازد. در چنین فضایی، مسئله بهجای آنکه علت یابی شود، تقلیل مییابد.
جمعبندی تجربه تطبیقی کشورهایی چون ونزوئلا و لیبی نشان میدهد خطر در اصرار بر سیاستهای پرهزینه در شرایط فقدان اجماع و اعتماد اجتماعی است. فروپاشی در این الگو، نه اعلام میشود و نه طراحی؛ بلکه آرام، تدریجی و اغلب با نامهای اشتباه پیش میرود. شاید نخستین گام برای جلوگیری از تکرار این مسیر، شناسایی دقیق بحران و پذیرش ریشههای درونزای آن باشد.