آموزش و پرورش امروز، نه تنها با بحران معیشتی معلمان، بلکه با بحران «اعتبار و وعدههای توخالی» مواجه هستیم که ریشه در بدعهدی مسئولان دارد.
واقعیت تلخ امروز این است که معلمان، با وجود آنکه ستونهای اصلی انتقال فرهنگ و دانش در جامعه هستند، در قیاس با سایر متخصصان و صاحبان مشاغل حقوقی، در سطح رفاهی پایین قرار دارند.
وقتی حقوق یک معلم حتی توان تأمین مخارج ده روز نخست ماه را نداشته باشد و او را ناچار کند برای تأمین معاش، به مشاغل دیگری مغایر با شئون معلمی تن دهد، دیگر با یک مسئله اقتصادی ساده روبهرو نیستیم؛ ما با «توهین » به مقام معلم روبهرو هستیم.
آنچه این وضعیت را از یک «بحران اقتصادی» به «بحران اخلاقی و مدیریتی» تبدیل میکند، فرایند مدیریت وعدههاست.
دولت و وزارت آموزش و پرورش، با آگاهی از وضعیت بحرانی، وعده و نوید برقراری « افزایش فوقالعاده خاص» را مطرح کردند؛ وعدهای که هدف آن ایجاد انگیزه، جبران کمبودها و جلوگیری از خالی ماندن کلاسهای درس بود.
معلمان با نگاهی مثبت به این مصوبه و با امید به ترمیم حقوق خود، با تمام توان به کلاسهای درس بازگشتند تا خلأهای آموزشی را پر کنند و کلاسهای درس بی معلم نمانند.
اما آنچه شاهد آن هستیم، حرف است. وعدههایی که برای جلب رضایت و بازگشت معلمان به کلاسها داده شد، اکنون به بهانه «عدم بودجه » عملی نمیشود.
معلمان در انتظار اجرای مصوبات قانونی هستند، وزیر فخیمه آموزش و پرورش در نشستهای خبری، به جای پاسخگویی شفاف و ارائه نقشه راه برای بر قراری «افزایش فوقالعاده خاص» و اجرای حقوق قانونی معلمان، «طفره » میرود.
وقتی یک مسئول، وعدهای را برای مدیریت یک بحران خالی ماندن کلاسها از معلمان میدهد و پس از تحقق آن بحران یعنی پر شدن کلاسها توسط همان معلمان، از اجرای وعده خود سر باز میزند، در واقع از معلمان به عنوان «ابزار » استفاده کرده است، نه به عنوان «شریک در ساخت توسعه».
این نوع مدیریت، که بر پایه «وعده و وعید» و «بیاعتباری» بنا شده، میتواند به فروپاشی اعتماد عمومی به نهادهای دولتی منجر شود.
اگر دولت بخواهد به جای پرداختن به اصلی مسئله پروبلماتیک و پر از ابهامی چون افزایش مکفی و انگیزشی حقوق معلمان صحبت کردن و طفره رفتن از پاسخگویی در برابر حق قانونی معلمان فرار کند، هزینه آن همان بی اعتمادی است.
فراموش نکنیم که آموزش و پرورش نه با وعدههای خوشایند و پوچ که با احترام به حقوق و کرامت کسانی که آینده ملت را میسازند، ترمیم خواهد شد.
با توجه به باز نشدن گره از کار فروبسته معلمان به عنوان پیش قراولان نظام تعلیم و تربیت و به نیابت از قاطبه معلمان به جناب وزیر هشدار میدهم که:
آقای وزیر! ما معلمان از این وضعیت به ستوه آمدهایم. به این بازی «وعده و سراب» پایان دهید. وعده پر از خالی شما در بازی « مار و پله» به پله رسیده و بوی بهبودی هم از اوضاع شنیده نمیشود.
آقای وزیر! این داستان پرآبچشم ما، دیگر کشش قصههای تکراری و وعدههای پوشالی را ندارد. معلمان این سرزمین، نه مهرههای شطرنج مدیریتی هستند و نه پیادهنظام سیاستهای شکستخورده؛ آنها انسانهاییاند که در تب فقر و بیتوجهی میسوزند.
آقای وزیر! لطفاً از سر تکریم به مقام شامخ معلمان میهن به این غصهی پر قصه و مدیریت غیرمسئولانه و فشل پایان دهید و پیش از آنکه دیر شود، به جای فرافکنی، به وظیفه قانونی و اخلاقی خود عمل کنید. پرسش کلیدی از شما به عنوان وزیر و مسئول این است که: قفلهای مشکلات معیشتی معلمان چه هنگام باز میشود و کلید این این مشکلات به دست چه کسی است و سر انجام اینکه، حال خونیندلان که گوید باز؟!