متناسبسازی قرار بود بخشی از فاصله میان دریافتی بازنشستگان و هزینههای زندگی را جبران کند و حقوق آنان را با سابقه پرداخت بیمه و شرایط اقتصادی روز هماهنگ سازد. با این حال، آنچه اهمیت دارد، نتیجه این سیاست باید در زندگی بازنشستگان و تأثیر آن بر قدرت خرید آنان دیده شود.
*بازنشسته زمانی نتیجه متناسبسازی را احساس میکند که افزایش دریافتی بتواند بخشی از فشار هزینه زندگی را جبران کند. اگر حقوق روی کاغذ افزایش پیدا کند، اما قیمت کالاها و خدمات با بالا برود، در عمل قدرت خرید بازنشسته تغییر که نمیکند بماند یا کاهش مییابد. نارضایتی از همین فاصله میان افزایش حقوق و هزینه زندگی ناشی میشود.
*از نگاه حقوقی، نمیتوان موضوع را فقط به «پرداخت مبلغ بیشتر» محدود کرد. حقوق بازنشستگی حاصل سالها کار و پرداخت حق بیمه است و بازنشسته انتظار دارد سازمان تأمین اجتماعی در دوران بازنشستگی نیز به تعهدات خود پایبند باشد.
*ابهام در شیوه محاسبه، تأخیر در پرداخت یا تفاوت میان مبالغ اعلامشده و آنچه در فیش حقوقی افراد دیده میشود، میتواند اعتماد بازنشستگان را کاهش دهد. شفافیت در نحوه اجرا و اطلاعرسانی دقیق، بخش مهمی از این فرایند است.
*البته نمیتوان مشکلات معیشتی بازنشستگان را با متناسبسازی حل کرد. تورم، افزایش هزینه درمان، مسکن و کاهش قدرت خرید، مجموعهای از مشکلات بههمپیوسته هستند. از این رو، متناسبسازی باید بخشی از یک سیاست برای حمایت از درآمد و زندگی بازنشستگان باشد، نه تنها راهحل.
* راهکار، شفاف شدن شیوه محاسبه متناسبسازی و اعلام دقیق مبالغ، مبنای قانونی و نحوه محاسبه آن است. بازنشسته باید بداند مبلغی که دریافت میکند چگونه تعیین شده و بر اساس چه قانونی به او پرداخت میشود.
بعد، لازم است سازوکاری برای بررسی دورهای قدرت خرید بازنشستگان ایجاد شود تا با تغییر شرایط اقتصادی، حمایتها و پرداختها نیز متناسب با واقعیتهای زندگی اصلاح شوند.
، متناسبسازی زمانی موفق است که نتیجه آن در زندگی بازنشسته دیده شود، نه فقط در بخشنامهها، جدولهای محاسباتی و اعداد درجشده در فیش حقوقی.
مطالبه بازنشستگان ساده است: حقوقی که بتوان با آن زندگی کرد.