پرسش این است که چرا ترامپ میتواند چنین سیاستی را دنبال کند و رهبران کشورهای دیگر نمیتوانند؟ قدرت واشنگتن مجموعهای از چند مزیت است: اقتصاد بزرگ، بازار سرمایه بزرگ، نقش دلار بهعنوان ارز اصلی ذخیره جهان، نفوذ گسترده شبکه بانکی، قدرت سیاسی و نظامی است. وقتی بخش بزرگی از تجارت و مبادلات مالی جهان با دلار انجام میشود، آمریکا میتواند از ابزار فشار و چانهزنی استفاده کند؛ امتیازی که دیگر کشورها از آن برخوردار نیستند.
وضع تعرفهها برای آمریکا نیز میتواند به معنای افزایش قیمت کالاهای وارداتی، فشار تورمی، کاهش سرمایهگذاری و افزایش نااطمینانی اقتصادی باشد. جنگ تجاری بازیای نیست که در آن فقط یک طرف هزینه بدهد. مسئله این است که کدام اقتصاد توان تحمل هزینه بیشتری دارد. اما داستان ایران متفاوت است. چرا همزمان با تشدید نااطمینانی سیاسی و اقتصادی، دلار، طلا و سکه مسیر صعودی پیدا میکنند؟ بخش مهمی از این فرایند به بیاعتمادی نسبت به آینده ریال بازمیگردد. تورم مزمن، رشد نقدینگی، کسری بودجه، محدودیت ارزی، تحریم، کاهش قدرت درآمدزایی اقتصاد و نااطمینانی نسبت به آینده، باعث میشود سرمایهگذاران برای حفظ ارزش دارایی خود به دلار، طلا و سکه پناه ببرند. هرچه نگرانی از آینده بیشتر شود، تقاضا برای این داراییها نیز افزایش پیدا میکند و افزایش تقاضا میتواند به گرانی دامن بزند.
طلا فقط از تحولات داخلی اثر نمیپذیرد. در دورههای جنگ، بحران و بیثباتی، تقاضای جهانی برای طلا افزایش پیدا میکند. بنابراین بازار طلای ایران هم از قیمت جهانی طلا اثر میگیرد و هم از نرخ دلار داخلی.
آنچه امروز در بازار میبینیم حاصل شوک خارجی و ضعف داخلی است. تحولات آمریکا و سیاستهای ترامپ میتواند به بازار ایران فشار وارد کند، اما اگر اقتصاد داخلی باثبات، تورم مهار و اعتماد به پول ملی تقویت شده باشد، اثر این شوکها محدود خواهد بود.
البته مسئله فقط ترامپ نیست. مسئله اقتصادی است که با بحران سیاسی، ارزش پول ملی را به آزمون میگذارد. وقتی تهدید میتواند قیمت دلار را جابهجا کند، مشکل فقط واشنگتن نیست؛ مشکل در اقتصاد ایران هم هست.