واشنگتن از اختلاف بر سر چارچوب مذاکرات و برخی مطالبات تهران سخن میگوید و تهران نیز بر این باور است که آمریکا هنوز آمادگی لازم برای ارائه تضمین و تصمیمگیری ندارد. با این حال، واقعیت آن است که در مذاکرات پیچیده میان دو دشمن دیرینه، یافتن مقصر برای تعلیق سخت است.
تجربه مذاکرات هستهای در 1390 نشان داده که توافق در نخستین نشست حاصل نشد. در جریان مذاکرات منتهی به برجام چند بار گفتوگوها متوقف، یا به بنبست رسید. بنابراین تعلیق دور نخست مذاکره به معنای شکست نیست.
آنچه امروز اهمیت دارد، ارزیابی هزینه جایگزین دیپلماسی است. پرسش این است که اگر مذاکرات متوقف شود، چه گزینهای روی میز باقی میماند؟ تنش، فشار اقتصادی، نااطمینانی در بازارها و بحران منطقهای، سناریوهایی هستند که نه به سود ایراناند و نه به سود آمریکا. به همین دلیل، وقتی مواضع سختگیرانه اتخاذ میکنند، کانالهای بسته نمیشود.
واکنش بازارها نشان میدهد که جامعه و فعالان اقتصادی بیش از هر چیز به تداوم گفتوگوها امید بستهاند. اقتصاد ایران در شرایطی قرار دارد که هر گشایش دیپلماتیک میتواند بر انتظارات عمومی، سرمایهگذاری و ثبات بازارها اثرگذار باشد. به همین دلیل، حفظ میز مذاکره حتی بدون دستیابی به توافق، خود یک دستاورد محسوب میشود.
نمیتوان گفت عامل تعلیق مذاکرات کیست. آنچه روشن است این است که هر دو طرف به توافق نرسیدهاند، و هزینه ترک مذاکرات را هم به خوبی میدانند. از همین رو، تعلیق دور نخست را باید نه پایان راه، بلکه فرایند پرپیچوخم دیپلماسی دانست. تا زمانی که گفتوگو جای خود را به تقابل ندهد میتوان به دور بعدی مذاکرات امیدوار بود.