بخش بزرگی از جامعه ایرانی رهایی خود را در مداخلات خارجی ندیده و همزمان تمامیتخواهی داخلی را نیز مانع دستیابی به آزادیهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود میداند. گروه دیگری از جامعه، وضع موجود را مناسب دانسته و با آنکه کاستیها و نارساییها را رد نمیکند، ولی گذر از نظام سیاسی را با باورهای خود هماهنگ نمییابد. در کنار این دو نگرش، نگرش دیگری رهایی از وضع موجود را حتی با دخالت خارجی امری لازم و بایسته دانسته و ناتوانی در ایجاد تغییر به کمک نیروهای داخلی را اسباب دل بستن به بیگانگان برمیشمارد که برداشت درستی نیست.
صدای طرفداران حاکمیت و طرفداران براندازی با دخالت نظامی خارجی بلند، ولی صدای بخش بزرگ جامعه، بدون رسانه و بازتاب اجتماعی است که تغییر داخلی، خشونتپرهیزی و بدون هرگونه دخالت بیگانه را راه درست رسیدن به آزادیهای سیاسی میداند. نقش حاکمیت برای گذر از شرایط کنونی به شرایط دلخواه جامعه و دامن زدن به امید برای امکان تغییر درونی، مهم است.
اگر حاکمیت به ایفای این نقش همت گمارد، پایههای اعتماد استوارتر شده و همبستگی ملی از بحرانهای جاری خواهد کاست.
جنگ به فرسوده کردن توان ملی و جامعه مدنی و فربهتر شدن تندروها منجر میشود. بخشبخش کردن جامعه و دامن زدن به اختلافات و شعارهای تند، بیشتر در راستای گسست اجتماعی و افزایش ناامیدی خواهد بود. گروهها و افرادی که در شرایط کنونی در مسیر اختلافات و تلاش برای دامن زدن به چندگانگی و اصلاحناپذیری نظام سیاسی گام میزنند، تأمینکننده خواستههایی هستند که به فروپاشی اجتماعی منجر خواهد شد.
بحرانهای کنونی و شرایط «جنگ و مذاکره»، به جای «نه جنگ و نه مذاکره» یا «نه صلح و نه جنگ»، از تابآوری جامعه خواهد کاست.
توجه به منافع ملی و گام زدن در مسیر همبستگی ملی و کاستن از تهدیدها، روشنترین برنامه در برابر دستاندرکاران امور است. خداوند پاسدار ایرانزمین باشد.