اقتصاد دانان کلاسیک پاسخ روشنی به این پرسش میدهند. از نگاه آنها، انسان موجودی است که سود و زیان را محاسبه میکند و سپس تصمیم می گیرد. بر همین اساس، یکی از مشهورترین مدل های فرار مالیاتی که در دهه ۱۹۷۰ ارائه شد، پیش بینی کرد بیشتر مردم مالیات خود را پنهان میکنند.
اما واقعیت اقتصاد دانان را غافلگیر کرد. علت این است که در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، با وجود پایین بودن احتمال حسابرسی، اکثر شهروندان مالیات خود را به موقع و داوطلبانه می پردازند. این تناقض آن قدر مهم بود که در ادبیات اقتصاد با عنوان «پارادوکس تمکین مالیاتی» شناخته شد؛ پارادوکسی که نشان می دهد رفتار انسان را نمی توان تنها با ماشین حساب توضیح داد.
تحقیقات جدید می گویند مؤدی مالیاتی فقط به جریمه فکر نمی کند. او به اطرافش نگاه میکند؛ می بیند دیگران چه می کنند، از خود میپرسد آیا قانون برای همه یکسان اجرا میشود و آیا مالیاتی که می پردازد صرف مدرسه، جاده، بیمارستان و خدمات عمومی می شود یا نه؟ اگر پاسخ این پرسش ها مثبت باشد، انگیزه تمکین افزایش می یابد، حتی اگر احتمال کشف تخلف ناچیز باشد.
در مقابل، وقتی شهروند احساس کند عده ای بدون پرداخت مالیات از امکانات عمومی استفاده میکنند یا قانون برای همه یکسان نیست، اعتماد آسیب می بیند و فرار مالیاتی به رفتاری قابل توجیه تبدیل میشود. در چنین فضایی، فرار مالیاتی مانند یک بیماری مسری گسترش پیدا می کند؛ زیرا هر کس رفتار دیگری را بهانه ای برای رفتار خود قرار میدهد.
شاید به همین دلیل است که کشورهای موفق، مبارزه با فرار مالیاتی را تنها به افزایش بازرسی و جریمه محدود نکرده اند. آنها بیش از هر چیز بر شفافیت، عدالت و اعتماد عمومی سرمایه گذاری کرده اند؛ زیرا دریافته اند بهترین مأمور مالیاتی، شهروندی است که به نظام حکمرانی اعتماد دارد.
برای ایران نیز این تجربه قابل تأمل است. اگر بخش قابل توجهی از درآمدهای مالیاتی به دلیل فرار از دست می رود، راه حل فقط افزودن بر تعداد حسابرسان و یا اعمال جزای سنگین نیست. شاید مهم تر از آن، ساختن رابطه ای باشد که در آن مؤدی، خود را شریک اداره کشور بداند، نه طرف مقابل دولت. در نهایت، مالیات پیش از آنکه یک مسئله اقتصادی باشد، آزمونی برای سنجش سرمایه اجتماعی و کیفیت حکمرانی است.