پرسش اصلی این است که چرا جنگی که میتوانست به یک درگیری گسترده منطقهای تبدیل شود، به این سرعت متوقف شد؟ توقف جنگ نشان میدهد که امریکا در آن نقش اصلی را داشته است.
نخستین عامل را باید در موازنه هزینه و فایده برای هر دو طرف جستوجو کرد. ایران با انجام حمله موشکی تلاش کرد پیام بازدارندگی خود را منتقل کند و نشان دهد که در برابر اقدامات اسرائیل در لبنان سکوت نخواهد کرد. از سوی دیگر، اسرائیل نیز با اجرای حملات محدود در خاک ایران کوشید قدرت پاسخدهی خود را به نمایش بگذارد.
در واقع، هر دو طرف پس از ارسال پیام سیاسی و نظامی مورد نظر خود، تمایلی به ورود به جنگی تمامعیار نداشتند؛ جنگی که میتوانست خسارتهای اقتصادی، امنیتی و انسانی گستردهای به همراه داشته باشد در کمتر از 24 ساعت متوقف شد. عامل دوم، فشارهای بینالمللی بهویژه از سوی ایالات متحده بود. دونالد ترامپ با اعمال فشار همزمان بر تهران و تلآویو، خواستار جلوگیری از درگیری شد. آمریکا به خوبی آگاه است که شعلهور شدن یک جنگ بزرگ در خاورمیانه میتواند بازارهای جهانی انرژی را دچار بحران کرده و امنیت متحدان واشنگتن در منطقه را با تهدیدی مواجه سازد. از این رو، مهار تنش اولویت اصلی کاخ سفید شد. عامل سوم به شرایط داخلی دو طرف بازمیگردد.
ایران با چالش اقتصادی و فشار تحریمها روبهرو است و اسرائیل درگیر مسائل امنیتی و سیاسی پیچیدهای است که ادامه یک جنگ طولانی میتواند آنها را تشدید کند. بنابراین، توقف درگیری برای هر دو طرف گزینهای کمهزینهتر و منطقیتر است. آنچه جنگ را متوقف کرد نه کاهش اختلافات، بلکه ترکیبی از بازدارندگی متقابل، فشار بینالمللی و محاسبات سیاسی و اقتصادی بود. آتشبس کنونی بیش از آنکه نشانه پایان بحران باشد، بیانگر مدیریت موقت آن است؛ بحرانی که همچنان ظرفیت بازگشت و شعلهور شدن دوباره را دارد.