انتقاد رئیسجمهور از عملکرد رسانه ملی در همین چارچوب قابل فهم است؛ جایی که تحلیلهای غیرمستند و یکجانبه، به جای اطلاعرسانی، به تشویش افکار عمومی و تخریب عملکرد دولت منجر میشود. این مسئله صرفاً اختلاف سیاسی نیست، بلکه بر سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی اثر میگذارد؛ مؤلفهای که در ادبیات رسمی هدف اصلی جنگ شناختی و ترکیبی معرفی میشود. در سوی دیگر، اظهارات یک روحانی مثل غلامرضا قاسمیان درباره «حرام بودن مذاکره»، نمونهای از ورود نگاههای ایدئولوژیک و غیرکارشناسی به حوزه سیاست خارجی است. مذاکره نه امر قدسی است و نه موضوع صدور حکم فردی؛ بلکه ابزار متعارف سیاست خارجی است که کارآمدی آن را شرایط و منافع ملی تأمین میکند. تبدیل این موضوعات به حکم قطعی و شعاری، فضای تصمیمگیری عقلانی را تضعیف میکند.
مسئله، فرد یا جناح نیست؛ مسئله اثر سخن است. هر گفتار و رفتاری که جامعه را به سمت دو قطبیسازی، بیاعتمادی و ناامیدی سوق دهد، چه از رسانه رسمی باشد و چه از منبر یا تریبون سیاسی، در عمل در همان مسیری قرار میگیرد که از آن به عنوان جنگ روانی یاد میشود.
سخن پایانی روشن است: نمیتوان از مردم انتظار انسجام و امید داشت، اما همزمان اجازه داد تریبونهای عمومی به میدان تولید بیاعتمادی تبدیل شوند. هشدار درباره نقش دشمن زمانی معنا دارد که نسبت به عوامل داخلی تضعیف اعتماد حساسیت وجود داشته باشد؛ در غیر این صورت، شکاف میان گفتار و رفتار، عامل فرسایش سرمایه اجتماعی میشود.