دوحه در ماههای اخیر به یکی از مهمترین ایستگاههای گفتوگوهای غیرعلنی میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است. حضور همزمان چهرههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی ایران در قطر، این گمانه را تقویت میکند که مذاکرات درباره پرونده هستهای نیست؛ بلکه درباره آینده مناسبات اقتصادی، امنیت انرژی و حتی نظم منطقهای در جریان است. همزمان، سفر مقامهای عالیرتبه پاکستان به چین نیز حامل این پیام است که پکن میکوشد در معادلات حساس منطقه، نقش فعال بر عهده بگیرد، نقشی که بدون کاهش تنش میان ایران و آمریکا ممکن نیست.
با این حال، مسیر تفاهم همچنان ناهموار است. در آمریکا مخالفتها با ترامپ رو به افزایش است و فضای داخلی آن کشور دوقطبی شده. هر توافق احتمالی با ایران، وارد رقابتهای انتخاباتی آمریکا خواهد شد. از سوی دیگر در ایران هم تندروها همچنان بر طبل تقابل میکوبند و میگویند کوتاه نمیآییم و از بستن تنگه هرمز سخن میگویند و مذاکره را عقبنشینی تعبیر میکنند. مطالبه دریافت خسارت از آمریکا نیز اگرچه از منظر حقوقی و سیاسی قابل فهم است، اما تبدیل آن به پیششرط توافق، میتواند روزنه توافق را مسدود کند.
واقعیت این است که نه تهران توان تحمل یک بحران فرسایشی دیگر را دارد و نه واشنگتن خواهان انفجار تازهای در خاورمیانه است. اقتصاد ایران زیر فشار تحریم فرسوده شده و آمریکا نیز درگیر جنگ اوکراین، بحران غزه و رقابت با چین است. به همین دلیل، برخلاف هیاهوی تندروها در دو سو، منطق سیاست از ضرورت کاهش تنش دفاع میکند.
صلح، در چنین فضایی، به معنای دوستی نیست؛ پایان جنگ و تحریم است. گاهی توافق برای جلوگیری از یک فاجعه است. شاید آنچه امروز میان دوحه، تهران، واشنگتن و پکن در جریان است، نه یک آشتی تاریخی، بلکه تلاشی برای خریدن زمان و مهار بحران باشد. اما در سیاست، همین هم گاهی یک پیروزی بزرگ است.