برخی آن را نشانه فعالشدن مسیر دیپلماسی میدانند و برخی دیگر، تلاشی برای خرید زمان و آمادهسازی یک غافلگیری نظامی.
واقعیت آن است که منطقه تحمل جنگ گسترده را ندارد. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری نگرانند که هرگونه درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا، امنیت انرژی، تجارت دریایی و ثبات اقتصادی آنان را نابود کند. از همین رو طبیعی است که این کشورها تلاش کنند حتی چند روز هم که شده، فرصت برای گفتوگو و میانجیگری فراهم شود. تجربه سالهای گذشته نشان داده که در بسیاری از بحرانها، مذاکرات پشتپرده در اوج تهدیدهای نظامی آغاز شده است.
با این حال، بیاعتمادی عمیق میان تهران و واشنگتن همچنان مهمترین مانع هر توافقی است. آمریکا بر توقف غنیسازی، انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از ایران و تضمین امنیت عبور و مرور در تنگه هرمز تأکید دارد. در مقابل، ایران رفع تحریمها، پایان فشارهای دریایی، بهرسمیتشناختهشدن حق غنیسازی و تضمین عدم حمله را مطالبه میکند؛ خواستههایی که از نگاه تهران، حداقل حقوق یک کشور تحت فشار است. مسئله غرامت نیز بهعنوان مطالبهای سیاسی و نمادین، نشان میدهد که ایران تنها بهدنبال توافق فنی نیست، بلکه بهدنبال بازتعریف رابطهای است که سالها بر پایه تهدید و تحریم شکل گرفته است.
در چنین شرایطی، توافق جامع شاید دور از دسترس باشد، اما توافق موقت همچنان امکانپذیر است. تاریخ روابط بینالملل پر است از توافقهایی که نه بر پایه اعتماد، بلکه بر اساس ترس از هزینه جنگ شکل گرفتهاند. ممکن است دو طرف همچنان بر مواضع اصلی خود بایستند، اما برای جلوگیری از انفجار اوضاع، به یک آتشبس سیاسی یا توافق محدود تن دهند؛ توافقی که نه پایان اختلافها، بلکه خرید زمان برای مدیریت بحران باشد.
اکنون پرسش این نیست که آیا اختلافها حل شدهاند یا نه؛ پرسش این است که آیا عقلانیت سیاسی بر منطق رویارویی غلبه خواهد کرد یا منطقه بار دیگر وارد چرخهای میشود که پایان آن برای هیچ طرفی قابل پیشبینی نیست.