حدود 5 ماه از سال تحصیلی 1404- 1405 سپری و کیفیت آموزش سقوط کرده است. وضعیت در مدارس دولتی بدتر است، زیرا بسیاری از دانشآموزان فاقد وسایل الکترونیکی هستند و فرصت سواد آموزی را از دست دادهاند. آموزش مجازی و امتحان مجازی، سطح سواد را کاهش داده است. بار آموزش به دوش خانوادهها افتاده است. این در حالی است که مدارس خصوصی یا غیرانتفاعی هزینه بالایی برای آموزش حضوری دریافت کردهاند. تکلیف این پول چه میشود؟ عباس عبدی، روزنامهنگار به این موضوع پرداخته که در ادامه گزیده آن را میخوانید:
رتبه آخر ایران ازنظر ساعت آموزش
ساعت سالانه مصوب برای آموزش ابتدایی بهطور رسمی ۹۲۵ ساعت است ولی در عمل و در بهترین حالت تنها ۶۲ درصد آن اجرایی میشود. که وضعیت کنونی کمتر از این زمان است. آزمون تیمز در سال ۲۰۱۵، که وضع خیلی بهتر از حالا بود، نشان داد که از میان ۴۹ کشور سنجیده شده، ایران با ۶۴۵ ساعت رتبه ۴۸ را در خصوص ساعات آموزشی کلاس چهارم ابتدایی دارد.
یتیم بودن آموزش
واقعیت این است که وضعیت آموزش کشور از یتیم بودن گذشته و مطابق نظر کارشناسان در وضعیت خطیری قرار دارد. لازمه هر تحولی، تغییر نگرش ساختار رسمی نسبت به فلسفه آموزشوپرورش و پذیرش اولویت آن در هرگونه برنامهریزی آیندهنگرانه است. آموزش برای دستیابی به علم، مهارتهای زندگی، اجتماعی شدن و ایجاد انگیزه نشاط و پیشرفت در آیندهسازان کشور است. تا پایان سال آموزشی ۱۴۰۵ چشمانداز روشنی از بهبود وضعیت آموزش عمومی و حتی عالی دیده نمیشود.
آموزش بیکیفیت مجازی
پیش از جنگ مدتهای زیادی مدارس یا تعطیل بود یا در عمل و به دلایل و توجیهات گوناگونی تشکیل نمیشد. شاید حدود ۵۰ روز از آن مقطع بهویژه در تهران به علل گوناگون تعطیل بود. پسازآن هم مدتی طول کشید تا کلاسهای مجازی برقرار شود. ولی مسئله اصلی این است که تعداد قابلتوجهی از دانشآموزان یا دسترسی به اینترنت ندارند یا فاقد دستگاه مناسب برای استفاده از کلاسهای مجازی هستند. مطابق آمار رسمی در سال ۱۳۹۹ و در دوره کرونا، فقط حدود ۶۹ درصد آنان دارای دستگاه الکترونیک بودند و همزمان به اینترنت هم دسترسی داشتند. از بقیه نیز فقط ۳۵ درصد بهصورت کامل از آموزش مجازی استفاده میکردند. ۳۳ درصد اصلاً از این آموزش استفاده نمیکردند، بقیه هم بهطور نسبی بهرهمند بودند.
در شرایط کنونی با قاطعیت میتوان گفت که هم به لحاظ دارا بودن وسیله الکترونیک و هم قدرت اینترنت برای اتصال به شبکه عقبتر از گذشته هستیم و هم شرایط و فضای عمومی برای حضور در کلاسهای مجازی نامناسبتر است. برای نمونه با یک جوان رشته معماری هنرستان صحبت کردم گفت بهجز قطعهای مکرر اینترنت، ارسال عکس برای آموزگار از کاری که انجام دادهایم نیز سخت است و شاید ساعتها طول بکشد.
آموزش اندک
برنامه مجازی کنونی آموزشوپرورش برای کلاسها حدود دو ساعت در روز که هفتهای ۱۰ ساعت میشود برای ابتدایی و ۱۵ ساعت برای دو دوره متوسطه است، و این بسیار کمتر از میزان مصوب است. نکته دیگر این است که بسیاری از معلمان دولتی لزوماً هم آشنایی کافی با نحوه تدریس مجازی ندارند. تدریس مجازی نیازمند آشناییهای بیشتری با برنامههای نرمافزاری است که آنها فاقد این توانایی هستند. مثل کار کردن با برنامه پاورپوینت.
تشدید نابرابری
اولین اثر فاجعهبار این وضع آموزشی، تشدید نابرابریها است. آنچه گفته شد مربوط به مدارس دولتی است، ولی اغلب مدارس «دولتی ویژه» و غیردولتی برای ابتدایی ۲۵ ساعت برای متوسطه اول ۳۰ ساعت و برای متوسطه دوم ۴۰ ساعت تدریس آنلاین دارند.
رهاشدگی مدارس دولتی
نکته مهم اینکه آموزش مجازی در مدارس دولتی آفلاین و غیردولتیها آنلاین هستند و اینها خیلی تفاوت دارند. همچنین غیردولتیها بجای سکوی رسمی «شاد» از سکوهای خود یا خرید از بخش خصوصی استفاده میکنند که سرعت کافی دارند. دانشآموزان را هرازگاهی به مدرسه میآورند و مطالعات گروهی با حضور آموزگار انجام میدهند. درواقع و در عمل مدارس عمومی دولتی رهاشدهاند.
یک نسل دچار خسارت آموزشی
آموزشوپرورش هم در پایان سال مجبور است اغلب آنان را قبول کند چون چاره دیگری ندارد. همین امر موجب میشود که تمام ضعفهای آنان به سالهای بعد حضورشان نیز منتقل شود و حداقل یک نسل دچار خسارت آموزشی مفرط شود و شکاف بزرگ آموزشی میان دانشآموزان مدارس عمومی دولتی با غیردولتی و مدارس ویژه ایجاد شود.
کاهش رشد اجتماعی
این تفاوت در نظارت بر حضوروغیاب و درس خواندن دانشآموزان در مدارس غیردولتی معتبر نیز مشاهده میشود. مسئله اصلی فقط آموزش نیست، پرورش و تربیت اجتماعی شدن نیز رکن اساسی است که با مجازی شدن بهکلی حذف میشود زیرا این کار با حضور در مدرسه انجام میشود و نه در خانه که اصولاً محیط غیررسمی است، در حال گفتوگو با دیگران و یا دراز کشیدن داخل رختخواب، نمیتوان شاهد تأثیرات اصلی مدرسه بود.
آموزش عمومی با شرایط کنونی نابرابری آموزشی را تشدید کرده و سطح عمومی آموزش را پایین میآورد، بلکه فرایند اجتماعی شدن فرزندان ایران را دچار اختلال جدی میکند. تربیت و نظارت بر رفتار آنان بهطور نسبی حذف میشود.
از آغاز کرونا تاکنون برای چندمین بار با وضعیت بحرانی مواجه شدهایم، وضعیتی که از آن زمان تا امروز با فرازوفرود شاهد آن هستیم و تبعاتش را بر نظام آموزشی تحمیل میکند و بحران جنگ بدترین آنها بوده است. موضوع دیگر فشار به خانوادهها برای جبران زمان حضور نیافتن فرزندانشان از مدرسه است که بار سنگینی برای آنان است.
جوان و نوجوان مهمترین زیرساخت آینده
۱۵ میلیون دانشآموز و جوان و نوجوان ایرانی، مهمترین زیرساخت آینده کشور هستند. در بلندمدت از برق و انرژی و ارتباطات قطعاً مهمتر هستند. این شعار نیست یک واقعیت است. نقطه قوت ما آموزش بود، که امروز ثمره آن چیده میشود.
در مورد وضعیت بهکلی مبهم و نامعلوم آن دسته از دانشآموزانی که امسال باید در امتحانات پایانی دوره اول و دوم متوسطه شرکت کنند و نیز دانشآموزان کلاس ۱۱ و آنان که میخواهند کنکور دهند و به دانشگاه بروند و بیش از همه دچار تنش روحی و روانی میشوند همگان آگاهاند.