ایران هشدار داده بود که در صورت افزایش فشارها و تهدیدها تنگه هرمز را میبندد. در مقابل، آمریکا این آبراه را مسیر آزاد بینالمللی میداند و به همین دلیل حضور نظامی اش را در خلیج فارس حفظ کرده است. محاصره دریایی ایران اقدامی است که میتواند بحران را بسیار فراتر از آنچه هست کند.
بستن تنگه هرمز برای جهان هزینهای سنگین خواهد داشت. پیامد آن، جهش قیمت نفت و گاز است. اقتصاد اروپا و آسیا به انرژی خلیج فارس وابستهاند و اختلال در صادرات نفت میتواند رکود اقتصادی، تورم و بیثباتی بازارهای مالی را افزایش دهد. کشورهایی که مستقیماً از خلیج فارس نفت وارد نمیکنند نیز از افزایش قیمت انرژی آسیب خواهند دید. حملونقل دریایی، بیمه کشتیها و تجارت جهانی نیز به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد.
اما این اقدام برای ایران هم هزینه دارد. زیرا اقتصاد ایران به صادرات نفت و تجارت دریایی وابسته است و بسته شدن تنگه، صادرات را مختل میکند. چنین اقدامی میتواند زمینهساز برخورد نظامی شود. در شرایطی که ایران با فشار اقتصادی و تحریم روبهروست، ورود به یک رویارویی دریایی پرهزینه میتواند فشار داخلی را افزایش دهد. محاصره دریایی ایران توسط آمریکا خطرناک است. محاصره دریایی در عمل نوعی جنگ اقتصادی و درگیری نظامی تلقی میشود. اگر آمریکا بخواهد مسیرهای صادراتی یا وارداتی ایران را محدود کند، تهران واکنش نشان خواهد داد؛ واکنشی که میتواند به درگیریهای پراکنده در خلیج فارس، حملات به کشتیها و ناامن شدن کل منطقه بینجامد. این وضعیت امنیت ایران، بلکه امنیت کشورهای خلیج فارس را نیز تهدید میکند. با این حال، واقعیت این است که نه ایران توان تحمل یک جنگ طولانی را دارد و نه آمریکا مایل است وارد جنگی تازه در خاورمیانه شود. به همین دلیل، احتمال دارد که دو طرف به سیاست «فشار بریکدیگر» ادامه دهند؛ یعنی تهدید بدون ورود به جنگ فراگیر. تنگه هرمز بیش از آنکه میدان جنگ باشد، اهرم فشار سیاسی و اقتصادی است. آینده این مناقشه به میزان عقلانیت بازیگران بستگی دارد. اگر دیپلماسی جای تهدید را نگیرد، یک اشتباه محاسباتی میتواند منطقه را وارد بحرانی کند که پیامدهای آن از خلیج فارس فراتر خواهد رفت و جهان را بیثبات خواهد کرد.