در مورد فاجعه آرال صدها مقاله علمی منتشرشده است. دولت ازبکستان با کاشت گیاهان بومی بخصوص تاغ در بستر دریاچه در حال احیای پوشش گیاهی است. آنچه آرال را از دریاچه ارومیه متمایز میکند بستر کم شور آن است. به همین دلیل امکان رویش گیاه وجود دارد. اگرچه این بازدید کوتاه امکان ارزیابی این عملیات را ندارد - من بهزودی برای تحقیقات بیشتر به آرال بازخواهم گشت - ولی شواهد نشان از موفقیت دارد. بستر ماسهای باعث ایجاد تنوع گونههای بومیشده است. خوشبختانه ازبکستان نفت ندارد تا مانند برخی فرصتطلبان ناآگاه دست به قیرپاشی، کاشت گیاه خارجی یا انتقال آب بزنند، به همین دلیل وضعیت احیا بهمراتب عاقلانهتر از طرحهای حکومتی و اغلب فسادزایی است که ما در ارومیه و طرحهای بیابانزدایی در ایران تجربه کردیم.
مدتی پیش که در مراسمی جهت افتتاح پارکی در تاشکند بودم، رئیسجمهور ازبکستان بارها بر نگاه علمی تاکید کرد و به همین دلیل تیمهای متخصص از کشورهای مختلف، بخصوص از چین مرتب کارها را ارزیابی میکنند.
سندرم آرال نتیجه یک سبک تفکر مدیریتی است، مدیریت آمرانه، جاهلانه، مغرورانه و تکبعدی. این سبک مدیریت در شوروی کمونیستی و شاید بسیاری از حکومتهای اقتدارگرا حاکم بوده است. در کشور ما این سبک به دلیل فساد و انحصار - بخصوص در پروژههای آبی - ساختار بومشناختی کشور را فروریخته است. فاجعه خشکی دریاچه ارومیه بهمراتب بدتر از دریاچه آرال است، چراکه بستر نمکی دریاچه ارومیه اجازه احیای پوشش گیاهی را نمیدهد.
فرقی بین خشکی آرال و ارومیه و وضعیت اسفبار آن نیست.
کشوری با ۹۵ میلیون جمعیت، با ارزشمندترین ذخایر طبیعی، زیباترین چشماندازهای طبیعی، آثار تاریخی و جامعه باسواد در خاورمیانه و آسیای میانه گرفتار مشکلات شده است. جنگ مردم را تجزیه کرده است. هیچ دردی سختتر از آن نیست که بخشی از جامعه برای رهایی از مشکلات، از جنگ و تجاوز جنایتکاران حمایت کردند. شرایط زندگی بد شده است، دانشگاه و مدرسه و کار کاسبی و صنعت تعطیل است. ابتداییترین حق مردم در دنیای امروز که دستیابی به اینترنت است از آنها گرفتهشده است. وضعیت امروز ما تکرار همان سندرم آرال است، همهچیز را فدای یکچیز کردن.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، دریاچه آرال، ازبکستان
برگرفته از خبر آنلاین