در این ارتباط باید توجه داشت که جنگ مستقیم میان ایران و آمریکا برای هر دو طرف هزینههای سنگینی خواهد داشت. آمریکا با وجود قدرت نظامی، تجربه جنگهای پرهزینه در عراق و افغانستان را پشت سر گذاشته و افکار عمومی این کشور تمایل چندانی به ورود به یک درگیری تازه در خاورمیانه ندارد. از سوی دیگر، ایران نیز میداند که جنگ میتواند فشار اقتصادی، امنیتی و انسانی فراوانی بر کشور تحمیل کند. بنابراین هر دو طرف، علیرغم لحن تند سیاسی تلاش میکنند از جنگ مستقیم جلوگیری کنند.
از سوی دیگر، امکان توافق همانند سال 1394 وجود دارد. تجربه مذاکرات هستهای و شکلگیری برجام نشان داد که وقتی منافع مشترک باشد، دشمنان میتوانند پای میز مذاکره بنشینند. ایران خواهان کاهش تحریمها و بهبود شرایط اقتصادی است و آمریکا به دنبال کنترل تنش منطقهای و توقف برنامه هستهای ایران است. این منافع میتواند زمینهساز توافق یا تفاهم محدود باشد.
با این حال، موانع توافق زیاد است. بیاعتمادی میان دو کشور، تغییر دولتها، فشار گروههای تندرو و نقش بازیگران منطقهای باعث میشود مذاکره دشوار باشد. اگر گفتوگو آغاز شود، رسیدن به توافق پایدار نیازمند تضمین است که فراهم نشده است. سناریو ادامه وضعیت فعلی یعنی «نه جنگ، نه صلح» است. در این حالت، تنش سیاسی، تحریم اقتصادی، جنگ روانی، تهدید نظامی و درگیری غیرمستقیم ادامه مییابد، اما دو طرف از برخورد مستقیم پرهیز میکنند. این وضعیت در سالهای گذشته نیز بارها مشاهده شده است؛ تنش بالا میرود، حادثهای رخ میدهد، سپس با میانجیگری یا محاسبه سیاسی از شدت بحران کاسته میشود. میتوان گفت اگرچه خطر درگیری ناخواسته همیشه وجود دارد، اما جنگ تمامعیار در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد. توافق نیز ممکن است، اما نیازمند شرایط سیاسی مناسب و اراده جدی دو طرف است. بنابراین در شرایط کنونی، ادامه وضعیت بینابینی و مدیریت تنش محتملترین گزینه است؛ وضعیتی که نه صلح واقعی در آن دیده میشود و نه جنگی آشکار، بلکه رقابتی فرسایشی و پرتنش ادامه خواهد داشت.