دلایلی در شکلگیری وضعیت کنونی مؤثر بودهاند که مهمترین آنها عبارت است از:
نخست، تعلل آگاهانه، فرصتطلبانه و بعضاً مغرضانه حکومتهای حاکم بر کشورهای موسوم به «جهان سوم»؛ حکومتهایی که منافع گروهی خود را در سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه و ممانعت از دسترسی جامعه به نیازهای اساسی و توسعهای میبینند. این در حالی است که خود نیز برخاسته از همان جامعهاند، اما با اتکا به روابط، بهکارگیری تکنوکراتهای فاقد شایستگی و بهرهمندی از ابزار قدرت، ثروت، بر مناصب کلیدی تکیه زدهاند. چنین روندی به بیمسئولیتی، خودمحوری، عافیتطلبی، مصرفگرایی، انفعال اجتماعی و نگرش مادی انجامیده، ناتوانی در برنامهریزی حتی در کوتاهمدت را به همراه داشته است.
دوم، پیامد و عملکرد، تضعیف زیرساختها، کاهش ظرفیتهای تولیدی، افزایش بیکاری و گرانیهای نمود یافته است. در کنار آن، کاهش ارزش پول ملی کاهش یافته که علت آن سیاستهای نادرست اقتصادی بوده است.
سوم، همزمان با این روندها، نوعی سکوت در میان اقشار مختلف، حتی طبقه متوسط، شکل گرفته است. این امر با افت معیارهای اخلاقی، تضعیف بنیان خانواده، گسترش و دوگانگی رفتاری و افزایش اختلافات فردی همراه بوده که نمود آن را میتوان در حجم بالای پروندههای قضائی مشاهده کرد؛ امری که درس عبرت است.
چهارم، رخدادهای سیاسی و اجتماعی اخیر، از جمله حوادث دی ماه گذشته، نشاندهنده ضرورت وجود سازوکارهای نظارتی کارآمد و مسئولیتپذیر است. با این حال، این سازوکارها گاه خود به چرخهای از خطا و تخلف منجر میشوند که دور باطل است. در این میان، خسارات اقتصادی، بیکاری و زیانهای مالی قابل تأمل است.
در رأس این شرایط، جمع کثیری از افراد وطندوست، متخصص و پاکدست قرار دارند که علیرغم توانمندی، به دلیل محدودیت در دسترسی به ابزارهای اطلاعرسانی و فرصتهای برابر، امکان ایفای نقش مؤثر را نیافتهاند. این وضعیت چالش جدی به همراه آورده است.
سالها اینگونه القا میشد که قدرتهای بزرگ و کشورهای صنعتی مانع توسعه جهان سوم هستند؛ با این حال، تجربه کشورهایی مانند مالزی، هند و برزیل نشان میدهد که با مدیریت کارآمد و مبتنی بر رأی مردم، مسیر توسعه قابل دستیابی است.
در همین راستا، نقل است که در دیداری میان نمایندگان مسلمانان آمریکا و رئیسجمهور وقت، پرسشی درباره عدم نقشآفرینی این جمعیت در ساختار مدیریتی امریکا مطرح شد. پاسخ داده شد که در چنین نظامی، معیار پیشرفت بر پایه ضابطه، علم، تلاش و صلاحیتهای حرفهای و اخلاقی است.
بر همین اساس، جوامعی که با تکیه بر دانش، تلاش، انسجام و دوری از شعارزدگی، در حوزههایی چون آموزش عالی، رسانه، اقتصاد، صنعت و فناوری سرمایهگذاری کردهاند، توانستهاند جایگاه مؤثرتری در ساختار قدرت و توسعه به دست آورند.
در این میان، بخش بزرگی از جامعه که شاید در ظاهر در حاشیه قرار داشته باشد، در واقع با دغدغهمندی نسبت به آینده کشور و منافع ملی، تحولات را دنبال میکند و میتواند در نقش ناظری آگاه و منصف، در بزنگاههای تاریخی تأثیرگذار باشد.