پاسخ به این پرسش به تواناییهای بازیگران در چند سطح بستگی دارد. در وهله اول، سرمایهی کشورها و رهبران سیاسی در تولید معنا یکسان نیست. سطح دوم ظرفیت نهادی لازم برای خلق روایت جذاب و درخور توجه است. سطح سوم که تعیینکنندگی قابل توجهی نیز دارد مالکیت ابزارهای این نبرد است. داشتن رسانهها و سکوهای اجتماعی جهانشمول، بازی بزرگانی است که قدرتهای میانی در آن به ندرت موفقیت کسب میکنند. بدین ترتیب کشورها بر اساس ترکیبی از شاخصها مانند توان بالقوه در خلق معنا، کاریزمای شخصی رهبران، ظرفیت نهادی در برساختن روایتها و نسبت آنها با ابزارهای جهانشمول قابلیت دستهبندی دارند. اگر کشوری در مجموع این شاخصهای ترکیبی ضعیف یا متوسط ارزیابی میشود راهبرد بهینه آن است که حتیالمقدور جلب توجه جهانی بهصورت عمومی را دنبال نکند و خودخواسته به این مسئله دامن نزند، چون به احتمال زیاد بهجای آنکه شکار کند، طعمه، قربانی و اهریمن روایتها میشود. در این حالت، گریزی از اتخاذ راهبرد میانه یا مدیریت توجه نیست.
اما در واقعیت عرصهی بینالمللی حتی اگر دولتی از توجهات، کناره بگیرد لزوماً قدرتهای بزرگتر آن را رها نمیکنند و به کانون توجه جهانی در عرصههای دلخواه میکشانند، چونکه توجه انسانها بدون دشمنسازی، نفرتپراکنی، برانگیختن ترس و خشم در هزارتوی الگوریتمها جلب نمیشود. صاحبان رسانهها و سکوهای دیجیتال جهانشمول که عمدتا آمریکایی - صهیونیستی هستند با این ابزارها کاپیتالیسم شناختی مطلوبشان را پیش میبرند.
در نقطه مقابل کشورهایی که علیرغم توانایی در تولید معنا، در ظرفیتسازی نهادی برای ساختن و پرداختن روایتها کوتاهی کنند وقتی مالک ابزارهای جهانشمول هم نیستند، نبرد به مراتب سختتری در عرصه روایت خواهند داشت. به خاطر داشته باشیم قرار گرفتن در کانون توجه جهانی و سرتیتر رسانهها و شبکههای اجتماعی، زمانی با منطق اقتصادِ توجه همخوان است که مشروعیت و پیروزمندی از شما روایت شود.
آنچه اقتصاد توجه به دیوانسالاران ما در جنگ و صلح میآموزد:
- توجه به مثابه قلمرو یا نفت، یک دارایی راهبردی است.
- پیامی که مورد توجه قرار نگیرد انگار اصلا وجود نداشته است. اینکه چقدر درست، منطقی یا قانونی حرف میزنید اهمیت چندانی ندارد، مهم این است که پیامتان از طنین احساسی برخوردار باشد که بتواند در نهایت دیده و شنیده شود. حقایق باید بهصورت احساسی بیان شوند. در تنظیم هر توییت، بپرسید با این پیام چه احساسی در خواننده برانگیخته میشود. به یاد داشته باشید ژستهای نمادین، بیشتر از بیانیههای خشک و بیروح، جلب توجه میکنند.
- سرعت از کمال مهمتر است. امروزه مشورتهای طولانی و وسواس لغوی جای خود را به سادگی و واکنش سریع دادهاند. در اکثر موارد روایت اول، روایت برنده است و با تکرار حقیقت ساخته میشود. تأخیر و خلأ روایت شما را دشمن به سرعت پر میکند.
- قصه بگویید. کماکان داستان است که مخاطب گسترده جذب میکند. اگر این قابلیت را ندارید، محتوای خود را با افرادی که این توانمندی را دارند، با سخاوتمندی به اشتراک بگذارید.
- در شرایطی که ابزارها محدود و ظرفیت نهادی پایین است، چارهای جز توزیع روایت با واژگان یکسان، میان چهرههای مختلف وجود ندارد. ایجاد شبکهای از افراد، کمبودهای نهادی و ابزاری شما را جبران میکند. شبکهسازی و ساختن اعتماد، کاری بشدت حیاتی، زمانبر و نیازمند حوصله و هنر ارتباط میان فردی است.
- لحظات بسیار اندکی هستند که تریبونهای چند صد میلیون دلاری جهانی برای شنیدن از شما، به سراغتان بیایند. اگر برای آن لحظات، از قبل جیب خودتان را پر نکرده باشید بازی را به حرفهایها میبازید.
- واکنش به تمام اتفاقات، راهبرد از پیش شکستخورده است. محدودیت ظرفیت، چارهای جز انتخاب و سکوت آگاهانه باقی نمیگذارد.
- الگوریتمها به هویت مشخص پاداش دیده شدن میدهند. دال مفهومی خود را پیدا کنید و بر آن اصرار بورزید.
- زبان بروکراتیک را از یاد ببرید و به زبان روزنامهنگاران، هر جمله را طوری بیان کنید که بعنوان تیتر ثبت بشود. با زبان ساده، دوگانههای اخلاقی بسازید.
- ابتکار و هوش انسانی میتواند در برابر توان فناورانه دشمن، مزیت رقابتی در خلق روایت ایجاد کند.
- مخاطبانتان را افراز کنید. برای هر بخش از جامعه مخاطب خود، محتوای اختصاصی تولید کنید.
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی