با این حال، پذیرش واقعیت دشمنی به معنای نفی عقلانیت در سیاست خارجی نیست. اتفاقاً در چنین شرایطی است که دیپلماسی اهمیت مضاعف پیدا میکند. مذاکره نه نشانه ضعف است و نه تسلیم؛ بلکه ابزاری است برای مدیریت تعارض، کاهش فشار و کنترل رفتار طرف مقابل. سیاست خارجی عرصه احساسات نیست، میدان محاسبه است. کشوری که درک درستی از تهدید دارد، بیش از دیگران نیازمند ابزار مهار آن است . مذاکره یکی از این ابزارهاست.
تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که در منازعات، کانال گفتوگو هرگز بسته نمیشود. مذاکره به این معنا نیست که به نیت دشمن اعتماد شده یا اهداف او مشروع دانسته شده است؛ بلکه تلاشی است برای تبدیل وضعیت تقابل به صحنهای قابل مدیریت. گفتوگو میتواند جنگ روانی را خنثی کند، اجماعسازی را دشوار سازد و هزینه طرف مقابل را افزایش دهد. مذاکره بیش از آنکه امتیاز دادن باشد، ابزار شفافسازی خطوط قرمز و محدود کردن میدان مانور رقیب است.
شناخت منطق تصمیمگیری در آمریکا، شرط لازم دیپلماسی است. وقتی از شخصیت ترامپ سخن گفته میشود، نباید تحلیل را به قضاوتهای احساسی فروکاست. او نماینده جریانی است که سیاست را با منطق معامله میبیند؛ معاملهای که در آن سود، تصویر رسانهای و فشار حداکثری نقش تعیینکننده دارند. در چنین فضایی، مذاکره اگر هوشمندانه طراحی شود، میتواند تهدید را به ابزار چانهزنی تبدیل کند و ابتکار عمل را از حالت انفعال خارج سازد. دیپلماسی عقلانی، مبتنی بر چند اصل روشن است: مرحلهبندی مذاکرات، مشروطسازی تعهدات، شفافیت خطوط قرمز و ارزیابی مستمر هزینه - فایده. گفتوگویی نباید بدون پشتوانه قدرت ملی انجام شود. مذاکره زمانی معنا دارد که همزمان با تقویت توان داخلی، انسجام اجتماعی باشد. بدون این مؤلفهها، گفتوگو به اتلاف وقت تبدیل میشود. مهمتر از همه، باید میان «اعتماد» و «تعامل» تفاوت قائل شد. مسئله، خوشبینی به آمریکا نیست؛ بلکه تلاش برای کاهش آسیبها و جلوگیری از سناریوهای پرهزینه است. سیاستورزی مسئولانه یعنی انتخاب گزینهای که کمترین هزینه را داشته باشد، حتی اگر آن گزینه، دشوار، پرحاشیه و مورد سوءتفاهم قرار گیرد. در جهانی که قدرتهای بزرگ از گفتوگو بهعنوان ابزار پیشبرد منافع خود استفاده میکنند، کنار کشیدن از میز مذاکره نشانه اقتدار نیست. راهبرد واقعبینانه، نه انکار تهدید است و نه ذوب شدن در آن. مسیر درست، ترکیب هوشمندانه دیپلماسی و عقلانیت است. مذاکره پاداش دادن به دشمن نیست؛ تلاشی است برای کنترل دشمنی. هدف نهایی، حفظ منافع ملی، کاهش فشار بر جامعه و جلوگیری از تصمیمگیریهای هیجانی است که مردم هزینه آن را میپردازند. سیاست خارجی موفق، نه با شعار، بلکه با محاسبه دقیق و شجاعت تصمیمگیری سنجیده و شکل میگیرد.