بهای شکست دیپلماسی
مذاکرات ایران و آمریکا، میانجیگری قطر و تلاش برای پایان دادن به تنشهای نظامی، معمولاً از دریچه امنیت ملی، موازنه قدرت و منافع اقتصادی تحلیل میشوند. اما پرسش این است که سهم کودکان ایران از صلح چیست؟ چه کسی مسئول حفاظت از آینده آنان است؟ وقتی از جنگ، تحریم، محاصره دریایی یا توافق هستهای سخن میگوییم، نباید فراموش کنیم که پیامدهای این تصمیمها در زندگی میلیونها کودک ایرانی نمایان میشود، آنان از نخستین گروههایی هستند که هزینه شکست دیپلماسی را میپردازند.
از مهمترین معیارهای ارزیابی هر توافق میان ایران و آمریکا باید این باشد که آیا آن توافق میتواند امنیت، سلامت، آموزش و آینده ایرانیان را تضمین کند یا خیر. صلحی که صرفاً به کاهش تنش میان دولتها منجر شود، اما آثار انسانی جنگ و فشار اقتصادی را در زندگی باقی بگذارد، صلحی کامل و پایدار نخواهد بود.
حمله جنگ به آینده
جنگ فقط با انفجارها، تخریب ساختمانها و تلفات انسانی شناخته نمیشود. بخش مهمی از آثار آن در زندگی کودکانی شکل میگیرد که ممکن است سالها پس از پایان درگیری نیز با پیامدهای آن مواجه باشند. تخریب مدرسه، اختلال در خدمات درمانی، جابهجایی اجباری خانوادهها، از دست رفتن امنیت محیط زندگی و آسیب دیدن زیرساختهای حیاتی، همگی میتوانند مسیر رشد وزندگی را دگرگون کنند. کودکانی که از آموزش محروم میشوند، خانوادههایی که توان تأمین نیازهای اولیه فرزندان خود را از دست میدهند و امنیت روانی و اجتماعی افراد آسیب میبیند.
ماده ۳۸ کنوانسیون حقوق کودک، دولتهای عضو را به احترام به قواعد حقوق بشردوستانه مربوط به کودکان و اتخاذ تدابیر لازم برای حمایت و مراقبت از آنان در مخاصمات مسلحانه متعهد میسازد. همچنین ماده ۳۹ این کنوانسیون بر ضرورت فراهم کردن شرایط بهبود جسمی و روانی و بارپذیری اجتماعی کودکانی تأکید دارد که قربانی مخاصمات مسلحانه شدهاند.
این تعهدات صرفاً به زمان وقوع جنگ محدود نیستند. پایان درگیری نیز پایان مسئولیتهای حقوقی و انسانی در برابر کودکان نیست. در بحث مذاکرات ایران و آمریکا، رفع تحریمهای نفتی و محدودیتهای اقتصادی از موضوعات اصلی است. اما این مسئله را نباید تنها از منظر درآمدهای دولت، صادرات نفت یا مبادلات بانکی بررسی کرد.
تأثیر جنگ و تحریم بر خانوارها
تحریمها و محدودیتهای اقتصادی، بهویژه هنگامیکه گسترده و طولانیمدت باشند، میتوانند بر توان خانوادهها برای تأمین نیازهای اساسی کودکان اثر بگذارند. کاهش قدرت خرید، دشواری دسترسی به کالاهای ضروری، اختلال در تأمین تجهیزات پزشکی و محدود شدن منابع عمومی، همگی ممکن است فشارهای اقتصادی را به زندگی کودکان منتقل کنند.
ماده ۲۷ کنوانسیون حقوق کودک، حق هر کودک به برخورداری از سطح زندگی مناسب برای رشد جسمی، ذهنی، روحی، اخلاقی و اجتماعی را به رسمیت میشناسد. ماده ۲۴ نیز بر حق کودک به برخورداری از بالاترین سطح سلامت قابل حصول تأکید دارد.
بنابراین، هر توافقی که با هدف کاهش تنش و رفع تحریمها طراحی میشود، باید آثار اقتصادی و انسانی خود را نیز در نظر بگیرد. رفع محدودیتها زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که امکان دسترسی خانوادهها به نیازهای اساسی، خدمات سلامت و فرصتهای رشد و آموزش کودکان را بهبود بخشد. دسترسی خانوادهها به کالاهای اساسی، امکان تأمین دارو و تجهیزات پزشکی، استمرار خدمات آموزشی و حمایت از کودکان آسیبدیده از جنگ، میتوانند بخشی از معیارهای ارزیابی آثار توافق باشند.
صلح و آینده
مذاکرات ایران و آمریکا میتواند فرصتی برای بازنگری در شیوه مواجهه با بحرانهای منطقهای باشد؛ اما این فرصت زمانی به نتیجه مطلوب خواهد رسید که طرفین بپذیرند امنیت پایدار، صرفاً با محدود کردن ظرفیتهای یکدیگر یا افزایش فشار اقتصادی و نظامی به دست نمیآید. صلح پایدار نیازمند احترام به حقوق بینالملل، پذیرش تعهدات متقابل، ایجاد سازوکارهای قابلاجرا و توجه به پیامدهای انسانی تصمیمهای سیاسی است. در این میان، کودکان ایران نباید به موضوعی فرعی در مذاکرات تبدیل شوند. حق آنان به زندگی، سلامت، آموزش، امنیت و رشد، بخشی از تعهدات حقوقی و انسانی است که باید در هر تصمیم مربوط به جنگ، تحریم و صلح موردتوجه قرار گیرد. اگر قرار است توافقی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، باید از همان ابتدا روشن باشد که این توافق چگونه به کاهش رنج کودکان، بازسازی زندگی آسیبدیدگان و تضمین آینده نسلهای بعدی کمک خواهد کرد. در غیر این صورت، ممکن است دولتها به توافق برسند، اما کودکان همچنان هزینه اختلافات را بپردازند. صلح واقعی زمانی آغاز میشود که کودکان دیگر مجبور نباشند بهای تصمیمهایی را بپردازند که هیچ نقشی در اتخاذ آنها نداشتهاند.
برگرفته از خبر آنلاین