طرح مساله: آیا افول و فروپاشی دولت ها از شکست نظامی، بحران اقتصادی یا فشار خارجی آغاز میشود، یا باید ریشه آن را در تحقیر انسان، فاصله گرفتن از حقیقت، گسترش دروغ، ریا و تزویر، تضعیف سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی جستوجوکرد؟
واتسلاف هاول، نویسنده و اندیشمند چک و رئیسجمهور پیشین این کشور، در کتاب «قدرت بیقدرتان» به یکی از مهمترین چالش های بنیادین حکمرانی میپردازد: جایگزین شدن حقیقت با تظاهر، رضایت واقعی مردم با اطاعت ظاهری و مطالبهگری و مسئولیتپذیری با وفاداری نمایشی.
پیام مهم کتاب این است که «حکومتها تنها در مواجهه با مخالفت آسیب نمیبینند؛ بلکه هنگامی آسیبپذیرترمیشوند که دیگر کسی جرئت نکند حقیقت را به صاحبان قدرت بگوید.
یکم - زندگی در سایه دروغ؛
نخستین نشانه فرسایش حکمرانی
هاول با مثال مشهور سبزیفروشی نشان میدهد که چگونه ممکن است سبزیفروشی شعاری را که مورد پسند صاحبان قدرت است، بر سردر مغازه خود نصب کند، در حالی که هیچ اعتقادی به آن ندارد و صرفاً برای پرهیز از محدودیت ها و محرومیت های اجتماعی و تظاهر به همراهی با قدرت چنین میکند. هنگامی که این رفتار در یک جامعه فراگیر شود، تظاهر جای صداقت را میگیرد؛ مردم از بیان حقیقت خودداری میکنند و حکومت نیز بهتدریج تصویری غیرواقعی از وضعیت جامعه به دست میآورد. در نتیجه، مشکلات پنهان میمانند و امکان شناخت و اصلاح خطاها کاهش مییابد.
دوم- تحقیر انسان
اعتماد عمومی از منظر هاول، هنگامی که شهروند بهجای برخورداری از حق انتخاب، آزادی اندیشه، امکان پرسشگری و دادخواهی، به ابزاری برای تأیید قدرت تبدیل شود، حکمرانی از اهداف انسانی خود فاصله میگیرد. نادیده گرفتن مطالبات مردم و محدود کردن امکان بیان حقیقت، فاصله میان جامعه و حکومت را افزایش میدهد و به تدریج سرمایه اجتماعی را فرسوده میکند.
سوم - تقدم وفاداری ظاهری بر شایستگی و صداقت
هرگاه در جامعه وفاداری نمایشی بر تخصص، کاردانی، کارآمدی و صداقت تقدم یابد، مدیران بهجای بیان واقعیتهای ناخوشایند، به بازتاب انتظارات صاحبان قدرت روی میآورند. در نتیجه، خطاها پنهان میمانند، مشکلات انباشته میشوند و توان تصمیمگیری و اصلاح در نظام حکمرانی کاهش مییابد.
چهارم - قدرت حقیقت و مسئولیت
شهروندان از دیدگاه هاول، نویسنده کتاب قدرت بی قدرتان تداوم وضع نامطلوب موجود، تنها وابسته به رفتار حاکمان ناکارآمد نیست؛ بلکه سکوت شهروندان وکنشگران در برابر مشکلات و تظاهر به همراهی و همسویی با حاکمیت نیز میتواند به استمرار وضع نامطلوب کمک کند. صد البته که صداقت، شجاعت در بیان حقیقت و پذیرش مسئولیت اجتماعی، زمینه آگاهیبخشی، تقویت همبستگی و اصلاح جامعه را فراهم میکند.
راهکارهای راهبردی
نخست، حقیقتگویی و صداقت
واقعیتها باید معیارها اصلی ارزیابی مدیران باشد. دوم، نقد دلسوزانه و مخالفت کارشناسی باید فرصتی برای اصلاح تلقی شود، نه تهدیدی علیه اقتدار. سوم، کرامت ذاتی انسان، حقوق شهروندی و حق دادخواهی باید در عمل مورد احترام قرار گیرد. چهارم، مشارکت و مطالبه گری مردم و پاسخگویی مسئولان باید جایگزین رضایتسازی ظاهری شود. پنجم، شهروندان، نخبگان و نهادها وکنشگران اجتماعی باید با صداقت، مسئولیتپذیری و کنش مسالمتآمیز، در گسترش فرهنگ حقیقتگویی، نقد و پرسش گری، نقش ایفا کنند.
نتیجه: درس بنیادین «قدرت بیقدرتان» این است که قدرت سیاسی، هرچند ممکن است با ابزارهای مادی و اداری ومحدودیت ها ومحرومیت هابرای شهروندان، حفظ شود، اما بدون اعتماد عمومی و پیوند با حقیقت، از درون فرسوده خواهد شد و سرانجام فرو می پاشد.
از نگاه هاول، رییس جکهور پیشین چک پایداری حکومت نه در خاموشکردن صدای مخالفان، بلکه در حقیقتپذیری، نقدپذیری و شجاعت شنیدن پرسشهاست. حکومتی میتواند از ثبات و پایداری برخوردار باشد که کرامت ذاتی انسان را به رسمیت بشناسد و نهتنها در گفتار، بلکه در متن جامعه و عرصه حکمرانی، الزامات آن را مبنای رفتار و تصمیمگیری خود قرار دهد.
پرسش این است که چگونه میتوان با صداقت، حقیقتگویی، نقد و مطالبهگری مسئولانه، حکمرانی را در مسیری قرار داد که کرامت ذاتی انسان و حقوق برخاسته از آن را به رسمیت بشناسد و پاس بدارد؛ تا مردمانش طعم عدالت، آزادی، امنیت و رفاه را بچشند و از درد و رنجشان کاسته شود و امید به زندگی شایسته و آیندهای بهتر در جامعه جان بگیرد؟