چرا نام محمدجواد ظریف، که سالهاست پس از وزارت امور خارجه، رفته همچنان موضوع مناقشه سیاسی است؟ چرا طرح مذاکره با آمریکا و توافقهای بینالمللی، او دوباره به کانون اختلاف تبدیل شده است. پاسخ فراتر از شخصیت ظریف و حاشیه قدم زدن وی با جان کری، است. اختلافی عمیق درباره دیپلماسی، استقلال و تأمین منافع ملی علت مخالفت با ظریف است. در این مناقشه، او یک بازیگر سیاسی و نماد دو رویکرد متفاوت به سیاست خارجی ، ازفرد تا ساختار تصمیمگیری کارنامه ظریف را پیش میکشد: او در سال ۱۳۸۴ نماینده ایران در سازمان ملل بود و بعد، هدایت مذاکرات هستهای را بر عهده گرفت. بررسی روایتهای مربوط به مواضع او در این دو مقطع، با مراجعه به، آرشیوخبرها مشخص است.
اما اصل مسئله این است: که سیاست خارجی نه محصول اراده یک دیپلمات، بلکه تابع تصمیم کلان، ملاحظات امنیتی و اختیارات قانونی است. بنابراین، ارزیابی عملکرد ظریف بدون توجه به این عوامل، ناقص خواهد بود. اختلاف بر سر نتیجه و روش توافق هستهای سال ۲۰۱۵، معروف به برجام، نقطه عطف کارنامه ظریف و یکی از مناقشه برانگیزترین موضوعات سیاست خارجی بوده و هست . حامیان توافق معتقد بودند مذاکره میتواند با مهار مناقشه هستهای، زمینه کاهش تحریمها، گسترش روابط اقتصادی و کاهش خطر درگیری نظامی را فراهم کند. از نگاه آنان، دیپلماسی نه عقبنشینی از استقلال، بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی با هزینه کمتر بود. منتقدان بر ضعف تضمینهای پایدار و خطر بازگشت فشارها تأکید داشتند. خروج دولت دونالد ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمها، استدلال اصلی آنان را تقویت کرد: توافق با آمریکا، بدون تضمین مؤثر، الزاماً دستاوردی پایدار ندارد. حامیان برجام پاسخ میدادند که خروج آمریکا، بیفایده بودن مذاکره را ثابت نمیکند؛ بلکه شکنندگی تعهدات بینالمللی در برابر تغییر دولتها را نشان میدهد.
داوری منصفانه مستلزم سنجش دستاورد توافق، محدودیت اجرایی، منافع اقتصادی تحققیافته و هزینههای گزینههای جایگزین است. پرسش این است که چرا مناقشه ادامه یافت؟ حمایت رهبر شهید از تیم مذاکرهکننده، از جمله توصیف اعضای آن بهعنوان افرادی امین و مورد اعتماد، اختلافات سیاسی را پایان نداد. حمایت از یک مأموریت به معنای توافق بر سر راهبرد تلقی گردید. وتأیید مذاکرهکنندگان، اختلاف درباره نظریه ،حدود امتیازدهی، میزان اعتماد به طرف مقابل و نتایج برجام را از میان نبرد. ازاینرو، مناقشه درباره ظریف پس از پایان مسئولیت او نیز ادامه یافت؛ زیرا ریشه اختلاف، برداشتهای متفاوت از امنیت ملی و شیوه تعامل با قدرتهای بزرگ بود. دیپلماسی، استقلال و منافع ملی این مناقشه سه پرسش بنیادین دارد: دیپلماسی تا چه اندازه میتواند اختلاف با قدرتهای بزرگ را مدیریت کند؟ استقلال ملی چگونه بهتر حفظ میشود؟ هزینه و فایده مذاکره و تقابل چگونه باید سنجیده شود؟ موافقان مذاکره بر کاهش تنش، مقابله با ایرانهراسی و گشودن مسیرهای اقتصادی تأکید دارند. منتقدان هشدار میدهند مذاکره بدون شناخت منافع طرف مقابل و تضمین قابل اتکا، ممکن است به امتیازدهی بدون دستاورد پایدار بینجامد. بااینحال، قرار دادن مذاکره در برابر استقلال، دوگانهای گمراهکننده است. اختلاف بر سر شرایط و حدود تعامل است. همانگونه که مذاکره موفقیت را تضمین نمیکند، تقابل منافع ملی را تأمین نخواهد کرد.
هر دو رویکرد باید با معیارهایی روشن سنجیده شوند: میزان تحقق اهداف، هزینه اقتصادی و امنیتی و پیامدهای بلندمدت برای کشور. پروندهای فراتر از یک فرد.
تداوم مناقشه درباره نظرات ظریف، بازتاب اختلافی راهبردی در سیاست خارجی است؛ اختلاف بر سر چگونگی تعامل با جهان، حدود اعتماد به قدرتهای بزرگ و راههای تأمین امنیت و رفاه عمومی. تقلیل این مناقشه به موافقت یا مخالفت با ظریف، ما را از مسئله اصلی دور میکند: کدام رویکرد، با چه تضمینهایی و از چه مسیری، بهتر میتواند منافع ملی را تأمین کند؟ تا زمانی که اختلاف بر سر شیوه تعامل با جهان، حدود اعتماد به قدرتهای بزرگ و نسبت دیپلماسی با استقلال ملی حلوفصل نشود، مناقشه درباره سیاست خارجی و ظریف نیز ادامه خواهد داشت؛ زیرا موضوع ، نه یک فرد، بلکه دو نگاه متفاوت به راه تأمین منافع ملی است.که امروزاکثریت مدافع نظر ظریف و صاحب نظران شبیه اوست درمقابل اقلیت مخالف وطرفدار ایستادگی ومقاومت است .