به نقل از روزنامۀ گاردین، اعتراض تازۀ دانشآموزان فرانسوی به کمبود معلم، کلاسهای پرجمعیت و فرسودگی ساختمانها، بحثهای گستردهای را پیرامون نارضایتی نسل جوان و شیوههای مطالبهگری در فرانسه و بریتانیا برانگیخته است. این نارضایتیها، در کنار ناامنیهای شغلی و اقتصادی آینده، بستری برای شکلگیری اعتراضهای ساختاری فراهم میسازند؛ مسئلهای که مستقیماً بر حقوق آیندۀ نیروی کار، کارگران و بازنشستگان اثرگذار است.
«کیتی سایر» نویسندۀ بریتانیاییِ بزرگشده در فرانسه، در مقالهای به مقایسۀ الگوی زیست و کنش اعتراضآمیز در این دو کشور پرداخت. به باور او، جوانان بریتانیایی نیز با بدهیهای سنگین تحصیلی، نابرابریهای طبقاتی ساختاری و دشواریهای بازار مسکن روبهرو هستند، اما برخلاف همتایان فرانسوی خود، کمتر نارضایتیشان را به کف خیابان میکشانند. انتشار این مقاله با واکنشهای تند مخاطبان روبهرو شد؛ منتقدان با بازخوانی تاریخ اعتصابهای دانشآموزی و جنبشهای عمیق طبقاتی بریتانیا، این تصویر تقلیلیافته را به چالش کشیدند.
مطالبات معیشتی
شیوههای بازنمایی اعتراضها در رسانههای حامی قدرت، یکی از کلیدیترین ارکان در سرکوب یا تضعیف مطالبات فرودستان است. رسانهها با بهکارگیری «چارچوب اعتراض»، بهجای برشمردن علل معیشتی و مطالبات بنیادین، بر پیامدهای جانبی چون اختلال در رفتوآمد یا درگیریها تمرکز میکنند.
نابرابری
این سازوکار رسانهای، ضربۀ مستقیمی به طبقۀ کارگر و بازنشستگان وارد میسازد؛ هنگامی که خبر اعتصاب کارگران بهجای پرداختن به دستمزدهای زیر خط فقر، ناامنی شغلی و تورم کمرشکن، فقط به تعطیلی خطوط تولید یا اختلال در خدمات تعبیر میشود، افکار عمومی از ریشۀ نابرابریها غافل میماند. در این فرایند، تمرکز صرف بر هزینههای اعتراض، تحقیر معترض و پنهانسازی موازنۀ نابرابر قدرت میان کارفرما و کارگر را به همراه دارد.
مبارزۀ طبقاتی
بریتانیا فاقد سنت مقاومت جمعی نیست. «پیت کراکت» یکی از تحلیلگران این بحث، با رد انفعال تاریخی جامعۀ بریتانیا تاکید میکند تاریخ آموزشوپرورش این کشور سرشار از ایستادگی در برابر بیعدالتی است.
او به شورش تاریخی دانشآموزان کالج مارلبرو و اعتراضهای زنجیرهای کالج وینچستر در اواخر قرن هجدهم اشاره دارد. در جریان شورش دانشآموزان کالج مارلبرو، مقامهای مدرسه برای بیرون راندن دانشآموزان معترض از جزیرهای در محوطۀ مدرسه، نیروهای نظامی را فراخواندند.
این اعتراضها فقط به مدارس نخبگان محدود نماند؛ موج اعتصابهای دانشآموزی سال ۱۸۸۹ از اسکاتلند به انگلیس گسترش یافت و در سال ۱۹۱۱ نیز اعتصاب مدرسهای در «لانلی» ولز به حدود ۶۰ شهر سرایت کرد.
شاخصترین نمونه، اعتصاب ۲۵سالۀ مدرسۀ «بورستون» در سال ۱۹۱۴ بود که با همراهی دانشآموزان و خانوادههای کارگری آنان علیه ساختار مدیریتی شکل گرفت و به طولانیترین اعتصاب تاریخ آموزش بریتانیا بدل شد.
در دهۀ ۱۹۷۰ نیز اتحادیۀ ملی دانشآموزان با نقد اقتدار آموزشی، توان چانهزنی طبقات پایین را به رخ کشید. مرور این نمونهها، تصویر سادهشدهای را زیر سؤال میبرد که بر اساس آن، فرانسویها مردمی معترض و خیابانیاند، اما انگلیسیها بهطور سنتی از رویارویی مستقیم با قدرت پرهیز میکنند.
«اعتصاب» ابزار چانهزنی دانشآموزان، کارگران و بازنشستگان
کارگران برای مطالبه دستمزد عادلانه، امنیت شغلی، برخورداری از بیمه و بهبود شرایط کار، به امکان بیان مطالبات و سازماندهی جمعی نیاز دارند. بازنشستگان نیز برای پیگیری مطالباتی مانند پرداخت بهموقع مستمری، حفظ قدرت خرید و برخورداری از خدمات حمایتی، به امکان کنش جمعی و شنیدهشدن صدایشان نیازمندند. در شرایطی که رابطۀ کارگر و کارفرما از نظر قدرت و منابع برابر نیست، اقدام فردی ممکن است برای تغییر شرایط کافی نباشد و اعتصاب یا دیگر شکلهای کنش جمعی به ابزاری برای تقویت قدرت چانهزنی نیروی کار تبدیل شود.
کارگران، بازنشستگان و گروههای کمدرآمد، فراتر از یک انتخاب سادهی فرهنگی است. کارگر برای امنیت شغلی، دستمزد عادلانه و پوشش بیمه، و بازنشسته برای حفظ قدرت خرید و دریافت بهموقع مستمری، محتاج ابزارهای فشار جمعی هستند. در شرایطی که موازنۀ قدرت به سود صاحبان سرمایه سنگینی میکند، اقدام فردی پاسخگو نیست و «حق اعتصاب» یا «کنش خیابانی» تنها اهرم چانهزنی طبقات فرودست محسوب میشود.
میزان اعتراضهای علنی را نباید ملاک رضایت یا نبود نارضایتی دانست. کارگری که با کابوس اخراج روبهروست یا بازنشستهای که کانالی برای انعکاس صدایش ندارد، اغلب به ناچار تن به سکوت میدهد. بررسی واقعی وضعیت حقوق کارگران و حق اعتصاب، مستلزم ارزیابی دقیق قوانین کار، آزادی تشکلهای مستقل صنفی و میزان پاسخگویی نهادهای حاکم است.
برگرفته از ایلنا