گروه بین الملل: یک تحلیل در فارنپالیسی با مقایسه جنگ روسیه در اوکراین و جنگ آمریکا علیه ایران، از شباهتهایی در محاسبات اولیه دو کشور سخن میگوید؛ از برآورد کوتاهمدت درباره پایان جنگ تا اتکا به قدرت نظامی برای رسیدن سریع به اهداف سیاسی. به نوشته این تحلیل، پیامدهای جنگ ایران در حوزه انرژی، ذخایر تسلیحاتی و مناسبات ژئوپلیتیک نیز بر محاسبات آمریکا و روسیه اثر گذاشته است.
محاسبهای که درست از آب درنیامد
کر جایلز، پژوهشگر و نویسنده کتاب «سرنگونی آمریکایی»، در فارنپالیسی نوشته است که جنگ آمریکا علیه ایران، با اهدافی که از نگاه او در طول درگیری تغییر کرده، پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته است. او میان نحوه آغاز جنگ اوکراین از سوی روسیه و رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران شباهتهایی میبیند. از نگاه جایلز، یکی از این شباهتها در برآورد اولیه درباره سرعت پایان جنگ است. روسیه در آغاز تهاجم به اوکراین انتظار داشت کییف در مدت کوتاهی سقوط کند و در مورد جنگ ایران نیز، بنا بر روایت این تحلیل، انتظار میرفت عملیات در زمانی بسیار کوتاه به نتیجه برسد. اما ادامه درگیریها نشان داد محاسبه درباره توان مقاومت طرف مقابل و پیچیدگی میدان جنگ با واقعیت فاصله داشته است.
نفت؛ فرصتی برای مسکو
یکی از محورهای اصلی تحلیل فارنپالیسی، تأثیر جنگ ایران بر اقتصاد روسیه است. افزایش قیمت نفت در پی اختلال در عرضه انرژی و تحولات مربوط به تنگه هرمز، به گفته جایلز، فشارهای اقتصادی بر مسکو را کاهش داد. این تحلیل یادآوری میکند که در ابتدای سال ۲۰۲۶، برخی ارزیابیها درباره افزایش فشارهای مالی بر روسیه، احتمال محدود شدن توان این کشور برای ادامه جنگ اوکراین را مطرح میکردند. اما افزایش درآمدهای انرژی، شرایط را برای کرملین تغییر داد. از سوی دیگر، کاهش عرضه برخی محصولات انرژی و مواد اولیه در بازار جهانی، تقاضا برای صادرات روسیه را افزایش داد. جایلز همچنین تصمیم واشنگتن برای کاهش یا تعلیق بخشی از فشارهای نفتی بر روسیه را عاملی دیگر در افزایش درآمدهای مسکو میداند.
فشار بر ذخایر تسلیحاتی
بخش دیگری از این تحلیل به هزینههای نظامی جنگ اختصاص دارد. به نوشته فارنپالیسی، حجم بالای استفاده آمریکا از موشکهای رهگیر در جریان درگیری با ایران، نگرانیهایی را درباره ظرفیت ذخایر دفاعی این کشور و تأمین نیازهای همزمان در مناطق مختلف ایجاد کرده است. این موضوع برای کشورهای اروپایی نیز اهمیت دارد، زیرا بخشی از توان دفاعی غرب طی سالهای اخیر برای حمایت از اوکراین مصرف شده و همزمان جنگ جدید در خاورمیانه نیازهای تازهای ایجاد کرده است. از نگاه نویسنده، این وضعیت یک مسئله قدیمی را دوباره برجسته کرده است: ارتشهای بزرگ برای جنگهای کوتاه و محدود طراحی شدهاند، اما جنگهای طولانی میتوانند ذخایر مهمات و ظرفیت تولید صنایع دفاعی را تحت فشار قرار دهند.
شباهت در شیوه جنگ
جایلز در بخش دیگری از مقاله، سیاست نظامی آمریکا در ایران را با برخی روشهای روسیه در اوکراین مقایسه میکند. او به حمله به زیرساختهای انرژی و اهداف غیرنظامی اشاره کرده و معتقد است استفاده از فشار بر زیرساختهای حیاتی، در هر دو جنگ به عنوان ابزاری برای افزایش فشار بر جامعه مطرح شده است. با این حال، مقایسه میان دو جنگ، موضوعی تحلیلی و مورد مناقشه است و نمیتوان تفاوتهای مهم میان شرایط سیاسی، جغرافیایی و نظامی ایران و اوکراین را نادیده گرفت. حتی تحلیلهای دیگری نیز تأکید کردهاند که این دو جنگ شباهتهایی دارند، اما یکسان نیستند.
جنگی با پیامدهای فراتر
فارنپالیسی در نهایت جنگ ایران را تنها در چارچوب رویارویی تهران و واشنگتن بررسی نمیکند. از منظر این تحلیل، افزایش قیمت انرژی، فشار بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا و تغییر محاسبات روسیه، نشان میدهد که یک جنگ منطقهای میتواند بر رقابت قدرتهای بزرگ نیز اثر بگذارد. در این روایت، جنگ ایران به بخشی از یک معادله بزرگتر تبدیل شده است؛ معادلهای که در آن انرژی، توان صنعتی، ذخایر نظامی و نفوذ ژئوپلیتیک به یکدیگر پیوند خوردهاند. نتیجه چنین شرایطی آن است که ارزیابی موفقیت یا شکست یک عملیات نظامی صرفاً با شمار حملات یا میزان خسارت واردشده سنجیده نمیشود و پیامدهای اقتصادی و راهبردی آن نیز باید در نظر گرفته شود.
برگرفته از: فارنپالیسی