گروه بین الملل: دونالد ترامپ پس از آنکه اقدام نظامی آمریکا نتوانست اهداف موردنظر واشنگتن درباره ایران را محقق کند، بار دیگر به سراغ تحریمهای اقتصادی رفته است؛ اما این بار اجرای این سیاست با یک مانع مهم روبهروست: چین، بزرگترین خریدار نفت ایران. دیوید ای. سنگر، روزنامهنگار نیویورکتایمز، معتقد است راهبرد جدید آمریکا برای تحت فشار قرار دادن ایران، بدون همراهی پکن با دشواری جدی مواجه خواهد شد.
بازگشت به سلاح تحریم
به نوشته سنگر، آمریکا نزدیک به دو دهه است که از تحریم به عنوان ابزار اصلی برای تغییر رفتار ایران استفاده میکند. در رویکرد معمول واشنگتن، دیپلماسی در اولویت قرار دارد و در صورت شکست مذاکرات، تحریمها تشدید میشوند و در نهایت گزینه نظامی مطرح میشود. اما ترامپ در بحران اخیر این مسیر را معکوس کرد و پس از یک دوره کوتاه دیپلماتیک، مستقیماً به حملات هوایی روی آورد.
هدف حملات، وادار کردن ایران به کنار گذاشتن ذخایر اورانیوم غنیشده و ایجاد زمینه برای تغییر سیاسی در تهران بود؛ اما هیچیک از این اهداف محقق نشد. در مقابل، ۱۸ آمریکایی کشته شدند، شمار قربانیان ایرانی به صدها یا حتی هزاران نفر رسید و هزینه عملیات نیز بر اساس برخی برآوردهای مستقل، از ۱۰۰ میلیارد دلار فراتر رفت. اکنون واشنگتن پس از این تجربه، «عملیات طرد اقتصادی» را دنبال میکند؛ طرحی که هدف آن قطع آخرین مسیرهای درآمدی ایران است.
هدف؛ بستن شریانهای اقتصادی
راهبرد تازه دولت ترامپ تلاش میکند راههای مختلف انتقال پول به ایران را مسدود کند؛ از تراکنشهای دیجیتال و انتقال نفت میان کشتیها گرفته تا جابهجایی طلا. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این سیاست را تلاشی برای از بین بردن آخرین گزینههای اقتصادی ایران توصیف کرده است.
با این حال، پرسش مهم این است که چرا واشنگتن پیش از ورود به جنگ، همین فشار اقتصادی را به شکل کامل اعمال نکرد. اکنون نیز مسئله اصلی، نقش چین است. چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری کرده و بنابراین قطع کامل درآمدهای نفتی ایران بدون همکاری پکن بسیار دشوار خواهد بود.
چین؛ حلقه گمشده تحریمها
واشنگتن در شرایطی قصد دارد کشورها و شرکتهای طرف معامله با ایران را با تحریمهای ثانویه تهدید کند که بسنت در سخنان اخیر خود حتی نام چین را نیز مطرح نکرده است. این سکوت از نگاه سنگر معنادار است، زیرا آمریکا نمیخواهد برای فشار بر ایران، با دومین اقتصاد بزرگ جهان وارد رویارویی مستقیم شود. بهویژه آنکه واشنگتن و پکن هماکنون بر سر موضوعاتی مانند تایوان، هوش مصنوعی، توان هستهای چین و مازاد تولید این کشور اختلاف دارند.
ترامپ پیشتر نیز میان فشار بر چین و محاصره نفتکشهای ایرانی، گزینه دوم را انتخاب کرده بود؛ زیرا برخورد مستقیم با شرکتهای بزرگ چینی میتوانست روابط اقتصادی واشنگتن و پکن را پیچیدهتر کند. اکنون اما موفقیت راهبرد تازه آمریکا بیش از گذشته به رفتار چین وابسته شده است.
سابقهای که تکرار میشود
تحریم ایران سیاست تازهای نیست. دولتهای جورج دبلیو بوش و باراک اوباما نیز از این ابزار برای وادار کردن تهران به مذاکره استفاده کردند و تحریمهای تشدیدشونده یکی از عواملی بود که به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ کمک کرد. ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفت، با این هدف که درآمدهای ایران کاهش یابد و رفتار حکومت تغییر کند. با وجود این، ایران در سالهای تحریم همچنان توانست روزانه میلیونها بشکه نفت صادر کند. به همین دلیل، کارنامه تحریمها نشان میدهد این ابزار بهتنهایی تضمینکننده دستیابی به اهداف سیاسی واشنگتن نیست.
فشار اقتصادی برای تغییر سیاسی
یکی دیگر از ابعاد طرح جدید، تلاش برای تأثیرگذاری بر انسجام داخلی ایران است. بسنت این بار به جای خطاب قرار دادن عموم مردم، سربازان حامی حکومت را هدف پیام خود قرار داده و از آنها خواسته درباره عملکرد فرماندهان و آینده کشور تردید کنند. او برای توضیح هدف خود به فروپاشی دیوار برلین اشاره کرده است؛ مقایسهای که البته با شرایط ایران تفاوتهای اساسی دارد، زیرا ایران درگیر جنگ خارجی و فشار مستقیم نظامی و اقتصادی است. تناقض اصلی سیاست ترامپ این است که او ابتدا تحریمها را به دلیل کند بودن کنار گذاشت و به گزینه نظامی روی آورد، اما پس از ناکامی جنگ، دوباره به همان ابزار اقتصادی بازگشته است.
برگرفته از: نیویورکتایمز