وقتی اسبابکشی بهانهای برای ورود به خانهها و زندگیهای مختلف میشود، طنز میتواند کارکردی فراتر از خنده پیدا کند. «اسباب زحمت» با استفاده از کمدی موقعیت، تلاش میکند تصویری ملموس از دغدغههای طبقه متوسط امروز ارائه دهد. به گزارش ایرنا، «اسباب زحمت» از همان ابتدا تکلیف خود را با مخاطب روشن میکند: قرار نیست با کمدیای طرف باشیم که خنده را به هر قیمتی تولید کند، بلکه خنده قرار است محصولِ موقعیت باشد؛ موقعیتی که ریشه در زیست واقعی طبقهای دارد که این سالها بیش از همیشه زیر فشار اقتصادی و بیثباتی معیشتی قرار گرفته است. انتخاب روایت اپیزودیک، نخستین تصمیم مهم سازندگان برای رسیدن به این هدف است؛ تصمیمی که اگر درست ادامه پیدا کند، میتواند سریال را به یکی از قابلانعطافترین کمدیهای اجتماعی تلویزیون بدل کند. قالب اپیزودیک این امکان را فراهم میکند که «اسباب زحمت» در هر قسمت به سراغ یک خانه، یک خانواده و یک مسئله متفاوت برود؛ بدون آنکه مجبور باشد به یک خط داستانی فرسایشی یا کشدار متکی بماند. حضور کاراکترهای اصلی در قالب کارگران اسبابکشی، هوشمندانهترین انتخاب در این ساختار است. این شخصیتها نهتنها بهلحاظ شغلی مجوز ورود به حریم خصوصی آدمهای مختلف را دارند، بلکه از نظر طبقاتی نیز در موقعیتی ایستادهاند که میتوانند هم ناظر باشند و هم درگیر؛ هم ببینند و هم آسیب ببینند. همین موقعیتِ بینابینی، ظرفیت بالایی برای شکلگیری کمدی موقعیت و در عین حال نقد اجتماعی ایجاد میکند. در دو قسمت ابتدایی، سریال تمرکز خود را روی مسئلهای نسبتاً معاصر و آشنا میگذارد: وسوسه پولِ سریع و امید بستن به ترید و بازارهای پرریسک. پرداختن به این موضوع، اگرچه تازه و بکر نیست، اما در بستر روایت سریال کارکرد درستی پیدا میکند؛ چرا که ترید نه بهعنوان یک «شوخی دمدستی»، بلکه بهمثابه نشانهای از وضعیت روانی و اقتصادی طبقهای تصویر میشود که میان اضطرار معیشت و رؤیای جهش مالی سرگردان است. طنز اینجا از اغراق نمیآید، بلکه از تناقض میان امید، ناآگاهی و واقعیت بیرونی شکل میگیرد. نکته مهم این است که آقاخانی در این مسیر، عامدانه از قضاوت مستقیم پرهیز میکند. سریال نه موعظه میکند و نه نسخه میپیچد. کاراکترها قربانی سادهلوحی خودشان نیستند؛ بلکه محصول شرایطیاند که انتخابهای غلط را محتمل و گاهی ناگزیر میکند.
گئورگی گوسپودینوف و جادوی اولین کلمات
گئورگی گوسپودینوف، نویسنده برجسته بلغاری و برنده جایزه «بوکر»، در گفتوگویی تازه با «گاردین» از خاطرات ادبی خود و تأثیر کتابها و نویسندگان بر زندگیاش سخن گفت. او روایت میکند که خیلی زود، در پنج یا ششسالگی، خواندن را آغاز کرد تا آرام بنشیند و مزاحم بزرگترها نشود. اولین تجربه عاطفی عمیق او با داستان «دخترک کبریتفروش» اثر هانس کریستین اندرسن رقم خورد و حس ترس از از دست دادن عزیزان و مرگ را به او شناساند. به گزارش ایسنا، در دوران کودکی، او بدون هیچ قاعدهای کتاب میخواند و علاقهی خاصی به رمانهای ماجراجویی «توماس مین رید» و «مارتین ایدن» اثر جک لندن داشت. این آثار، قهرمان بودن و نویسنده بودن همزمان را برایش جذاب میکردند. او همچنین شیفته کتابی درباره جرمشناسی شد که با مفاهیمی مثل جوهر نامرئی و ردپای جنایتکاران، کنجکاوی و تخیل هر پسر دهسالهای را برمیانگیخت. گوسپودینوف تأثیرگذارترین نویسنده بر طرز فکرش را «خورخه لوئیس بورخس» میداند. آثار بورخس، منتشر شده در بلغارستان، به او نشان داد که مرز واقعی بین ژانرها وجود ندارد و ادبیات توانایی خلق جهانی بیمرز دارد. از آثار شاعرانه، دو شاعر بلغاری، «پیو یاوروف» و «نیکولا واپتساروف»، الهامبخش او شدند و باعث شدند به طور مخفیانه شعر بگوید تا اینکه بعداً لو رفت. کتابهایی که در طول زندگی بارها به سراغ آنها رفته، شامل «اودیسه هومر» و «کوه جادو» اثر توماس مان هستند. او در بازخوانی این آثار به تمهای پدر و پسر، بازگشت به خانه و گذشته، و گفتوگو با کتابها و نویسندگان دیگر پی برده است. هماکنون گوسپودینوف «کتابهای یعقوب» اثر اولگا توکارچوک را میخواند و آن را رمانی قدرتمند برای زمستان آرام میداند؛ اثری که او را همچنان در گفتوگو و تأمل با جهان ادبیات نگه میدارد.