حب وطن، در نظر محمدعلی فروغی، نشاندهندهی دلبستگی عمیق و بیغرض سیاستمدار و نویسندهای است که هم در عرصهی سیاست و هم در عرصهی فرهنگ، خدمات ماندگاری به ایران کرده است. فروغی باور داشت که عشق به وطن تنها زمانی ارزشمند است که از خودپرستی و تفاخر ملی ناشی نشده باشد. او مینویسد: اگر مهر ما نسبت به وطن تنها به این دلیل باشد که در آن زاده شدهایم و این عنوان را وسیلهی اختلاف با بیگانه قرار دهیم، این وطنپرستی نیست بلکه خودپرستی است و مانند تعصب دینی که میان افراد باعث سوءاستفادهی شخصی میشود، مذموم است و باید مردود دانست.
اما وطنپرستی حقیقی و پسندیده، از سر شکر و قدردانی نسبت به نعمات و فرصتهایی است که وطن در اختیار انسان قرار داده است، مانند محبت فرزند به پدر و مادر. فروغی این عشق را نهتنها سازگار با حب نوع بشر میدانست، بلکه آن را جزیی از همبستگی و همکاری کل بشریت میپنداشت. او میگوید: انسان در درجهی اول مدیون پدر و مادر، در درجهی دوم مدیون ابناء وطن، و در درجهی سوم موظف به خدمت و مهر به نوع بشر است.
یکی از مهمترین منابع وطنپرستی، شناخت ارزش واقعی وطن و ملت است. فروغی معتقد بود که هر فردی میتواند نسبت به کسانی که شایستهی احترام و محبتاند علاقه داشته باشد، و این علاقه نه از سبب نسب یا مهربانی شخصی، بلکه از ارزش و منزلت واقعی آنها ناشی میشود. در همین راستا، او بیان میکند که وظیفهی معنوی هر فرد، کمک به پیشرفت نوع بشر است و ملتی که در این مسیر فعال باشد، سزاوار احترام و مهر بیشتری است.
فروغی ایرانیان را قومی میدانست که همواره در انجام وظایف انسانی پیشگام بودهاند. هرچند دورههایی از انحطاط در تاریخ ایران پیش آمده، اما آن دورهها موقتی بوده و هیچگاه ذوق، معرفت و استعداد ایرانیان را کاملاً خاموش نکرده است. او به این نکته اشاره میکند که هرگاه ایرانیان دارای شوکت و قدرت بودهاند، از آن برای آسایش مردم و ترویج عدالت استفاده کردهاند و هرگز با وحشت و ویرانی حکومت نکردهاند. رفتار ایرانیان با اقوام زیر دست، مایهی تفاوت آنها با بسیاری از تمدنهای دیگر بوده است. حتی نمونههایی مانند رفتار صفویان با ارامنه یا کوروش با قوم یهود نشان میدهد که ایرانیان ارزش انسانیت و آزادی را درک میکردهاند.
فروغی همچنین بر جایگاه دانش، هنر و تمدن ایران تاکید دارد. در طول تاریخ سه هزار ساله، ایرانیان همواره در علوم، حکمت، هنر، شعر، زراعت و تجارت پیشتاز بودهاند و حتی در دورههای سلطهی بیگانگان، استعداد و نفوذ ایرانیان موجب تمدن و تربیت اقوام دیگر شده است. او دورهی خلفای عباسی را نمونهای روشن میداند، چرا که بخش عمدهی پیشرفتهای علمی و ادبی آن دوره مرهون حضور و تلاش ایرانیان بوده است. حتی زمانی که محدودیتهایی بر فعالیتهای ایرانیان تحمیل میشد، ذوق و استعداد آنها به شکل دیگری ظهور میکرد، مانند خوشنویسی، تذهیب و هنرهای صنعتی ظریف.
فروغی به تأثیر ایرانیان در خارج از وطن نیز اشاره میکند. او معتقد بود که هرگاه ایرانیان به کشورهای دیگر مهاجرت کردهاند، همواره حامل علم، صنعت و آبادی بودهاند و نام ایرانی را با افتخار حفظ کردهاند. نمونههایی مانند حضور پارسیان در هند نشاندهندهی تأثیر پایدار ایرانیان در فرهنگ و تمدن سایر سرزمینهاست.
به باور فروغی، وطنپرستی و ملتدوستی نه تنها با عشق به بشریت منافات ندارد، بلکه لازمهی آن رعایت وظایف انسانی است. هر فرد باید در حد توان خود برای ارتقای ملت و حفظ حرمت آن بکوشد و اگر توانایی عملی ندارد، لااقل با تجلیل و تکریم کسانی که در این مسیر تلاش کردهاند، سهمی در این حرکت داشته باشد.
فروغی خود را فردی با توان محدود در انجام وظایف مستقیم وطنپرستی میداند، اما با تجلیل از کسانی که نمونهی بارز تعهد و عشق به ایران هستند، نشان میدهد که حتی ستایش و ارادت نیز میتواند جزیی از خدمت به وطن باشد. او در این راستا شمسالعلماء دکتر جیوانجی جمشید مودی، یکی از برجستهترین ایرانیان، را نمونهای شایستهی احترام میداند.
از دیدگاه محمدعلی فروغی، ایران را باید دوست داشت زیرا ایرانیان در مسیر پیشرفت نوع بشر نقشآفرین بودهاند، عدالت و انسانیت را پاس داشتهاند، و آثار فرهنگی، علمی و هنری آنها همواره مایهی افتخار و مرجع برای بشریت بوده است.
برگرفته از: ایبنا